به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 16 نخستنخست 12345678910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 154
  1. #61
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    she عزیزم؛ چرا برای حقوق خودت ارزش قائل نیستی؟ تو خسته ای و نمی تونی و تمایلی نداری برای این کار؛ پس خیلی راحت به خودت اجازه بده هر جوری که دوست داری اون شب بخوابی؟! مگر آقای sci نگفت که شما مسئول شادمانی دیگران نیستید! خودت رو میرنجونی با دست های خودت که فقط و فقط ظاهر رابطه ی زناشوئیت رو حفظ کنی؟
    میخوای که همسرت رو شاداب کنی؛ بعد از اون سمت اون قدر توی وجودت نسبت بهش خشم داری که ناخودآگاه روی رفتارت با ایشون تاثیر میذاره! چرا این تناقض ها رو برای خودت و البته برای همسرت پیش میاری؟
    ترس داری و وقتی یه کم دیگه تمرین کنی این ترس ها روز به روز کمتر و کمتر خواهد شد.
    من هم طی چند پیام قبلیم از این ترسهام برای آقای sci گفته بودم و اینکه احساس میکنم مسئولیت خوب بودن این رابطه همیشه با منه؛ اما سعی کردم و خودم رو آزاد گذاشتم.
    من مسئولیت 50 درصد ارتباطم با همسرم هستم نه بیشتر. باید اون شب بعد از اینکه ناراحت شدی و خسته هم بودی؛ ریلکس نفس عمیق میکشیدی و به افکارت یه ایست میدادی و خیلی راحت می گرفتی و میخوابیدی. تا فردا فکر کنی و ببینی کجای این مکالمه ایراد داشته که نتونسته تو رو به اجابت درخواستت برسونه!
    باید ذهنیتت رو تغییر بدی راجع به این مساله! اصلا رابطه ی زناشوئی به حدی لذت بخش؛ آرامش بخش و سرشار از انرژی و محبت هستش که اگر یکبار این نوع لذت رو تجربه اش کنی؛ به هیچ عنوان همسرت راضی نمیشه به این رابطه های سطحی و هر بار تمام تلاشش رو میکنه که همون she فعال و پرانرژی و شاد و راضی رو توی رابطه ببینه چون رضایت تو به همسرت قدرت میده و اون این قدرت رو دوست خواهد داشت.
    خواهش میکنم در این زمینه اطلاعاتت رو بالا ببر و زمینه ی روحی و روانی خودت رو برای لذت بردن از این موضوع فراهم کن.
    همه ی ما حق داریم از اون لذات حلالی که خداوند واسمون فراهم کرده لذت ببریم؛ بدون اینکه اجبار یا فشاری رو احساس کنیم یا اون برامون وسیله ای برای سوء استفاده باشه!
    البته یادت باشه که وقتی خودت رو تحت فشار نذاری و فکر نکنی مسئول همه چیز تویی؛ نقش همسرت پررنگ میشه و تلاش میکنه به جایگاه اصلی خودش که همانا نیاز و کشیدن ناز همسرش هست؛ برگرده! مطمئنم؛ امتحانش کردم و جواب گرفتم، فقط کمی خویشتندار باش و صبور و به خودت سخت نگیر.


    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  2. 5 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    heaven65 (پنجشنبه 04 مهر 92), sci (چهارشنبه 03 مهر 92), setayesh92 (پنجشنبه 04 مهر 92), she (چهارشنبه 03 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  3. #62
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    راستی یادم رفت اینو بگم که همسرم پذیرفت که 200 تومن همون اول برج برام بریزه و من مجبور نباشم خورد خورد ازش دستی بگیرم. این دقیقا همون چیزی بود که ازش خواستم.
    چرا اتفاق های خوب رو نمی بینم؟؟ درسته این مبلغ کمه ولی خداییش بیشتر از این نداره و تو این شرایطش خواست منو راضی کنه.

    البته یه جورایی به نظرم بامزه است! دو میلیون بهش میدم خیلی عادی.(البته حساب کردم که دقیقا برای قسط هاست و مشخصه و بی حساب کتاب نیست که دیده نشه.) بعد لطف میکنه 200 تومن بهم میده و من تشکر می کنم!! ولی باور کنید پیشرفت خوبیه! و حتی من احساس خوبی دارم! خودش هم راضیه انگار!
    ویرایش توسط she : چهارشنبه 03 مهر 92 در ساعت 17:08

  4. 4 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 03 مهر 92), setayesh92 (پنجشنبه 04 مهر 92), tabasom321 (پنجشنبه 04 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  5. #63
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 تیر 99 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,678
    سطح
    58
    Points: 7,678, Level: 58
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 116 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    اصلا هم دیوست تومان کم نبوده با توجه به حقوق اداره کار مگنه. تقریبا نصف حقوقه مهم اینه اونم به فکر حل اختلافهاست و دوست داره کجا کسی به آدم خدای هزار تومان میده اگه بده هم با متنه و همه برج نیست.
    سعی کن همین پولی هم دریافت میکنی پس اندازی داشته باشی و ازش هم تشکر کنی یعنی به خودت احترام میذاری. تو زندگی سعی کن بعضی حرفا نشنوی بعضی جواب ها را به تاخیر بندازی و همه چیز را نبینی
    موفق باشی

  6. کاربر روبرو از پست مفید hana 68 تشکرکرده است .

    رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  7. #64
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    سلام خانم،


    مکالمه تلفنی:

    قبلا گفتیم که اگر می دانیم موضوعی مورد تعارض هست، نمی توانیم آنرا تلفنی مطرح کنیم! موضوع مورد تعارض باید با خلاقیت عاشقانه زمینه سازی شده، اعتبار سازی شده، سپس به شیوه صحیح درخواست، مطرح شود! موضوع پرداخت قبض ها نمی تونه موضوعی باشه که تلفنی به نتیجه منطقی برسه! پس نباید تلفنی مطرح بشه!

    من :
    اگر ممکنه
    لطفن امروز قبض های خونه رو پرداخت کن. (یک ماهه که تلفن ما قطعه)

    تقاضا، درخواست و شبیه آن، باید صریح و دقیق و با روش درست، مطرح بشه و یکی از راهکار ها استفاده از جملات "من" به جای جملات امری است! ببینید که این جمله خانم، امری هست یا نه! "لطفا" رو گفته اند
    هنگامیکه درخواست می کنید و می گید اگر ممکنه! مطمئن باشید که اگر یکی از جوابها " نه ممکن نیست" باشه ناراحت نمی شوید!
    اما جمله بالا رو بدون "اگر ممکنه لطفن" که بار انفعالی داده به درخواست، بخونید! ببینید پرخاشگرانه است یا جرات مندانه:
    امروز قبض های خونه رو پرداخت کن.
    پس شما جرات مندانه نبوده اید! یک امر کرده اید که کمی شیک شده! ناراحت نشید! یاد می گیری!
    حالا این جمله رو ببین:
    اگر لطف کنی و قبض تلفن رو پرداخت کنی، ممنون می شوم! ( جزئیات درخواست: لطفا! +عمل + احساس من)


    همسرم : پول نداریم. نمی تونیم این ماه قبض ها رو بدیم.


    دقت کنید که همسر خانم، داره کناره گیری می کنه و می خواد گفتگو رو خاتمه بده: به چند دلیل:
    1. درخواست اشتباه مطرح شده
    2. زمان درخواست و شیوه درخواست اشتباه بوده
    3. همسر ایشون معمولا کناره گیری می کنه
    حالا خانم چه کند: قبلا گفته ایم! وقتی با اجتناب مواجه می شویم چه کنیم!
    پس خانم باید چند کار رو انجام نده! در پست بعدی دقت کنید اجتناب رو که قبلا هم توضیح دادم، دوباره نگاری کردم!
    خانم باید اعتبار سازی کنه، سوالات باز بپرسه، سرزنش نکنه، از الگوی گوینده شنونده استفاده کنه و مراقب باشه که وارد تشدید نشه!


