بچه ها خیلی جالبه همه حرفایی که شما میزنید همه تصوراتتون تو ذهن منم میاد باورکنید منم تاقبل ازین اتفاقات دخترعاقلی بودم برخوردم با مسایل زندگی منطقی وبدور ازاحساسات بود ولی بچه ها بخدا قسم که خودش شاهده بیشترازستاره های آسمون تلاش کردم ذهن وخیالمو ازفکرش دورکنم ولی بخدا نشد که نشد نمیدونم چرا این حس کشش من بسمت اون پایان نداره منم بارها گفتم بفرض محال که اون عاشقم بوده باشه آخرش که چی ضمن اینکه چون قبلا هم یه چیزی درموردش شنیدم مطمئنم آدم نرمالی هم نیست؛بچه ها من مطمئنم رسیدنی درکار نیست فقط دوس دارم اونم منو دوس داشته باشه ومن خیال باطل نکرده باشم؛من از طردشدن میترسم فقط؛بچه ها من 5ماه دیگه کامل فارغ التحصیل میشم و بایدازپایاننامم دفاع کنم ؛بعداز 5ماه همه چی تمومه ولی مطمئنم فکروخیال استاد هرگزمنو ول نمیکنه حتی اگه بخوام؛چه پایان تلخی...!!!الان فک میکنم اگه باهاش دوس میشدم یجورایی بهم وابسته میشد و...بعدفک میکنم میبینم من اگه بمیرمم حاضرنمیشم باهیچ مردی دوس بشم؛چقد سخته روزای من








علاقه مندی ها (Bookmarks)