سلام سارا جون
داستان زندگيت رو كه خوندم يادم به زندگي زنهاي قديم اوفتاد كه جگرشون خون مي شد و دم بر نمي آوردند . ولي تو از نسل جديدي وجوان و تحصيل كرده هستي .و بايد خيلي زود تر از اينها تكليفت رو با اين آدما روشن مي كردي . مقصر اصلي شوهرته كه با ناجوانمردي كامل اجازه مي ده كه مادر شوهر و... تو رو له كنن . تو له مي شي چون زيبايي ،چون تحصيل كرده اي چون تويه دامن يه مادر آبرودار بزرگ شدي .به خاطر همينه كه خواهرشوهت بهت حسادت مي كنه چون از هر نظر برتري .به تو بيشتر ظلم مي شه چون صبر كردي و اونا فهميدن كه قصد داري با همان لباس سفيدي كه وارد اين خانواده شدي مي خواي از اين خونه بري . اي كاش تو هم مثل اونا بي حياء و كولي بودي .
مي دانم كه به خاطر پسرت حاضر به جدايي نيستي ولي به نظر من بايد شوهرت رو قانع كني كه بهت اجازه بده كه بيشتر توي جامعه حضور داشته باشي .تا بتوني 2باره زندگي كني و براي زندگيت يه تصميم بگيري . كاش بتوني با آدمهاي دور و برت قاطع برخورد كني .باز هم برات آرزوي صبر دارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)