به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 30
  1. #21
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 مهر 92 [ 09:52]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    48
    سطح
    1
    Points: 48, Level: 1
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    14

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شیدا. چرا جواب منو ندادید ؟

    خودمم می دونم مشکلاتم کم نیست . اما نمی دونم کجای کارم دقیقا مشکل داره .

    سوالم از کسایی که بم می گند برم مشاوره اینه که برم بش چی بگم ؟

    خب به نظرم تا آخر این ترم بی خیاله ازدواج و ........ بشم و ببینم چی پیش می یاد . واقعا تصمیم گیری برام خیلی سخته .
    اینکه بخوام ۵ یا ۶ ساله دیگه ازدواج کنم ، اینکه بخوام تا اون موقع تنها باشم . اینکه بخوام اون موقع با یک دختری همسن و هم عقیده ی خودم ازدواج کنم و خیال کنم اونم مثله من نجیب بوده . اینکه بخوام در مورد گذشتم بش بگم .

    چرا راهی که برای من پیشنهاد می کنید انقدر سخته .

  2. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 30 بهمن 94 [ 13:54]
    تاریخ عضویت
    1392-4-01
    نوشته ها
    139
    امتیاز
    2,929
    سطح
    33
    Points: 2,929, Level: 33
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    85

    تشکرشده 129 در 66 پست

    Rep Power
    27
    Array
    وای
    شماپسرهاچرانمیتونیدتصمیم بگیرید هرروزیه حرف میزنید بااین کارهاتون یه دخترمعصوم وبیچاره راهم اسیرخودتون میکنید
    فعلاازدواج کردن برای شمازوده ؟میدانیدچرا؟چون نمیتوانیدیک تصمیم درست وحسابی بگیرید وکاملامتکی به خانواده هستید ازدواج استقلال میخواهدنه اینکه پدرم اینقدرکمک میکنه مادرم اونقدر
    اول بایدروی پای خودت بایستی بعدبه فکرازدواج باشی
    تاحالاهم کسی ازبی دوست دختری یاپسری نمرده که شمادومیش باشید ازروابط دخترپسری اسیب دیدند زجرکشیدند کسی که دنبال این کارهانرفته اسوده هم هست ومیتونه باخیال راحت هم زندگی کنه ادم یه باراشتباه میکنه یه عمرچوبش رومیخوره

  3. 3 کاربر از پست مفید matinalone تشکرکرده اند .

    ahmadi..00 (پنجشنبه 04 مهر 92), keyvan (پنجشنبه 04 مهر 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 03 مهر 92)

  4. #23
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 24 خرداد 00 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    71,961
    سطح
    100
    Points: 71,961, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما در زندگیتان هدف حقیقی ندارید.اهداف زندگیت را مشخص کن و آن ها را اولیت بندی کن.مثلا" برای رسیدن به یک موقعیت اجتماعی خوب باید چیکار کنی ،اهدافت رو دنبال کن.یک زندگی سالم و بدون افکار مخرب برای خودت بساز.به علایق و فعالیت های که دوست داری مشغول شو.ادامه تحصیل بده تا بتونی با پشتوانه اون به شغل مناسبت برسی.همه چیز جنس مخالف نیست. این شیوه زندگی آنچنان بهت لطمه بزنه که چند سال دیگه حسرت این روزها دغدغه هر روزت میشه.

    سالم فکر کن و سالم زندگی کن
    سکوت سرشار از ناگفته‌هاست
    _____________________________

    مجله علم ورزش

  5. 2 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    ahmadi..00 (پنجشنبه 04 مهر 92), فرهنگ 27 (پنجشنبه 04 مهر 92)

  6. #24
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 06 مهر 92 [ 10:08]
    تاریخ عضویت
    1392-7-06
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    4
    سطح
    1
    Points: 4, Level: 1
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اکانتم رو ترکوندم و خواستم بی خیاله خرفاتون بشم . اما فکر می کنم حق با شما باشه . با این خانواده ای که من دارم و این همه با هم اختلاف داریم اگه الآن بخوام ازدواج کنم و یک دفعه ای بخواهند بام لج بشند زندگی ام نابود می شه چون خیلی بشون وابسته هستم .