    من : ما که حساب و کتاب این ماه رو انجام دادیم. خرج جدیدی پیش اومده؟


    خانم سوالی رو طراحی نشده می پرسه، هر چند خوبه! اما با پرسیدن سوال " خرج جدیدی پیش اومده ؟ " به نوعی داره سرزنش هم می کنه! یا منتقد درونی مخاطبش رو فعال می کنه
    ولی باز هم بسیار خوبه و موفقیت آمیز! چون معلومه که همه چیز تحت کنترل ایشونه! همین کافیه! آفرین! ولی چون سوال بسته پرسیده! جوابش بعید نیست کوتاه باشه!
    وقتی می خواهید روند کناره گیری رو متوقف کنید، سوالات باز بپرسید: ما که حساب و کتاب این ماه رو انجام دادیم. می خوای یک بار دیگه حساب کنیم؟


    همسرم : نه.
    جواب منطقی است به سوال بسته/ سوالات بسته که جوابشون نه یا بله است موجب کناره گیری بیشتر شخص کناره گیر می شوند!
    پس همسر مجددا کناره گیری می کنه! اینجاست که خانم باید فورا موقعیت رو تشخیص بده و نذاره کناره گیری رخ بده!

    من : مگه میشه قبض ها رو نداد؟ حالا خونه راجع بهش صحبت می کنیم.


    خانم به جای اعتبار سازی و جلوگیری از کناره گیری، به سمت تشدید می ره! اونم با سرزنش! در صورتیکه ما گفتیم که سرزنش ممنوع!
    سعی کنید حرفهایی رو بزنید که نتیجه داشته باشه: این جمله چه نتیجه ای غیر از سرزنش داره! جوابش هم معلومه پس سوالی نیست!
    و سپس خانم تشدید رو نیمه کاره می ذاره و کناره گیری می کنه!!!!
    این روند صحیح نیست!

    ----

    خانه :
    خسته از سر کار اومدم، خونه رو مرتب کردم، به خودم رسیدم، جلوی آیینه تمرین کردم، شام درست کردم.

    همسرم خوابیده جلوی تلویزیون تا سفره جلوش پهن شده.

    ببینید همانطور که گفتید شما خسته بودید! این زمان بدترین زمان برای درخواست و گفتگو است!

    بعد از شام، خسته، آماده برای اینکه جراتمندانه حرف بزنم
    دوباره تاکید ایشون بر خستگی! این یعنی اینکه سکوت کنید و درخواستی نکنید! هنگامی درخواستتون رو از هر کسی که می خواهید، چه همسر، چه پدر، چه رئیس، چه مادر، زمانی مطرح کنید که چشمانتون برق بزنه!


    من :من از اینکه تلفنمون قطعه احساس بدی دارم. اگر هم پولش رو نریزیم دوطرفه قطع میشه و جریمه و رفتن به مخابرات و دردسر. فکر می کنم پرداخت کردنش توی اولویت باشه.

    جمله خوب مطرح شده! آخر جمله درخواستی مطرح نشده! ابراز عقیده کرده اید! در صورتیکه درخواست جرات مندانه مد نظر است!

    همسرم : نه اولویت نیست. اشکال نداره قطع بشه.

    به نظر می رسه که همسر ایشون همان روند، تشدید در مکالمه تلفنی رو پیگیری می کنه! جمله با تعارض شدید و آشکار مطرح می شه و خانم باید بحث رو با اعلام زمان تنفس متوقف کنه!!!

    من : این ماه پول کم نمیاریم. (حساب-کتاب مجدد) اگر هم دیدی کم اومد از قسط هامون نمی دیم. ما که عادت داریم، چندماه چندماه قسط ها عقب میوفته، این ماهم روش.

    جمله خوبه! اما از تکنیک شنونده خانم بی بهره است! مگه آقا گفتند که پول کم می آریم؟ گفتند تو اولویت نیست! مهم نیست! خانم اصلا گوش نکرد که آقا چی می گه و ادامه حرفش رو گفت! اینجاست که می گیم که شنونده خوبی باشید!
    باید دقت کنید همسر شما داره وارد تعارض می شه! اینجاست که شما اگر اعلام "زمان تنفس" نکنید، مکالمه از کنترل خارج می شه! اما یعنی چی: یعنی اینکه به جای این همه توضیح، جمله ایشون رو می شنیدید، ( شنونده فعال بودن رو در پستهای جمع آوری نوشته اید) ارتباط لمسی و چشمی بر قرار می کردید/ دستش رو می گرفتید و می گفتید: عزیزم! خیلی خسته ای... بذار یه موقع دیگه صحبت می کنیم!
    شاید با این جمله: همسر شما می گفت : فردا یه فکری براش می کنم!

    همسرم : مگه کار واجبی با تلفن داری؟؟؟ چی کار داری با تلفن؟
    همسر وارد پروسه تشدید شده است! خانم باید چرخه تشدید رو کوتاه کنه و اعلام زمان تنفس کنه!
    شاید باز لازم باشه من زمان تنفس رو تعریف کنم:
    زمان تنفس به معنی کناره گیری نیست! یعنی بحث رو متوقف می کنیم! و به زمان دیگری منتقل می کنیم!

    من : یعنی چی؟ خیلی وقته تلفن اختراع شده و ملت ازش استفاده می کنند!
    همسرم : به هر کس میخوای زنگ بزنی با موبایل بزن.
    من : نمیشه، هزینه اش هم زیاد میشه. باید هم توضیح بدم که تلفنمون قطعه نمی تونم زنگ بزنم! خوب نیست!
    همسرم : مهم نیست. بگو تلفن اینجا کلن قطع شده.
    من : به دیگران مربوط نمیشه ولی من خودم احساس خوبی ندارم.
    همسرم : خب پس هیچی دیگه. تو اصلن به کی میخوای زنگ بزنی؟ به من میخوای زنگ بزنی از سر کار بزن.
    من : میخوام به خانواده ام زنگ بزنم. به دوستام زنگ بزنم.
    همسرم : به مامانت تک بزن خودش زنگ بزنه خونمون!!!
    من: فکر کردی تا حالا چه کار کردم؟ همین کارو کردم.....

    من : عصبانی، خسته، کلافه. ...شروع سرزنش ... داری همه چیز رو کم کم از من میگیری ... هیچی نداریم ... چی میخواد بشه ... (اغراق وضعیت، احساس بدبختی) ...
    همسرم : شروع بحث ... طلبکار شدن اون ... حساب کرد که تو عید مانتو خریدی و یک ماه پیش گوشیت رو تعمیر کردم ....(گوشیم رو از اول ازدواجمون داشتم و هی تعمیرش میکنه مبادا بگم گوشی ندارم.) ... ماه گذشته پول کم آوردیم از مامانم پول قرض گرفتم. (دروغ محض می گفت.) ... از لباسم زدم برای تو لباس خریدم. (چرت محض) ....

