به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 82

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dandelion15 نمایش پست ها
    سلام من زهرام 15 سالمه دارم وارد 16 سالگی میشم پدرم منو مجبور به ازدواج با مردی کرد که 11 سال ازم بزرگتره! دوسش ندارم خشکه بی عاطفس نمیخوامش! تحصیل کردس و همش سر کاره حرف همه رو نمیفهمیم درکم نمیکنه محبت نمیکنه برام وقت نمیذاره منم نمیخوام ببینمش همش قهریم از اولین رابطم باهاش خاطره ی خیلی بدی دارم چندشم میشه لمسم کنه نمیذارم همش بهونه میارم البته اونم فهمیده و کاری به کارم نداره بدتر از همه اینکه یه خواهر داره هم سن من که خیلی حسوده و اونو فقط برای خودش میخواد مرتب خونه ی من پلاسه و شوهرمم خیلی دوسش داره هرچی بخواد براش بخره ببردش بیرون محبتش کنه برای منم همه چی میخره ولی من زنشم اون خواهرش چرا همش باید توی خونه ی من باشه؟ چرا بابید طوری رفتار کنن که انگار من حضور ندارم وجود ندارم مهم نیستم تو حاشیم هان؟ ناراحت نمیشم خواهرشو دوست داشته باشه ناراحت نمیشم براش وقت بذاره ناراحت نمیشم براش هدیه به خره اما به اندازه ی یک خواهر نه بیشتر نه اینکه از حق من بزنه و برای اون بذاره نه که طوری رفتار کنه که خواهرش هر دقیقه از روز متوقع باشه من هیچکسو ندارم مادرم اون سر دنیاس و پدرم هم که به درد نمیخوره بزرگتر عاقلی هم ندارم فقط یه مادر شوهره که فقط میتونه تحقیرم کنه و بگه جلو شوهرت بذار و بردار چرا غذات اینطوریه چرا جلوی دخترم تا کمر خم نشدی و... دیگه دارم میزنم به سیم خواهر نه برای مادرم مهم بودم نه پدرم دیگه نمیخوام شوهرم خواهرشو به من ترجیه بده به خدا کشندس حسی که دارم کمکم کنید
    قاصدک عزیز،

    سلام،


    به نظرم اینکه شما در سنّ پایین ازدواج کردی، و ازدواجت در چه شرایطی بوده، الان مهم نیست!

    از آنجا که دلسوزی من یا دیگران به دردت نمی‌خوره، من سعی‌ می‌کنم روی مشکل شما با توجه به این شرایط متمرکز بشم.

    اول از همه باید بپذیری که این شرایط شما هست، تحت هر شرایطی الان شما یک خانوم متاهل هستی‌ و با نیما ازدواج کردی. ضمن اینکه فکر می‌کنم، متاسفانه اجباری که در این ازدواج صورت گرفته و فشار زیادی که شما تجربه کردی، باعث شده از نیما برای خودت یک دیو بسازی! در حالیکه خودت بهتر از هر کس دیگه میدونی‌ که نیما خوبی‌‌های زیادی هم داره! بد نیست یک نگاهی‌ به مشکلات بقیه خانمها با همسرهاشون در همین تالار بندازی.

    اصولاً اگر به هر فردی با دید منفی‌ نگاه کنی‌، و البته اگه این موضوع با فشار یا اجبار هم همراه باشه، قاعدتا چیزی جز انزجار یا تنفر از اون فرد در قلبت شکل نمی‌گیره!

    با این اوصاف دوست دارم چند تا نکته رو بهت بگم که البته مختص تو نیست و شاید به درد خیلی‌ از خانمها بخورد.

    ۱- اشک و گریه زاری سلاح یک زن هست. اما باید بدونی کجا و کی‌ ازش استفاده کنی‌! چون ما مردها به این سلاح حساسیم، اما اگر ازش زیاد استفاده بشه، به مرور این حساسیت از بین میره...به خصوص اگر ببینیم، در مورد این اشک‌ها مانند بار‌ها قبل، هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم!

    پس: " اشک‌هات رو برای شوهرت بی‌ ارزش نکن!"

    ۲- مطمئن باش با حسادت یا درگیری با خواهر نیما یا خانوادش، نمیتونی‌ قلب اون رو تصرف کنی‌! این رو با اطمینان بهت میگم، که راه سلطنت بر قلب هر مردی، با عشق به خانوادش همراهه! دلیلش روشنه، چون برای مثال قبل از زندگی‌ با تو، نیما ۱۵ سال با خواهرش زندگی‌ کرده یا ۲۷ سال با مادر و پدرش! بهترین رویکردی که الان میتونی‌ به کار ببندی، عشق ورزیدن هست. به نیما!؟