    می تونم تا ۴ یا ۵ ساله دیگه تنها بمونم . برام سخته اما هر چی باشه سختی های بدتر از اینم وجود داره . مثلا فکر کنم که ۵ سال باید تو زندان زندگی می کردم .
    وقتی دوست دختر نداشته باشم خیلی خوشم نمی یاد برم بیرون تفریح و خوش گذرونی . چون همش یاد گذشتم می یفتم و اینکه الآن تنهام و تو خونه بمونم سنگین تره . وفتی هم که می رم دانشگاه و می بینم یک دختر و پسر با هم دارند دوستانه حرف می زنند بشون حسودیم می شه . پس بهتره که خیلی از خونه خارج نشم .

    سعی می کنم توی این چهار یا پنج سال هم به دوست دختر قبلی ام فکر کنم و با عشق اون توی این مدت به زندگیم ادامه بدم .
    بعد از دوسال ارشد می رم سربازی و امیدوارم شهر خودمم نباشم که دو سال توی پادگان زندگی کنم و بعدشم که می دونم کار درست حسابی گیر نمی یاد و می رم توی یک بقالی یا قصابی مشغول به کار می شم .

    بعدش می رم با یک دختری که ۹ یا ۱۰ سال ازم کوچک تر باشه ازدواج می کنم بش می گم خوشم نمی یاد بخوای بیرون کار کنی یا درس یخونی و من خیلی غیرتیم .

    این طوری بهتره یا اینکه بخوام الآن ازدواج کنم ؟

  7. #25
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 06 مهر 92 [ 10:08]
    تاریخ عضویت
    1392-7-06
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    4
    سطح
    1
    Points: 4, Level: 1
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ییخشید که دوباره اینجا مطلب گذاشتم . من تصمیمم رو گرفتم . الکی هم نباید ترس به دل خودم راه بدم . یک نگاهی به سایر تایپیک ها می انداختم دیدم بازم خودم چقدرم گذشته ی خوبی دارم نسبت به بعضی ها . اهل هیچ کاری هم نبودم که پس فردا دغدغه ی این رو داشته باشم که اگه فهمید همسرم دوست دختر داشتم چی بشه .

    از عقاید خودمم بدم اومده . از این به بعد دیگه این جوری به عقایدم فکر می کنم که عقاید منم شبیه بقیه هست ولی شاید ایمانم کمتره . اصلا منو چه به عقاید چرت و پرت داشتن . اصلا هر چی عرف جامعه ای هست که توش زندگی می کنم درسته و بقیه غلطه .

    بعدشم خیلی هم کار خوبی می کنم که می خوام ازدواج کنم و بعد از چهار سال عقد زندگی ام رو با همسرم شروع کنم . اونایی که ازدواج تو سن من نمی کنند می رند سراغ گول زدن دخترها و ارتباط جنسی با اون ها و بعدشم تنها گذاشتن دختر بیچاره و من اهلش نیستم .

    اصلا هم برام مهم نیست که بقیه چی در موردم فکر می کنند و ازتون هم نمی خوام جوابم رو بدید . این ها رو برای کسی نوشتم که شاید توی یک موقعیتی شبیه من باشه و می خواد برای زندگیش تصمیم بگیره .

    امیدوارم دیگه توی این سایت پیدام نشه . شما اصلا درکی از موقعیت من ندارید و خیلی ایده آل گرایانه جواب می دید و فکر کنم اصلا یا توی جامعه ای که من هستم زندگی نمی کنید یا اینکه متعلق به گروه خاصی از جامعه هستید که حرفاتون اصلا برای من قابل درک نیست . واقعا امیدوارم دیگه اینجا پیدام نشه . با اینکه به حلال کردن و ... شاید اعتقادی نداشته باشم اما برای شما ها که اعتقاد دارین می گم که هر کدومتون که توی این سه سالی که اینجام بم توهین کردید و ناسزا گفتید رو حلال نمی کنم .