    چرخه بزرگ تشدید!!!!! صمیمت به شدت کاهش پیدا می کنه! و یکی از همسران باید با تکنیک گوینده - شنونده، چرخه رو کوتاه کنه و شدیدا اعتبار سازی کنه! مثال: عزیزم می دونم که آزرده ای.. درک می کنم احساست رو... الان خسته ای و زمان مناسبی برای صحبت نیست! بریم بخوابیم!
    دقت کنید که وقتی چرخه رو متوقف می کنید برای توقفش به هیچ وجه نیازی به عذرخواهی نیست! حتی اگر شما آغازگر تشدید بوده اید... شما می توانید بعدا، 3 تا 8 ساعت بعد، بابت تخریب گفتگو، عذرخواهی کنید! ولی باز هم لازم نیست

    من: ازش عذرخواهی کردم!!! (با خودم فکر کردم که گفتگو رو من خراب کردم برای همین عذرخواهی کردم.)

    لازم نبود!

    همسرم : طلبکار شدن بیشتر ... اصلن چرا پشت تلفن راجع بهش حرف زدی؟ پشت تلفن میخواستی حساب کتاب کنی؟؟؟..

    شروع تشدید جدید!


    من : گفتم که خونه حرف بزنیم... نوازش همسرم ... سعی کردم آرومش کنم ... سعی کردم این مکالمه احمقانه تموم بشه ...
    دیر! اما خوب! نتیجه رو می تونی تو خط بعدی ببینی!

    همسرم : حالا حقوقت رو که دادند فکر میکنیم ببینیم چی میشه.
    من : باشه.


    بعدش با همه خستگیم با هم بودیم... (تنها راهی که بلدم برای فراموش کردن و عوض کردن جو و اون هم استقبال میکنه...
    رابطه زناشویی، باید در کمال شادابی باشه! خستگی تخریب می کنه رابطه رو چون میزان تاثیر اون رو در صمیمیت کم می کنه

    صبح با خستگی بیشتر سرکار اومدم. به حرفاش فکر میکنم :
    به مامانت بگو خودش زنگ بزنه.
    گوشیت رو تعمیر کردم.
    به خاطر شرایطمون باید خدا رو شکر کنی.
    همیشه همه چی برات فراهم کردم.
    سر کارم خسته میشم.
    از خانواده ام پول میگیرم.
    عذرخواهی خودم ...
    نتیجه :
    احساس بی عرضگی ... شکست مثل همیشه در گفتگو ... بدهکار شدن من ... نداشتن تمرکز سر کار... عقب افتادن کارهام ... وصل نشدن تلفن ... شنیدن حرف های چرت، منت، دروغ ...

    خطاهای شناختی خودتون رو یادداشت کنید!افکار منفی رو فورا دور کنید
    یک روش برای رفع افکار منفی زندگی در اکنون است!
    وقتی افکار منفی سراغ شما می آید، به جای روش تجسم، از این روش استفاده کنید: زندگی در زمان حال!
    هر کدوم از تکنیکهای زیر مستقلا به شما کمک می کنند که به زمان حال بیایید!
    1. حواستان رو روی تنفستون به هر شکلی که هست متمرکز کنید! سعی نکنید اون رو کنترل کنید یا بشیوه خاصی نفس بکشید! فقط روی نفسهایتان تمرکز کنید و اونها رو در ذهنتون بشمرید! یک دقیقه این کار رو انجام دهید
    2. اگر جایی نشسته اید، به اطرافتان با دقت نگاه کنید، و وسائل رو به دقت بررسی کنید! فقط نگاه کنید
    3. روی شنواییتون متمرکز شوید و سعی کنید ظریفترین صدا ها رو هم شناسایی کرده و تشخیص دهید
    4. یک گوی داشته باشید، یا یک وسیله ساده ، مثلا مکعب شکل، اون رو به دست بگیرید و لمسش کنید!
    5. اگر در حال خوردن غذا هستید، دست از غذا خوردن بکشید! یک بار دیگر با نیت جدیدی مشغول میل کردن شوید: با این نیت که طعم و عطر غذا رو می خواهید بچشید و لذت ببرید
    6. اگر در حال راه رفتن هستید، گامهای خود رو بشمارید!

    در تمام تمرینهای فوق حواستون فقط و فقط متوجه اکنون کنید! زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است!




    - - - Updated - - -

    اجتناب و کناره گیری
    یکی از مشکلاتی که از آن رنج می برید، آفتهای گفتگو است! تنها نیستید ها! همه تقریبا دچارند