    نه فقط به نیما، به همه! سعی‌ کن به همه عشق بدی و محبت کنی‌! اما یاد بگیر که این عشق بدون انتظار باشه. سعی‌ کن قلبت رو بزرگ کنی‌ و دلت رو دریا.
    و روی خودت تمرکز کنی‌، نه روی رفتار‌های تلافی جویانه دیگران به هر دلیل! برای شروع میتونی‌ این رو با محبت کردن به خواهر نیما شروع کنی‌. سعی‌ کن بهش محبت کنی‌. ازش تعریف کنی‌، حتی جلوی نیما.
    اصولاً همه آدمهایی که رفتار منفی‌ دارند، یا میخواهند ما رو تحت فشار بگذرند یا بگویند بهتر از ما هستند، چیزی در وجودشان کم دارند! پس سعی‌ کن به خواهر نیما، به خانوادش محبت کنی‌. و بعد خواهی‌ دید که رفتار آنها هم با تو تغییر خواهد کرد. برای مثال خواهرش از رفتار هاش شرمنده می‌شه و حتی تو رو مثل خواهر واقعیش دوست خواهد داشت. و البته مهمتر از همه چیز عشق نیما رو خواهی‌ داشت و زندگی‌ برایت زیبا خواهد شد.
    این زمان میبره و البته تلاش زیادی می‌خواهد، پس باید سعی‌ کنی‌ مهارت‌هایی‌ رو یاد بگیری و البته صبور باشی‌!

    ۳- سعی‌ کن با نیما صحبت کنی‌، بدون متهم کردن، اتهام زدن بهش و محکوم کردنش! و مشکلاتت رو با او در میان بگذاری. و البته جدی صحبت کنی‌، نه مثل بچه ها! بخواهی یا نخواهی دوران کودکی تو تمام شده! الان مسئولیت‌هایی‌ داری که اگر به آنها توجه کنی‌ در زندگی‌ خیلی‌ موفق تر از خیلی‌‌ها خواهی‌ بود. چرا به موقعیتی که داری به شکل یک فرصت نگاه نمیکنی‌؟ چند تا زوج رو می‌شناسی‌ که مثل تو فرصت به این خوبی‌ داشتند که زندگیشون رو با همسرشون به این زودی بسازن و با هم پیشرفت کنن. چرا سعی‌ نمیکنی‌ خودت رو به عنوان شریک زندگیش ببینی‌ و در کنارش باشی‌؟

    ۴- برای ادامه تحصیلت همین فردا اقدام کن! مهم نیست بقیه چه فکر میکنند یا چه می‌گویند. مطمئن باش خیلی‌‌ها از روی حسادت خیلی‌ چیزها خواهند گفت. اما مهم فقط تو و نیما هستید که باید در کنار هم شاد و خوش باشید!
    به درست حتما ادامه بده، چون هم برای خودت مفیده و هم برای رابطه و زندگیت با نیما. قبول کن که حضور دائمی تو در خانه باعث شده با ذهنیت منفی‌ که در مورد نیما داشتی، در مورد نیما حساس تر هم بشی‌.

    ۵- سعی‌ کن شوهرت رو عاشق خودت کنی‌. هرچیز را که تا حالا دیدی، اجبار پدر و بقیه خاطرات منفی‌ را بریز دور! به آینده فکر کن. فکر کن امروز روز اول هست که نیما رو میبینی‌، و میخواهی‌ عاشقانه با او زندگی‌ کنی‌.
    بله، نیما هم خیلی‌ اشتباهات داشته است. اما باور کن، او هم یک جوان ۲۷ ساله هست، بار اول هست که ازدواج کرده و تجربه زندگی‌ مشترک نداشته. پس او هم مانند هر کس دیگر ممکن هست اشتباه کند. اما خوب خوبی‌‌هایی‌ هم دارد. دیدت را نسبت به او عوض کن و سعی‌ کن او را بهتر ببینی‌.این دید منفی‌ را کنار بگذار و سعی‌ کن نا امیدی را که در نیما به وجود آمده از بین ببری. بله نیما از جلب محبت تو نا امید شده!

    ۶- باور کن همه زندگی‌‌های مشترک بد نیست، همه هم را تحمل نمیکنند، خیلی‌‌ها هم خوشبخت و شاد با هم زندگی‌ میکنند. پس روی گذشته پدر و مادرت تمرکز نکن. روی زندگی‌ خودت تمرکز کن که قرار هست یک زندگی‌ موفق و عاشقانه باشد.

    بله، دو راه داری، راه اول جدایی هست و راه دوم زندگی‌ با نیما. جدایی با هزینه‌های زیادی همراه هست و البته مطمئن باش هیچوقت برای جدایی دیر نیست. اما فکر می‌کنم بد نباشه، یک شانس به خودت و به نیما، برای یک زندگی‌ عاشقانه دو نفره بدی. پس براش تلاش کن.

    و اما روابط جنسی‌، برای مردها هم صرفاً فیزیکی‌ نیست، اگر بخواهی حتی از نظر جنسی‌ مردی رو کامل ارضا کنی‌ قبلش باید قلبش رو تسخیر کرده باشی‌.

