چیزی که ازلابلای بحثهات باشوهرت معلومه قابل اعتمادبودنش هست،الان داره قسط اون شخصی که ضامنش شده رومیده،با مسئولیتهای دیگه.من فکرمیکنم بعدازاون ۴ماه شوهرت تلاشش رومیکنه که دیگه سرت عصبانی نشه،
شما اخلاق خوب پدرمرحومت توی ذهنته وخودت بیشترازاو الگو گرفتی ولی انتظار داری شوهرت هم اخلاقش مث او باشه.اما به نظرم دربرابر شوهرت صداقت وصراحت وادای کامل کلمات بیشترجواب میده ومخصوصا مواقعی که عصبانیه،
بدون اخم،بدون غرور،باجدیت وقاطعیت نگاه چشماش کن واستدلالهات روبگو،پست ۱۹تایپیک قبلیت یک نمونه مکالمات خوب بوده ولی وقتی او دیگه کش نمیده وشماهم سعی کن بعدش کش ندی...
یه جاهایی هم که میدونی مخالفت تو رو حمل برنافرمانی میدونه به نظرم توپ رو بنداز توی زمین او مثلا وقتی بهت میگه آماده شو ببرمت خونه دوستت ولی تو نگرانی که اونامهمون دارن وشوهرت اینو درنظرنگرفته؛بهش بگوآماده میشم که بریم ولی به نظرت مهمون ندارن؟(بالحن کسب اطلاع ازش بپرس)
اگه قبول نکرد میتونی باهاش بری معمولا شوهرت باتوجه به شخصیتش منصرف میشه(این جاهایی بوده که دعوای شما بالامیگرفته)_اون مرام مسلکی که ازتجربیات ودانش وزندگی درخانواده خودت یاد گرفتی مبنی بر درک واحترام متقابل وحل منطقی مشکلات باشوهر خیلی خوبه
ولی تمام اون مرام روبه عنوان یک دایره کامل در نظر بگیرکه باعث میشه درمحیط کاروجنبه های از زندگی مشترک وارتباط با خانواده خودت وشوهرت جواب میده(اما احتمالادرمحیط کار نسبتا جواب بدهد)اما درجنبه هایی از زندگی باشوهرت که یه مثالش روبالازدم وخودت هم میگی گاهی بایدبه شوهرم تشر بزنم(برخلاف روحیه نرم ومنطقی تو)جواب نداده،
بنابراین احتمالاده درصدازاین مرام جواب نمیده اینجا دچارتعارض میشی یین "ایده ی"تو با"واقعیت شوهرت".به نظرم روحیه شوهرت بیشتر شبیه خط حمله فوتباله یه شخصیت اهل ریسک ومقداری بلند پرواز(که قبلاباعث موفقیت شغلیش شده)درعشق وعاشقی هم اهل ایثارپنهانه مث اون شب که مهمون داشتید وتوی ماشین خوابیده.
اینجاسوالات زیادتو رو حمل بربی اعتمادی وقدرنشناسی میدونه.چیزی که بیشترشوهرتو ناراحت میکنه همانطورکه خودت هم میدونی اینه که فکرکنه دوسش نداری به نظرم اونجا هم که شب دیرمیاد وقتی میخوای دلیل ناراحتیت ازدیراومدنش رو بگو دوس داشتنت رو اینجاها بهم ثابت کن که شب منو تنهانذاری.
وزودتربیایی.اما اینها زمانی بجاست که شرایط پروژه های کاری که خارج ازکاراصلیش که معلق شده،ایجاب کنه که زودتر بلند شه بره سرپروژه وشب زودتربیاد.
فکر میکنم مشاوری که قبلا رفتید کامل پیگیر نبوده وکاملا قضیه رو داده دست روانپزشک.بنابراین اگه دوباره مایل بودی یه مشاوربالینی پخته انتخاب کن..