    یکی از این آفت ها اجتناب و کناره گیری است!
    کناره گیری یکی از الگوهای مخرب است که در آن یکی از همسران، نسبت به ادامه مذاکره بی میل است. کناره گیری می تونه بسیار آشکار باشه: مثل ترک کردن محل گفتگو / و یا بسیار ظریف باشه: سکوت کردن، توی ذوق زدن، پشت گوش انداختن و یا به قول شما فرار از بحث!
    گاهی فرد کناره گیر بدون اینکه حتی شنیده باشد که موضوع بحث چیست فقط برای خاتمه مکالمه، فقط موافقت می کند! بدون اینکه مساله رو شنیده باشد و یا قصد واقعی برای موافقت داشته باشد! ( گاهی در صحبتها می شنوید که یه چشم بگو و خیال خودت رو راحت کن) این هم شیوه ای از کناره گیری است
    اجتناب هم الگوی دیگری است که سوال خانم شایسته رو در خود دارد! در اجتناب یکی از همسران اجازه نمی دهد که گفتگو شروع شود و از ادامه اون ممانعت می کند. این فرد، ترجیحش شروع نشدن مکالمه است و اگر شروع بشه، به روشی که شاید منحصر به فرد هم باشه، کناره گیری می کنه!
    این دو الگو، یعنی اجتناب و کناره گیری موجب تخریب شدید صمیمت، شکل نگرفتن گفتگو و شروع چرخه منفی در زندگی می شود، اوضاع روز به روز بد تر می شود... هر چه شما بیشتر تلاش کنید که رابطه را بیشتر کنید! به عبارت بهتر پی گیری کنید، کناره گیری بیشتر می شود! ( نکته مهم) و جالبه که بطور طبیعی هر چه فرد کناره گیری بیشتری می کنه، فرد پی گیر، پیش روی بیشتری می کنه/ ولی هیچکدام راضی نیستند!
    اما راهکار واقعا چیست؟!
    نکاتی که باید رعایت کنید:
    1. اولین راهکار این است که شما هر دو باید با هم تلاش کنید! در این صورت موفقیت بیشتر است
    2. چگونگی شروع گفتگو بسیار تعیین کننده است که ادامه گفتگو چگونه باشد! مثلا اگر شما ناراحت باشید و غمگین، گفتگو رو با غم شروع کنید، ادامه گفتگو بسیار سخت خواهد بود و هر دو کناره گیری می کنید/ فرد غمگین، احساس غمگینی و تنهایی می کند/ فرد مقابل، احساس ناراحتی که چرا طرف مقابلش اینگونه است! ولی اگر مثب شروع کند و قهر آمیز مثلا نباشد... به همان صورت مثبت ادامه می یابد
    3. شروع ملایم : نگرانی خودتون رو با آرامی و مهربانی نشان دهید! اگر نگرانی خود رو مستقیم اما آرام بیان کنید، احتمال موفقیت زیاد است
    4. Respect in Action یا احترام در عمل! به نگرانی های همسرتون توجه جدی و متعادل نشان دهید! از پارامترهایی مثل تماس دست، نگاه کردن در چشمان، پرسیدن سوالات باز، استفاده کنید
    5. از الگوهای گوینده جرات مند استفاده کنید ( در تاپیک "جرات مندانه حرف زدم و کارم به طلاق کشید") این الگو رو توضیح دادم
    6. از الگوی شنونده جرات مند استفاده کنید ( در تاپیک "چگونه منفعل نباشیم" ) این الگو را گفتم
    7. سوالات باز بپرسید
    - سوالات بسته، پاسخهای کوتاه دارند/ هدایت کننده هستند/ جواب را در خود دارند/
    - سوالاتی که با چرا شروع می شوند را هرگز نپرسید ( چرا اینکار رو کردی؟ چرا دیر اومدی؟ چرا صبح زود رفتی؟ چرا اینجوری فکر کردی؟ ) این سوالها موجب تخریب گفتگو و یک شروع بد است!
    - سوال رو طراحی کنید
    - سوال نپرسید که سوال پرسیده باشید... مسائل کلی مد نظر نیستند! سوال شما رو نباید من هم بتونم بپرسم!؟ مثالی می زنم: مثلا اگر شما از همسرتون بپرسید: کار چطور بود؟ سوال خوبی نیست. این سوال رو هر کسی دیگه هم می تونه بپرسه، چون سوالی کلی است. اما وقتی می پرسی : رفتی تعمیر گاه چطور شد؟ یک سوال باز پرسیده اید. ولی وقتی می پرسید: ماشیت رو گرفتی؟ یک سوال بسته!
    وقتی می پرسید: ناراحتی؟ یک سوال بسته ( هدایت طرف مقابل به یک احساس خاص) و وقتی می پرسید: چه احساسی داری؟ سوالی باز مطرح کرده اید.
    - به محض اینکه سوال رو پرسیدید، روند گفتگو رو هدایت کنید
    8. به هیچ وجه سرزنش نکنید
    9. از دریچه علاقه طرف مقابل وارد گفتگو شوید! نه از دریچه خودتون یا هر وضعیتی! پس ورود به گفتگو رو طراحی کنید. مثلا خانم شایسته که شوهرش به تلویزیون علاقه منده، می تونه به جای حساسیت به شوهرش بگه: بدو تلویزیون رو روشن کن/ الان فلان سریال شروع می شه... حالا در بین سریال: به نظرت این آدم چطوریه؟ (سوال باز) از این یارو بدم میاد، خیلی عوضیه! نظرت چیه؟ ( سوال بسته)
    10 . خلق موقعیت های جدید برای گفتگو. وقتی شخصی بسیار مشغله دارد و وقتی برای گفتگو ندارد و یا اجتناب می کند، باید در تور بندازینش! که نتونه فرار کنه و موقعیت جدید خلق کنید!
    مثال: همسر، تا به خونه می رسه تلویزیون رو روشن می کنه، خب پس مشخصه که در خونه نمی شه گفتگو کرد! ولی اگر ایشون به همسرش پیشنهاد یک قهوه، یک شام دو نفره و یا یک قدم زدن در پارک رو بده، و مهارتهاش رو برای گفتگو به کار بگیره، خیلی خوب می تونه یک گفتگو رو شروع کنه! این به مراتب بهتر از این خواهد بود که سعی کنه شوهرش این عادت رو کنار بذاره! وقتی این موقعیت های جدید رو خلق می کنه، از تکنیک خلاقیت عاشقانه استفاده می کنه: هر گز نمی گه بیا بریم بیرون قدم بزنیم و حرف بزنیم! چون همسرش اجتناب می کنه! می گه بریم بیرون و راه بریم؟ بریم شام بخوریم؟ در تکنیک خلاقیت عاشقانه، شما هرگز نمی گید برنامه و هدفتون از انجام کار چیه ! اما شما برنامه و هدف دارید! ولی طرف مقابلتون فکر می کنه که همه چیز داره اتفاق می افته
    مثالی از خلاقیت عاشقانه: با همسرتون دارید تو خیابون مشغول اتومبیل سواری هستید. شما می خواهید امشب، یک شب رمانتیک با دیدن یک فیلم سینمایی خوب داشته باشید! می تونید بگید : بریم یک فیلم بخریم شب ببینیم! شوهرتون هم می گه : نه! و همه چیز تموم می شه! حالا شما می تونید بگید : تو فلانی... تو بدی.. تو تو تو و یا بگید : باشه! هر دو مورد شما هستید که نتوانستید خلاقیت داشته باشید و ضرر کرده اید
    حالا طور دیگر مطرح می کنید: اینبار برنامه دارید/ برنامه ای که مثل قبلی شخص محور نیست و موقعیت محوره! یه بررسی می کنید می بینید که شوهرتون تشته است. خیلی هم دلستر دوست داره! ولی چیزی نمی گه! شما این رو کشف کردید ( در خلاقیت عاشقانه، شما باید کشف کنید) حالا موقع خلق یک موقعیته! به همسرتون می گید می شه برای من یک آب بخری؟ خیلی تشنه ام! این رو زمانی می گید که نزدیک یک سوپر هستید!
    ( نکته دیگر خلاقیت عاشقانه: هرگز کل برنامه رو لو نمی دهید)
    ایشون می روند داخل سوپر، شما هم با ایشون می روید. اونجاست که ناگهان نظرتون عوض می شه. (شما قبلا موقعیت شناسی کردید: وقتی دلستر می خوره، چون دوست داره، خیلی خوشحاله) پس می گید: من دلستر می خورم ( استفاده از جملات "من") خیلی حس خوبی بهم می ده! ایشون چون دوست داره : می گه من هم می خورم! اگر نگفت که احتمالش خیلی کمه: شما نمی گید که تو هم بخور دیگه، تشنته! می روید سر یخچال مغازه و دو تا دلستر بر می دارید! حالا موقع حساب کردن رسیده و چشم شما بطور ناگهانی به فیلم می افته! این چه فیلم خوبیه! این رو هم بر می دارم...حالا که شوهرتون دلستر رو خورده و شما موقعیت خوبی خلق کردید، موافقت می کنه! موقعشه که بگید امشب می بینیم! البته باز هم می تونید ادامه بدید این روند و یک شب متفاوت ایجاد کنید

    - - - Updated - - -

    درخواست جرات مندانه:
    قبلا در مورد چگونگی درخواست و شیوه اون، خانم SHE ، مطالبی رو گردآوری کردند از تاپیکهای اینجانب.. که بابت این گردآوری بسیار ممنونم!
    اما در مورد چگونگی مطرح کردن درخواست:
    1. گوینده جرات مندی باشید!
    2. خطوط ارتباطی باید کاملا باز باشند
    3. زمان درخواست باید کاملا حساب شده و یا طراحی شده باشد!

    گام اول:
    - ابتدا اعتبار به شخص مقابل بدهید و چند نکته از خوبیهای وی و نکات مثبت و ارزنده وی رو گوشزد کنید! دقت کنید که این یادآوری باید با جملات "من" باشد! و یک شروع نرم داشته باشید
    مثال: یادته چند سال پیش با هم رفتیم مهمانی؟ اون مهمونی بهترین مهمونی زندگی من بود! هر جایی که تو حضور داری، من احساس آرامش می کنم! هیچ وقت یادم نمی ره، مهمونی.... تو واقعا معرکه بودی و همه ازت تعریف می کردند! من خیلی از این بابت خوشحال بودم و به خودم می بالیدم! ( دقت کنید که اینها همه باید اتفاقات واقعی باشه ، اگر اغراق می کنید در احساس خودتون کمی اشکالی نداره)
    *این بخش باید چند مثال داشته باشه...
    * باید با در نظر گرفتن مولفه های گفتگو، خطوط ارتباطی رو باز نگه دارید:
    - تن صدا: یکنواخت صحبت نکنید، با هیجان و احساسات خوشحالی و غم...
    - بلندی صدا: خیلی آرام و خیلی بلند حرف نزنید، هر دو حالت موجب بسته شدن خطوط ارتباطی می شوند
    - تماس چشمی الزامی است!
    - متوجه حالات چهره خودتون باشید!
    - تمام مدت از جملات "من" استفاده کنید! اگر از جملات "من " استفاده نکنید، پیام شما حالت چاپلوسانه پیدا می کند!