    موفق باشی‌ و خوشبخت،
    کامران
    عاشق همه سال مست و رسوا بادا

    ديوانه و شوريده و شيدا بادا

    با هوشياري غصه هر چيز خوريم

    چون مست شديم هرچه بادا باد


  2. 5 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 07 مهر 92), dandelion15 (یکشنبه 07 مهر 92), majid_k (یکشنبه 07 مهر 92), sanjab (یکشنبه 07 مهر 92), فرانک بانو (سه شنبه 09 مهر 92)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    29
    Array
    ببین زهرا جون عزیزم بعضی مسایل توی زندگی همه آدمها هست و کاملاً طبیعی هستن هیچ کس به خاطرشون شرمنده، ناراحت، یا در رنج و عذاب نیست هیچ کس هم نمیاد در موردشون حرف بزنه چون کاملاً طبیعی هستن. مثلاً غذا خوردن، مثلاً دستشویی رفتن، مثلاً رابطه جنسی و ... اینا همشون طبیعی طبیعی طبیعی هستن توی زندگی آدما. عزیزم تو خواهر بزرگتر یا دوستی که اونم متأهل باشه نداری؟ کسی که یه کم در مورد این رابطه خاص باهاش بشینی حرف بزنی همین که بشنوی از دیگران هم می تونه کلی بهت کمک کنه واسه عادی شدن این مسئله توی زندگیت. یک چیز کاملاً طبیعی هست واسه هر انسان بالغی اینکه تو 15 ساله هستی یعنی اینکه این فعالیت برای سن تو کاملاً طبیعی و عادی هست پس فکر نکن اتفاق عجیب غریبی افتاده برات. فقط یه مسئله ای اینجا هست که تو به همسرت به دید دیو دو سر داری نگاه می کنی. اینم طبیعی هست که محبت مرد به زنش ختم بشه به تخت چون خیلی از مردا این شیوه ابراز محبتشون هست به زنشون با این کار داره به همسرش می گه من تو رو دوستت دارم به روش مردونه خودش! و یک مسئله دیگه اینکه تا وقتی احساس علاقه خودت را به همسرت عمداً کور کنی به عنوان یک زن ذهنت پذیرای لدت بردن از رابطه با ایشون نیست. باید یه کوچولو به خودت کمک کنی ببین چقدر خوشحال شدی بهت توجه کرد. معلومه تو هم دوستش داری. ببین حتی به خواهرش حسادت می کنی، این یعنی برات مهمه، تازه من فکر کنم دوستات به تو حسودیشونم بشه! می گی نه؟ یه بار جلوی اونا دست شوهرتو بگیر و شاد و شنگول باش ببین چی میشه! من حتی فکر کنم اگر اینقدر عصبانی نباشی شاید این آقا نیما یه ویژگی های خوبی هم داشته باشه که بشه عاشقش شد حتی! باور کن دختر خوب تو که دیدی زندگی مامان و بابات قشنگ نبود، تو که نمی خوای مثل اونا زندگی کنی؟ می خوای؟

    - - - Updated - - -

    اگر بتونی با خود آقا نیما برین پیش مشاور اون مشاور با هر دوتای شما صحبت می کنه و برای شوهرت توضیح میده بعضی مسایل را. خودتم کم کم باید یاد بگیری حرفتو به خود آقا نیما بگی نه با قهر و فرار، اون شوهرته کمکش اونم یاد بگیره چطور باید با تو رفتار کنه. اونم ادم پخته ای محسوب نمی شه کسی هم راهنماییش نمی کنه باید خودت با مهربونی اروم آروم بهش یاد بدی. یک کم حوصله می خواد ولی وقتی بشناسدت و بدونه چی را دوست داری چی را دوست نداری خودشو با تو هماهنگ می کنه. مسئله اینجاست تو کلاً معتقدی سر تاپاش بنده خدا بدی هست در صورتی که اینطوری نیست. آدم باید منصف باشه ما همگی هم یه سری ویژگی های بد آزار دهنده داریم یه سری ویژگی های خوب و دوست داشتنی هم داریم. آقا نیما هم اینطوری هست تو نمی تونی بگی از تمام شخصیت و وجود این ادم بدت میاد! یا از همه ویژگی های این آدم صد در صد خوشت میاد جفتش اشتباهه. آدم می تونه ویزگی های خوب یه آدم را دوست داشته باشه ولی همزمان ویزگی های بدشو نپسنده.
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  4. 2 کاربر از پست مفید Opal تشکرکرده اند .

    majid_k (یکشنبه 07 مهر 92), malakeh (دوشنبه 08 مهر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نامزدم از من پرسیده که من چندمین مرد توی زندگیت هستم لطفا خیلی زود راهنماییم کنید
    توسط raha1415 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 مرداد 93, 02:49
  2. میخوام طراح بشم برم توی کار تبلیغات، کسی بلده که راهنماییم کنه؟
    توسط سرافراز در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 بهمن 92, 10:58
  3. زود رنجی زیاد
    توسط a_kamrani در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 30 شهریور 92, 13:15
  4. خیلی کلافه ام,دعواهامون زیاده با اینکه تقریبا توی همه چیز تفاهم داریم
    توسط wandered در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 آذر 91, 19:01
  5. حساسیت و زود رنجی زیاد
    توسط eghlima در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 آذر 90, 12:32

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.