من تازه اینجا عضو شدم منم نمیدونم من افسردگی دارم یا همسرم،نمیدونم درسته اینجا مطرح کنم مشکلمو یا نه ولی همسره منم ازم خواسته چند وقتی نباشی،یا به قوله خودش موقتی از هم جدا شیم،من اصلا نمیتونم تصور کنم برم خونه مادرم 3 ماه بگمم چرا اومدم؟خانوادمم نمیتونن درک کنن که میخوایم امتحان کنیم ببین چه جوریهههههه،میترسم اگه با خانوادم مطرح کنن با شوهرم بد شن،الان خیلی دوسش دارن
دیشب گفت دیگه دوست ندارم،خیلی متمدنانه باهم حرف زدیم،یعنی یه جوورایی فک میکنم میخواد طلاقم بده،البته مهریه من کمه و اندازه خونشه،میگه خونه هم ماله تو،یعنی در این حد،اصلا با هم دعوا هم نکردیم،اهله رفیق بازی نیست،معتادم نیست،خانوم بازیم نمیکنه،مطمئنم،ولی یه مدتیه که سرش رو با مسایلی گرم میکنه که کمتر پیشه من باشه،ساعت ها در پارکینگگ با همسایه ها راجع به مشکلات حرف میزنه،یا تنهایی میره
- - - Updated - - -
گل آرا جون من میفهمم چی میگی،تو رو خدا اگه راه حلی پیدا کردی به منم بگوو
ما زندگی خوبی داریم،بعضی وقتا یه جروبحث هایی میشه،ولی میگه غر میزنی و من آدم عصبی هستی تو نباید وقتی من عصبی میشم عکس العمل نشون بدی و باید آروم باشی،خوب منم آدمیزادم،منم عصبی میشم دیگهه،کاملا گیج شدممممممممممممممم،شوهره من خیلی تنهاست و احساسه تنهایی میکنه + ساعتهای زیادی خوابه یعنی اگه باهاش کاری نداشته باشی روزی 12 تا 14 ساعت میخوابه،آیا میشه زندگی من شیرین شه؟یا نه؟هر آدمی مشکل داره الان یه چند وقتیه همسرم مشکلای منو برای ودش بزرگگ میکنه،یعنی داره هی پررنگگ میکنه برای خودش،برای همین دیگهه از درون خسته شده و طلاق و مطرح کرد،آخه مگهه میشه آدم با خنده از هم جدا شه،من نمیتونم درک کنم،دیشب میگفت من اگه جداشیم تا آخر باهات دوست میمونم

آخه این یعنی چی اگهه نمیخوای منو چرا میخوای دوست بمونی؟
این بحثارو یه ماه پیش داشتیم باهم،بهش گفتم واقعا فک کن اگهه منو نمیخوای الانم دیر نشده،تا جوونیم و بچه نداریم جداشیم،فک کرد گفت مشکل تو نیستی مشکل منممممممممم،بعد دیشب میگه رفتاراتو نمیپسندمو فرق داریم
علاقه مندی ها (Bookmarks)