    گام دوم:
    درخواستتون رو مطرح کنید/ حتما هنگام بیان درخواست باید از کلماتی مانند : لطفا استفاده کنید!
    از جملات "من" استفاده کنید
    به هیچ وجه امری صحبت نکنید
    منفعلانه و ملتمسانه صحبت نکنید
    صریح و روشن درخواستتون رو مطرح کنید.
    از کلماتی مانند می شه خواهش کنم، ممکنه، و ... استفاده نکنید
    مثال:
    بسیار خوشحال می شم، اگر در جشن عروسی هفته آینده، من رو همراهی کنی ! بدون شک این لطف تو، موجب خوشحالی من می شه (به جای لطفا، جمله انتهایی اضافه شد)

    مطالبی که خانم SHE در گردآوری خود نوشته اند مد نظر قرار دهید
    یکی از اونها: کوتاه بودن درخواست است!


    گام سوم:
    برنامه ریزی پاسخ درخواست:
    لازمه که شما برای اجابت درخواستتون فورا، زمان مشخص کنید و شیوه پیگیری اون رو مشخص کنید/
    مثال: پس لطفا فکر کن به این موضوع و من رو تا روز دو شنبه مطلع کن!
    دقت کنید که به هیچ وجه لحن و پیام شما نباید تهدید داشته باشه... شما فقط و فقط در این گام چگونگی پیگیری پیامتون رو مشخص می کنید و کاری به این ندارید که اگر انجام نشد!

    گام چهارم:
    این گام بر خلاف سه گام قبلی الزامی نیست! شما می توانید این گام رو بر ندارید!
    در این مرحله شما متذکر می شوید که اگر درخواست شما اجابت نشه چه اتفاقی خواهد افتاد!!!!
    مثال: من خیلی خوشحال می شم جوابت مثبت باشه چون اگر شما با من همراه نشی، من مجبورم با پدر و مادرم به این جشن برم و از این بابت احساس زیاد خوبی ندارم!
    * حتما در این مرحله از جملات من استفاده کنید در غیر اینصورت تهدید خواهد بود!
    * اگر نتایج مثبت هست، حتما این گام رو بردارید! مثال: اگر با من همراه بشی، نه تنها من خیلی خوشحال می شم که می تونیم فلانی رو هم با هم ملاقات کنیم!
    * سرزنش در این گام ممنوعه : مثال: اگر با من همراه نشی، همه می گن چقدر اینها بد بختند!!!!
    * حتما احساس شما باید در این گام گفته بشه! الزامیه! اگر نمی خواهید احساستون رو بگید، اصلا وارد این مرحله نشوید!

    گام 5.
    همیشه این گام لازم نیست
    اینطور عنوان می شود: من منتظر پاسخ شما هستم!
    درخواست وقتی مطرح شد، شما موقعیت رو ترک می کنید و به مخاطب اجازه فکر کردن می دهید!


    خطوط ارتباطی رو در طول گفتگو و درخواست باز نگاه دارید... خیلی به ظاهر خود اهمیت بدهید! عطر بزنید! چشمانتان رو تمیز و زیبا نگاه دارید... دستانتان رو نرم و خوشبو نمایید! لباس خوب بپوشید و ژست شما متناسب با فرم شخصی باشد که درخواست را مطرح می کنید، اگر نشسته، (لازم بود تقاضا کنید و) بنشینید، اگر ایستاده بود، شما هم ایستاده باشید
    کل درخواست رو باید طراحی کنید مرحله به مرحله!
    به نظرم حالا معلوم شد که چرا اس ام اس وتلفن وسیله مناسبی برای درخواست های مهم نیست!

  8. 16 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 04 مهر 92), heaven65 (پنجشنبه 04 مهر 92), mahya92 (شنبه 06 مهر 92), malakeh (پنجشنبه 04 مهر 92), Samin28 (سه شنبه 23 بهمن 97), sanjab (پنجشنبه 04 مهر 92), setayesh92 (پنجشنبه 04 مهر 92), she (شنبه 06 مهر 92), tabasom321 (پنجشنبه 04 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), ویدا@ (پنجشنبه 04 مهر 92), هیرسا (شنبه 14 دی 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), بی نهایت (شنبه 06 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93), ساحل75 (پنجشنبه 04 مهر 92)

  9. #65
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci. از خوشحالی دیدن پستتون دلم میخواست جیغ بزنم!! معرکه است! عالــــــــــــیه!! وقتی این همه توجه و نکته سنجی و ظرافت رو می بینم از بی دقتی ها و بی مهارتی هام شرمنده میشم واقعن!!

    از صبح که این نوشته رو خوندم چندبار خوندم و بهش فکر کردم و یادداشت برداشتم و بعدن حتمن کامل از روش می نویسم ... فکر میکردم چون شوهرم جوابم رو میده مصداق کناره گیری و اجتناب نیست!


    با همه ی خوشحالیم به خاطر این راهنمایی های ارزشمند اما ....

    دلم خیلی شکسته است. دیشب پدر و مادرم اومدند خونمون. خواهرم رو با وسایلش گذاشته بودند خوابگاه. صبح امروز هم برگشتند شهرستان. چقدر سختشون بود. چقدر براشون عذاب آور بود که خونه ما باشند.
    من باز هم لاغرتر شده ام... رفتار شوهرم سرد بود و حداقل برای من نفرت انگیز. پدر و مادرم همش سعی کردند سر صحبت رو باهاش باز کنند اما ... دلم می خواست بکشمش... اما باز هم نسبت به خانواده ام بهش اولویت دادم و تحویلش گرفتم اما فهمید که ازش ناراحتم...
    .
    .
    میخوام با شوهرم حرف بزنم... اما اون نمی خواد راجع بهش حرف بزنیم.(به شدت اجتناب می کنه) ... وقتی نگاهش می کنم، وقتی باهاش حرف میزنم احساس می کنم دارم با مادرش حرف بزنم... شباهت وحشتناکشون به همدیگه و اینکه فقط حرفای مادرش رو تکرار میکنه.

    مادرشوهرم از مادرم متنفره. به شدت حسوده و چشم دیدن مادر منو نداره. چندتا هم دلیل داره.
    1. مادر من آدم موفقتریه.
    2. شوهرم حداقل یکسال اول میگفت من مادر تو رو از مادر خودم بیشتر دوست دارم.
    3. شوهرم جلوی مادرش اول مادر منو می بوسید و بیشتر کنار مادرم بود.
    4. شوهر من مادرم رو حتی بیشتر از من قبول داشت ...
    و ... مادرم هم خیلی هوای شوهرم رو داشت.

    اما با بی تدبیری های من و گفتن بدی های شوهرم پیش مادرم و تلاش های مادرشوهرم برای بد جلوه دادن کارهای مادرم، حالا میونه ی این دو نفر بهم خورده. مادرم ظاهر رو حفظ می کنه ولی به سختی شوهرم رو تحمل میکنه. شوهرم ظاهر رو هم حفظ نمیکنه و میخواد اونها رو از زندگی ما حذف کنه.