    بای ، قفل که نمی کنید تایپیک رو پس اصلا ازتون نمی خوام که قفلش کنید .

  8. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 خرداد 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    902
    سطح
    16
    Points: 902, Level: 16
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    75

    تشکرشده 139 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi,,00 نمایش پست ها
    ییخشید که دوباره اینجا مطلب گذاشتم . من تصمیمم رو گرفتم . الکی هم نباید ترس به دل خودم راه بدم . یک نگاهی به سایر تایپیک ها می انداختم دیدم بازم خودم چقدرم گذشته ی خوبی دارم نسبت به بعضی ها . اهل هیچ کاری هم نبودم که پس فردا دغدغه ی این رو داشته باشم که اگه فهمید همسرم دوست دختر داشتم چی بشه .

    از عقاید خودمم بدم اومده . از این به بعد دیگه این جوری به عقایدم فکر می کنم که عقاید منم شبیه بقیه هست ولی شاید ایمانم کمتره . اصلا منو چه به عقاید چرت و پرت داشتن . اصلا هر چی عرف جامعه ای هست که توش زندگی می کنم درسته و بقیه غلطه .

    بعدشم خیلی هم کار خوبی می کنم که می خوام ازدواج کنم و بعد از چهار سال عقد زندگی ام رو با همسرم شروع کنم . اونایی که ازدواج تو سن من نمی کنند می رند سراغ گول زدن دخترها و ارتباط جنسی با اون ها و بعدشم تنها گذاشتن دختر بیچاره و من اهلش نیستم .

    اصلا هم برام مهم نیست که بقیه چی در موردم فکر می کنند و ازتون هم نمی خوام جوابم رو بدید . این ها رو برای کسی نوشتم که شاید توی یک موقعیتی شبیه من باشه و می خواد برای زندگیش تصمیم بگیره .

    امیدوارم دیگه توی این سایت پیدام نشه . شما اصلا درکی از موقعیت من ندارید و خیلی ایده آل گرایانه جواب می دید و فکر کنم اصلا یا توی جامعه ای که من هستم زندگی نمی کنید یا اینکه متعلق به گروه خاصی از جامعه هستید که حرفاتون اصلا برای من قابل درک نیست . واقعا امیدوارم دیگه اینجا پیدام نشه . با اینکه به حلال کردن و ... شاید اعتقادی نداشته باشم اما برای شما ها که اعتقاد دارین می گم که هر کدومتون که توی این سه سالی که اینجام بم توهین کردید و ناسزا گفتید رو حلال نمی کنم .

    بای ، قفل که نمی کنید تایپیک رو پس اصلا ازتون نمی خوام که قفلش کنید .
    آقای محترم
    چرا انقدر عصبانی هستید
    دوستان راهنماییتون کردند شما گفتید راهش سخته
    نمی دونم این حرفای آخر رو از سر ناراحتی میگید ؟ اگر نه که مشکلاتتون خیلی جدیه
    شما ناسلامتی دارید کارشناسی ارشد میخونید! یبار متن خودتونو بخونید ببینید واقعا" این نوشته شایسته ی شماست؟ یعنی واقعا" وجدانتون در این حده که با سابقه و افکاری که دارید برید یک دختر طفل معصوم رو اسیر کنید؟ یعنی شما که نسل جدید هستید با نسل قبل هیچ تفاوتی ندارید؟ هیچ حرف تازه ای ندارید؟ از این همه تجربه توی دانشگاه و جامعه این طوری نتیجه گرفتید؟ شما کار دیگه ای به جز قصابی و بقالی نمیشناسید؟
    این رو هم بگم الان خیلی از همین بغال و قصابا اونقدر روشن فکر هستند که همسراشونو تشویق میکنن که برن ادامه تحصیل بدن , چون شعورشون اونقدر بالاست که میدونن وقتی همسرشون با سواده واسه خودشون یه افتخاره.
    یعنی چی به خانوادتون وابسته اید؟ از نظر مالی یا احساس؟
    می تونید برید پیش مشاور و همین مسائلی که اینجا مطرح کردید رو بهش بگید که کمکتون کنه.
    بعدشم یکم صبر کنید اعضا بیان بخونن مطلبتونو .... یکم زمان بدید ....مردم کار و زندگی دارن

