سلام دوست عزيز
من هم واقعاً متأسف شدم ، بيشتر به اين دليل كه اغلب زن ها اونقدر خودشون رو دست پايين مي گيرن كه چنين بلاهايي و حتي بدتر رو به جون مي خرن
براي من هم سؤاله كه چرا داري بي جهت ادامه ميدي؟ شما كه ميگيد از نظر مالي و فرهنگي برتري شماكه گفته ايد تحصيلات و زيبايي و بالاتر از همه مادري دلسوز داري و قطعاً از زير بته به عمل نيامدي و ميتوني حتي به مقدار ناچيز از اطرافيانت كمك بگيري . در كل نميشه يكطرفه به قاضي رفت (خواهش مي كنم ناراحت نشو از رك گويي من) من به شخصه نمي تونم قبول كنم تا محيط رو براي اهانت پيش نياوريم ديگران بهمون بي احترامي كنن . پس كمي با خودت خلوت كن ببين چه كرده اي كه اونها به خودشون چنين اجازه اي مي دن و حتي شوهرتون براتون ارزشي قائل نيست اگر تونستي زندگي ات رو جمع و جور كني ادامه بده در غير اين صورت دو كار انجام بده 1- برو پيش يك روانشناس حاذق شايد ايراد از نحوه برخورد خودت باشه و با استفاده از دستورات بتوني به زندگي برگردي
2- طلاق بگير و يه دنياي ديگه اي رو شروع كن
غصه بچه رو هم نخور چون يا داگاه حضانتش رو به تو مي ده يا خانواده پدري مجبوراً حمايتش كنن.
به نظر من تا حالا توي زندگي ات هرگز سياستي نداشته اي كه لااقل شوهرت رو كمي توجيه كني كه تو هم به عنوان همسر به عنوان يك انسان حق و حقوقي داري
اما در كل اساس اين تفاسير به نظرم ايراد داره ما كه در عهد شاه وزوزك نيستيم كه از حمايت هاي قانوني و سياست هاي بدور از خاله زنك بازي چيزي ندونيم