    خواهرم حالا تو تهران تنها توی خوابگاهه. من میخوام گاهی دعوتش کنم بیاد پیشم.
    می خوام رابطه ام با خانواده ام دوباره خوب بشه. شوهرم حتی راجع به خواهرم تعارف هم نزد.
    .
    .
    مهمترین نگرانی من و سوال من (که فکر میکنم سوال خیلی از خانوم های تالار هم هست.) :

    آقای sci میخوام با شوهرم همدلی کنم. میخوام با همدلی و اعتبارسازی بهش بگم درک میکنم که چه احساسی داری اما دلم میخواد انصاف داشته باشی، کینه ای نباشی و راجع به حرفای مامانت فکر کنی بعد اجراشون کنی!!!
    آقای sci خواهش می کنم به من راهکار بدین!
    .
    میخوام بهش بگم اینقدر احمق، قدرنشناس و نفرت انگیز نباشی لطفن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من نمی تونم باهاش همدلی کنم!!! پر از بغضم! دیروز احساس می کردم قفسه سینه ام رو خورد کرده و قلبم داره زیر این بار له میشه..

    آیا باید بی اعتناش کنم؟ یعنی این رفتارش رو نسبت به خانواده ام نبینم اصلن و معمولی رفتار کنم؟ (مادرم با پدرم اینکارو می کرد وقتی دایی ام به خونمون می اومد و پدرم ادا درمیاورد و بق می کرد. اگر بهش بها میداد به نظرم پدرم بدتر می کرد. گاهی سر سفره غذا یا یه جوری بچگانه رفتار می کرد مخصوصا تا توجه مادرم رو جلب کنه و اینطوری از اعتبارش پیش دایی ام هم کم میشد! و بعد دایی ام رفتارش نسبت به بابا به اندازه کافی توجه آمیز نبود و حسابش نمیکرد!!)

    من هم بی اعتنا کنم؟ و نشون بدم که مهم نیست؟ تا کم کم عادی بشه و حساس تر نشه؟ یا بدتر نخواد که بیشتر اذیتم کنه؟ یعنی من و خانواده ام هم دیگه شوهرم رو حساب نکنیم؟ (برعکس گذشته که بهای اضافی بهش میدادیم.)
    یا اینکه باهاش بشینم حرف بزنم؟ اگر بخوام باهاش حرف بزنم چندتا مشکل دارم :

    - اون به خاطر خودش آزرده است. (مادرم تلفنی بهش گفت نمی تونین زندگی کنین طلاق بگیرین.)
    - اون به خاطر خانواده اش آزرده است. (من به پدرش گفتم تولد منو فراموش کردین و ...)
    - مادرش و خواهراش دارند از فرصت استفاده می کنند و علیه من و مادرم پرش می کنند. و شوهرم به شدت تحت تاثیر اون هاست.
    (بعد از دعوامون گوشی شوهرم پر از sms های عاشقانه خواهرش و زنگ های مادرش شده تا جاییکه برای گوشیش رمز گذاشته!!.)
    - شوهرم منو مقصر تمام مشکلات سه سال زندگیمون میدونه.
    - شوهرم هم حسود و هم کینه ایه. به شدت کینه ایه و من تا حالا ندیدم از کسی ناراحت بشه و بعد دوباره باهاش رابطه برقرار کنه.
    - نمی تونم تحمل کنم پشتش رو به مادرم کنه. نمی تونم تحمل کنم اون ها رو بد بدونه در حالیکه نیستند!


    نمی تونم اینطوری ادامه بدم!
    من منتظر پاسخ شما هستم و قبل از اون در این باره حرفی نمی زنم.

    - مادرشوهرم نمیخواد من به خونشون برم. میخواد شوهرم تنهایی بره.
    - نمیخواد شوهرم به خونه پدرو مادرم بیاد. شوهرم هم میگه هر کدوممون تنهایی بره خونه خانواده اش.
    - نمی خواد تلفن ما وصل بشه و با گوشی شوهرم در ارتباطه.
    - مادرشوهرم شروع کرده به تعیین تکلیف برای زندگی ما در همه مسائلی که خودش هم نفع میبره.
    توضیحاتش زیاده...
    یک نمونه اش اینکه مادرشوهرم برای مهمون(اگر مجبور بشه دعوت کنه) غذای خاصی درست نمیکنه و خیلی تنبله. اما ما خیلی آداب مهمون رو بجا می آریم. مادرشوهرم به همسرم گفته زنت حق نداره دوجور غذا درست کنه و فقط یه مرغ کافیه( مادرشوهرم هم برای مهمون و هم 6 روز هفته مرغ ساده درست میکنه چون از همه راحت تره) و درستش هم همینه و زنت رو باید عادت بدی ....

    آقای sci من چه کار می تونم بکنم؟ می دونم سرزنشم نمیکنین ولی من مقصر همه این هام. با گلایه هام از مادرشوهرم اونو روز به روز عزیزتر کردم و شوهرم رو از خودم دور کردم.
    حالا می دونم یه شبه درست نمیشه ولی یه گفتگوی موثر یه راهکاری که زودتر به نتیجه برسه هست؟
    ویرایش توسط she : شنبه 06 مهر 92 در ساعت 17:52

  10. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    setayesh92 (دوشنبه 08 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  11. #66
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    sheعزیز صبروتلاشت روتحسین میکنم میشه به تاپیک من سربزنی به کمک فوری احتیاج دارم ممنون میشم راهنمایی کنی

  12. 2 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    she (یکشنبه 07 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  13. #67
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام. یه اتفاق :
    خب خانواده شوهرم که دیدند خانواده من همچنان با ما در ارتباط هستند و این وسط فقط سر اونها داره بی کلاه می مونه، از شوهرم خواستند که از من بخواد به اونا زنگ بزنم و ازشون معذرت خواهی کنم.

    گفتگو :
    شوهرم منو صدا کرد. کنارش نشستم و گفت : فکر نمیکنی وقتش شده باشه که به خانواده من زنگ بزنی و از اونا عذرخواهی کنی؟
    (هی می گفت که دو ماه گذشته و میخواست ثابت کنه که من اونا رو دوست ندارم و دلم براشون تنگ نشده!)
    منم گفتم چرا. خیلی هم خوبه. موافقم. منم دلم براشون تنگ شده.
    (بعد هم گفت دروغ میگی. گفتم به جون خودم. گفت نه بگو به جون من!!! منم گفتم ولی بازم باور نکرد.)
    گفت که مامانش تلفنی اول میگه she خانوم حالش چطوره؟؟ و همش احوال منو میپرسه. راست می گفت. منم گفتم پس چرا هیچ وقت به خونمون زنگ نمیزنه تا صدای منو هم بشنوه؟ ....
    گفت مامانم هیچ وقت بهم نمیگه که دلش برام تنگ شده(چون میخواد سر زندگیم باشم.) وگرنه من با سر میرفتم شهرستان و اینجا نمی موندم!!!!
    سعی کردم اعتبارسازی کنم، همدلی کنم. گفتم حتمن خیلی دلت براشون تنگ شده، می فهمم ...
    .
    .
    همه چیز داشت خوب پیش می رفت. اما معلوم بود که آتیش زیر خاکستره. اون شروع کرد به پرخاش. به سرزنش من. به اینکه من همش مقصرم و باعث ناراحتی اون و خانواده اشم. به اونا توهین کردم ... مامانم تو زندگیمون دخالت میکنه و ...
    منم نتونستم کنترل کنم ... دیگه نمیشنیدم چی میگه. قلبم بدجور میزد و بدنم میلرزید.. فقط سعی می کردم دفاع کنم ... میشنیدم که داره داد میزنه دروغ میگی دروغ میگی ....
    یاد زمان تنفس شما افتادم. گفتم یه وقت دیگه حرف بزنیم. خیلی خوب بود. نجات پیدا کردم.