اینکه چراشوهرت تاقبل عروسی منظم سرکارش میرفته وچه اهداف جدیدی بعد ازدواج داشته که باعث شده ازمافوقش زاویه بگیره جای سوال هست؟واینکه آیا اگه حتی مافوقش هم راضی به درخواستهای شوهرت بشه آیا خواسته شوهرت درصورت محقق شدن جبران مدت تعلیق راخواهد کرد؟
اگه نمیتونی در زمینه حل این مشکل (که ظاهرا یکی ازمشکلات اصلی شماست)مستقیماکمکش کنی شایدبتونی راضیش کنی ازجایی مشاوره شغلی بگیره، اینکه یه دفه دولت تدبیروامید مشکلاتو حل کنه ومعجزه خواهدشد ازشوهرت بعیده به این امید اینقد خودش رومعلق کنه چون درصورت رفع تحریم اثرش هنوزباقیست وزمان میبره وتازه احتمال جابجا شدن مافوقش هم کمه،حتما راههای جزئی تروبهتری برای حل مشکلش بامافوقش هست.
میتونی کمکش کنی تادراین زمینه قدم بر داره(مشاوره شغلی_یامشورت بایک فردآگاه_یادرمیان گذاشتن راه حلهاش باشما) ولی اگه تمایلی به دریافت کمک نداشت،به نظرم دیگه روی قضیه تمرکز نکن.بلکه خودش دنبال خلاقیت جدیدی بگرده..
همانطورکه خیلی از دوستان توی تایپیکهای قبلیت اشاره کردن،مشکل خواهرت باشوهرت به خودشون مربوطه شاید قبلا خودت حرفایی زدی ولی الان فقط میتونی احساسشون رودرک کنی ولی دخالت در تنش هاشون به نظرم نکن...
شوهرت به کنترل شدن حساسه،همچنین به مقصرشدن،شایدبخشی ازاون مربوط به الگوی روابط پدرومادرش باشه که دقیقامشخص نیست..
اماجواب سوال تایپیکت به نظرم هردو شما تاحدودی افسرده شده اید اما بعید میدونم شکل شدیدش باشه باپیشگیری وگاهی تغییرشرایط ازبین میره.دربرابر رفتارهای مشکوک شوهرت بهش اطمینان بده که بهش اعتماد داری.
این شوهرت باخصوصیاتی که داره انگاراعتماد تو دراو تأثیری شبیه معجزه داره...اگه انگیزه کاری قوی پیداکنه که صبح زودبیدارشه احتمالا تعهدات لقمه ای و کوچیک بتونه خواب وبیداریش رو تنظیم کنه.
تو وشوهرت زیاد احساساتتون رو ازیه موقعیت به موقعیت دیگه انتقال میدیدودراین موردهم رفتارهای همدیگه رو زیاد به این شکل تفسیر میکنید،
بهت پیشنهاد میکنم کتاب روانشناسی اجتماعی الیوت ارونسون ترجمه دکترشکرکن روتهیه یا امانت بگیر.یکی ازمنابع آکادمیک روانشناسی ولی متنش آسون وجذاب وگیراست واگه رشته ت هم فنی باشه براحتی متوجه مطالبش میشی اگه اشتباه نکن فصل هفتمش درباره حساسیت ودوس داشتنه.
اگه مایل بودی کامل مطالعش کن درهمه جنبه های زندگی کمکت میکنه ومیتونی بعضی جاهاش رو هم نشون شوهرت بدهی تابرخی سوتفاهماتش در دوست داشتن روبیشتربشناسه.ببخشید زیاد نوشتم.
همانطور که خشکه مذهب بودن خوب نیست خشکه علم بودن وخشکه منطق بودن هم ممکنه آفت نسل مابشه پس به نظرم کمی غیرمنطقیوبجاش عاشق باشیم حداقل عاشق خودمون.انگار گاهی وقتا همه چی هست ولی یه قاشق چایخوری عشق کمه عشقی که قبلا از قلب ما نسبت به خودمون جوشیده ولی باعث میشه در کنار دیگران راحتتر باشیم
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)