    بعدش همسرم عملن قهر کرد. صبح هم بهم اس ام اس داد مزخرفی داد که میرم با بابات حرف میزنم که مادرت دخالت کرده که تو رو زیر نظر دارم ببینم درست میشی یا نه ...
    من هم کمی صبر کردم حالم که بهتر شد بهش جواب دادم و فقط اعتبارسازی کردم که دیگه جواب نداد.
    گفتم احساست رو آزردگیت رو می فهمم، دیشب هم متوجه شدم، منم گاهی اینطوری میشم، بهتر که شدی حتمن حرف میزنیم.

    حالا چه کار کنم؟
    حاضرم زنگ بزنم. ولی نمیخوام معذرت خواهی کنم.
    جلوی شوهرم اگر زنگ بزنم مجبورم میکنه عذرخواهی کنم.
    پشت سرش اگر حرف بزنم ممکنه اونا برن به شوهرم چیز دیگه ای رو منتقل کنند.
    البته به نظرم باز هم گزینه دوم بهتره.

    آقای sci میشه لطفن نظرتون رو بهم بگین!
    اون تابع کامل نظر مادرشه و فقط احساس و دستورات اون رو به من منتقل میکنه و ادامه زندگی ما به احساس مادرش بستگی داره.

    - - - Updated - - -

    سلام. یه اتفاق :
    خب خانواده شوهرم که دیدند خانواده من همچنان با ما در ارتباط هستند و این وسط فقط سر اونها داره بی کلاه می مونه، از شوهرم خواستند که از من بخواد به اونا زنگ بزنم و ازشون معذرت خواهی کنم.

    گفتگو :
    شوهرم منو صدا کرد. کنارش نشستم و گفت : فکر نمیکنی وقتش شده باشه که به خانواده من زنگ بزنی و از اونا عذرخواهی کنی؟
    (هی می گفت که دو ماه گذشته و میخواست ثابت کنه که من اونا رو دوست ندارم و دلم براشون تنگ نشده!)
    منم گفتم چرا. خیلی هم خوبه. موافقم. منم دلم براشون تنگ شده.
    (بعد هم گفت دروغ میگی. گفتم به جون خودم. گفت نه بگو به جون من!!! منم گفتم ولی بازم باور نکرد.)
    گفت که مامانش تلفنی اول میگه she خانوم حالش چطوره؟؟ و همش احوال منو میپرسه. راست می گفت. منم گفتم پس چرا هیچ وقت به خونمون زنگ نمیزنه تا صدای منو هم بشنوه؟ ....
    گفت مامانم هیچ وقت بهم نمیگه که دلش برام تنگ شده(چون میخواد سر زندگیم باشم.) وگرنه من با سر میرفتم شهرستان و اینجا نمی موندم!!!!
    سعی کردم اعتبارسازی کنم، همدلی کنم. گفتم حتمن خیلی دلت براشون تنگ شده، می فهمم ...
    .
    .
    همه چیز داشت خوب پیش می رفت. اما معلوم بود که آتیش زیر خاکستره. اون شروع کرد به پرخاش. به سرزنش من. به اینکه من همش مقصرم و باعث ناراحتی اون و خانواده اشم. به اونا توهین کردم ... مامانم تو زندگیمون دخالت میکنه و ...
    منم نتونستم کنترل کنم ... دیگه نمیشنیدم چی میگه. قلبم بدجور میزد و بدنم میلرزید.. فقط سعی می کردم دفاع کنم ... میشنیدم که داره داد میزنه دروغ میگی دروغ میگی ....
    یاد زمان تنفس شما افتادم. گفتم یه وقت دیگه حرف بزنیم. خیلی خوب بود. نجات پیدا کردم.


    بعدش همسرم عملن قهر کرد. صبح هم بهم اس ام اس داد مزخرفی داد که میرم با بابات حرف میزنم که مادرت دخالت کرده که تو رو زیر نظر دارم ببینم درست میشی یا نه ...
    من هم کمی صبر کردم حالم که بهتر شد بهش جواب دادم و فقط اعتبارسازی کردم که دیگه جواب نداد.
    گفتم احساست رو آزردگیت رو می فهمم، دیشب هم متوجه شدم، منم گاهی اینطوری میشم، بهتر که شدی حتمن حرف میزنیم.

    حالا چه کار کنم؟
    حاضرم زنگ بزنم. ولی نمیخوام معذرت خواهی کنم.
    جلوی شوهرم اگر زنگ بزنم مجبورم میکنه عذرخواهی کنم.
    پشت سرش اگر حرف بزنم ممکنه اونا برن به شوهرم چیز دیگه ای رو منتقل کنند.
    البته به نظرم باز هم گزینه دوم بهتره.

    آقای sci میشه لطفن نظرتون رو بهم بگین!
    اون تابع کامل نظر مادرشه و فقط احساس و دستورات اون رو به من منتقل میکنه و ادامه زندگی ما به احساس مادرش بستگی داره.

  14. 5 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 08 مهر 92), sci (یکشنبه 07 مهر 92), setayesh92 (دوشنبه 08 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  15. #68
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    she عزیزم؛ خیلی خوشحال شدم وقتی ادامه ی پستت رو خوندم. به نظرم خیلی خوب پیش رفتی.
    حالا وقتی همسرت آروم شد؛ باهاش صحبت کن! بگو: "من هم خیلی دوست دارم که کینه و کدورت ها برطرف بشه، دوست دارم سعیم رو بکنم که همه چیز درست بشه! مثل اینکه مامانت اینها هم این رو میخوان، یعنی هر دومون دوست داریم که دوباره همه چیز به حالت عادی؛ حتی بهتر از عادی برگرده.
    بنابراین من قبول میکنم که به مامانت زنگ بزنم. چون خودم هم احساسی مثل احساس تو دارم. یه جور کلافگی و بی تکلیفی!
    پس من به مامانت زنگ میزنم؛ منتها فکر کنم این حق من باشه که بخوام انتخاب کنم که کی و کجا زنگ بزنم!
    میخوام به خودم یه فرصت دیگه بدم و مدیریت رابطه ام با خانواده ی همسرم رو دست خودم بگیرم. ازت میخوام که بهم اجازه بدی یه بار دیگه شانس خودم رو امتحان کنم و ببینم میتونم رابطه ام رو با خانواده ات درست کنم؟"
    اگه دوست داشتی فکراتو بکن و خبرم کن! ممنونم از اینکه این قدر خوب حرفامو شنیدی!
    بعدشم بلند شو برو و سعی کن خیلی خودت رو جلوی چشماش قرار ندی! اجازه بده یه کم با خودش تنها باشه و فکر کنه!
    خیلی هم ریلکس باش و سعی کن عصبی نشی و مطمئن باش این اتفاق راهی خواهد بود برای ارتباطات درست آینده!
    بعد هم خودت رو آماده میکنی که یه گفتگوی درست با خانواده ی همسرت داشته باشی! مطمئنم که میتونی!


    - - - Updated - - -

    she عزیزم؛ خیلی خوشحال شدم وقتی ادامه ی پستت رو خوندم. به نظرم خیلی خوب پیش رفتی.
    حالا وقتی همسرت آروم شد؛ باهاش صحبت کن! بگو: "من هم خیلی دوست دارم که کینه و کدورت ها برطرف بشه، دوست دارم سعیم رو بکنم که همه چیز درست بشه! مثل اینکه مامانت اینها هم این رو میخوان، یعنی هر دومون دوست داریم که دوباره همه چیز به حالت عادی؛ حتی بهتر از عادی برگرده.
    بنابراین من قبول میکنم که به مامانت زنگ بزنم. چون خودم هم احساسی مثل احساس تو دارم. یه جور کلافگی و بی تکلیفی!
    پس من به مامانت زنگ میزنم؛ منتها فکر کنم این حق من باشه که بخوام انتخاب کنم که کی و کجا زنگ بزنم!
    میخوام به خودم یه فرصت دیگه بدم و مدیریت رابطه ام با خانواده ی همسرم رو دست خودم بگیرم. ازت میخوام که بهم اجازه بدی یه بار دیگه شانس خودم رو امتحان کنم و ببینم میتونم رابطه ام رو با خانواده ات درست کنم؟"
    اگه دوست داشتی فکراتو بکن و خبرم کن! ممنونم از اینکه این قدر خوب حرفامو شنیدی!
    بعدشم بلند شو برو و سعی کن خیلی خودت رو جلوی چشماش قرار ندی! اجازه بده یه کم با خودش تنها باشه و فکر کنه!
    خیلی هم ریلکس باش و سعی کن عصبی نشی و مطمئن باش این اتفاق راهی خواهد بود برای ارتباطات درست آینده!
    بعد هم خودت رو آماده میکنی که یه گفتگوی درست با خانواده ی همسرت داشته باشی! مطمئنم که میتونی!
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  16. 4 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 08 مهر 92), setayesh92 (دوشنبه 08 مهر 92), she (یکشنبه 07 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  17. #69
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    تصمیم نهایی من برای امروز :

    میرم خونه و بعد از شام، در صورتی که همسرم آمادگی صحبت کردن رو داشت، من وارد بحث نمیشم. و با آرامش به همسرم میگم میخوای الان زنگ بزنیم به مامانت اینا؟ پاشو زنگ بزنیم!
    عملن سعی می کنم خودش تماس بگیره و بعد من هم صحبت می کنم. (اگر هم گیر داد اول من حرف بزنم که خب چاره چیه اول من حرف میزنم!)
    به هیچ وجه عذرخواهی نمیکنم و به گذشته برنمیگردم. خیلی صمیمی کلی با مامانش و باباش تعریف می کنم. از آب و هوا و پاییز و کولر و میوه و ...
    خیلی طبیعی و صمیمی.

    برام دعا کنید موفق بشم و بتونم همسرم رو آروم نگهدارم. و نهایتا راضی باشه و خانواده اش هم راضی باشن. گرچه خوشحال کردنشون وظیفه من نیست.
    برام دعا کنید! امیدوارم کارم درست باشه.


    خانوم دل از محبتت خیلی ممنونم، برام دعا کن :-* نمیخوام بیشتر از این طولش بدم!
    ویرایش توسط she : یکشنبه 07 مهر 92 در ساعت 14:35

  18. 6 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 08 مهر 92), del (یکشنبه 07 مهر 92), sci (یکشنبه 07 مهر 92), setayesh92 (دوشنبه 08 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93), ساحل75 (یکشنبه 07 مهر 92)

  19. #70
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــلام سلام سلام ســــــــــــــــــــلام آقای sci
    من خــــــــــــــــــــــــ ــیلی خوشحالم!!! من من من خــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـیلی ازتون ممنونم! مــــــــــــــــــــــــ ـــــرسی آقای دکتر. به نظرم اگر شما پیامبر باشین اولین معجزه شما همدلی ایه!

    .
    من دیروز رفتم خونه شوهرم نیومده بود. براش ذرت مکزیکی خریدم که دوست داره. برای خودم گل گاوزبون دم کردم و بعد رفتم حموم. آروم شدم و تپش قلبم وایساد.
    به خودم رسیدم، به لباسم، جلوی آیینه ، گردنبدی که همسرم دوست داره ...
    .
    همسرم واقعن شرمنده بود. کلی عشقولانه شده بود.
    خودم پیشنهاد دادم که به بابا مامانش زنگ بزنیم. با گوشی همسرم و اول اون حرف زد. منم کاملا پر انرژی و صمیمانه باهاشون حرف زدم و احوال همه رو هم پرسیدم.
    پدرشوهرم خوشحال شد و مادرشوهرم البته دو تا تیکه بهم انداخت که زیاد مهم نبود! واقعن میگم.

    .
    من دیشب احساس موفقیت می کردم. و اگر این احساس موفقیت زیاد رو به حساب خطای شناختی نگذارید باید بگم که من واقعن از صمیم قلب از همه چی راضی بودم و احساس می کردم باری از رو دوشم برداشته شده.

    .
    1. زمان تنفس برای جلوگیری از تنش شدید
    2. آروم کردن خودم و به خودم رسیدن
    3. همدلی -- همون چندتا جمله که یادمون دادید.
    4. استفاده از جملات من
    5. سرزنش نکردن

    این ها شاید فقط درصد کمی از توصیه های آقای Sci باشه که من به کار بستم ولی معجزه کرد!!!!!!!!!!

    -------

    آقای sci حالا میخوام کمی به خودم برسم. ذهن شلوغ من داره منو از پا میندازه. احتیاج به آرامش دارم تا بفهمم کجام و میخوام چه کار کنم.
    خطاهای شناختی رو درست و حسابی نمی فهمم. باید بهش بیشتر فکر کنم و ازتون بپرسم.
    دائما خواب می بینم و حتی توی خواب هم مغزم آروم نمیشه.

    این تمرین ها رو شروع کردم و میخوام ادامه بدم.

    خطاهای شناختی خودتون رو یادداشت کنید!افکار منفی رو فورا دور کنید
    یک روش برای رفع افکار منفی زندگی در اکنون است!
    وقتی افکار منفی سراغ شما می آید، به جای روش تجسم، از این روش استفاده کنید: زندگی در زمان حال!
    هر کدوم از تکنیکهای زیر مستقلا به شما کمک می کنند که به زمان حال بیایید!
    1. حواستان رو روی تنفستون به هر شکلی که هست متمرکز کنید! سعی نکنید اون رو کنترل کنید یا بشیوه خاصی نفس بکشید! فقط روی نفسهایتان تمرکز کنید و اونها رو در ذهنتون بشمرید! یک دقیقه این کار رو انجام دهید
    2. اگر جایی نشسته اید، به اطرافتان با دقت نگاه کنید، و وسائل رو به دقت بررسی کنید! فقط نگاه کنید
    3. روی شنواییتون متمرکز شوید و سعی کنید ظریفترین صدا ها رو هم شناسایی کرده و تشخیص دهید
    4. یک گوی داشته باشید، یا یک وسیله ساده ، مثلا مکعب شکل، اون رو به دست بگیرید و لمسش کنید!
    5. اگر در حال خوردن غذا هستید، دست از غذا خوردن بکشید! یک بار دیگر با نیت جدیدی مشغول میل کردن شوید: با این نیت که طعم و عطر غذا رو می خواهید بچشید و لذت ببرید
    6. اگر در حال راه رفتن هستید، گامهای خود رو بشمارید!

    در تمام تمرینهای فوق حواستون فقط و فقط متوجه اکنون کنید! زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است!


    توجه : این تاپیک رو به صورت تخصصی آقای sci مشاوره میدن و تمام نقل قول ها هم طبیعتا از مطالب ایشون هستش.
    ویرایش توسط she : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 09:58

  20. 7 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 08 مهر 92), del (دوشنبه 08 مهر 92), sci (دوشنبه 08 مهر 92), setayesh92 (دوشنبه 08 مهر 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), بی نهایت (چهارشنبه 17 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)


 
صفحه 7 از 16 نخستنخست 12345678910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.