  9. کاربر روبرو از پست مفید اسکارلت تشکرکرده است .

    ahmadi``00 (دوشنبه 08 مهر 92)

  10. #27
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 مهر 92 [ 21:15]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    4
    سطح
    1
    Points: 4, Level: 1
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    1

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نمی دونم این حرفای آخر رو از سر ناراحتی میگید ؟ اگر نه که مشکلاتتون خیلی جدیه
    شما ناسلامتی دارید کارشناسی ارشد میخونید! یبار متن خودتونو بخونید ببینید واقعا" این نوشته شایسته ی شماست؟ یعنی واقعا" وجدانتون در این حده که با سابقه و افکاری که دارید برید یک دختر طفل معصوم رو اسیر کنید؟ یعنی شما که نسل جدید هستید با نسل قبل هیچ تفاوتی ندارید؟ هیچ حرف تازه ای ندارید؟ از این همه تجربه توی دانشگاه و جامعه این طوری نتیجه گرفتید؟ شما کار دیگه ای به جز قصابی و بقالی نمیشناسید؟
    طفل معصوم رو اسیر کنم ! مگه من چه سابقه و افکاری دارم ؟

    اگه کار با درآمد خوب مرتبط با رشتم گیر نیاوردم باید هر کاری که گیر آوردم یکنم دیگه

    من اگه الآن بخوام با یک دختری که چهار پنج سال ازم کوچک تر باشه ازدواج کنم مشکلی ندارم که توی شهر خودم درس بخونه یا توی محیط غیر مختلط کار کنه . اما اگه بخوام ۵ یا ۶ ساله دیگه ازدواج کنم و تفاوت سنی خودم با همسرم ۱۰ سال باشه بش اجازه ی درس خوندن یا کار کردن نمی دم که نکنه چون من خیلی ازش سنم بیشتره بم خیانت کنه .

    من خط قرمزم اینکه می خوام تا چند ماهه دیگه یک کسی رو داشته باشم . این خط قرمز منه . اگه با این وجود می تونم آدم خوبی باشم حاضرم به بقیه حرفاتون گوش کنم .

    اما اگه حرف شما اینه که تا ۵ ساله دیگه تنها باشم و نه دوست دختر داشته باشم و نه ازدواج کنم و تازه توی ۳۰ سالگی بخوام به ازدواج فکر کنم ، من دوست ندارم اون طوری که شما می گید زندگی کنم .

    خیالتون هم راحت باشه .شاید در حدود ۹۰ درصد جامعه تا ۳۰ سالگی یا دوست دارند یا ازدواج می کنند و بدبخت هم نمی شوند و منم یک از اون ها .

    خب حالا تکلیف منو مشخص کنید . اگه همون حرفای قبلی رو می خواهید بزنید حرفاتون به درد من نمی خوره .

    - - - Updated - - -

    به نظرم وقتی می رم خواستگاری در مورد عقایدم حرف بزنم و کامل توضیح بدم
    به نطرم اینکه در مورد گذشتم حرفی نزنم و از گذشته ی طرف هم چیزی نپرسم بهترین کاریه که می تونم بکنم .

    اگر هم قبل از ازدواج یا بعد از اون در مورد گذشتم ازم پرسید صادقانه بش جواب می دم .
    بعدشم یک جایی می رم خواستگاری که دخترشون تازه بخواد بره دانشگاه . تا اون می خواد چهار سال لیسانسش رو بگیره منم آمادگی ازدواج رو پیدا می کنم .
    توی همین همدری مشاور ها می گفتند که بهتره اختلاف سنی بین ۴ تا ۶ سال باشه و این طوری اختلاف سنی من هم با همسرم ۵ سال می شه که بهترین سن ممکن هست .

    بشم می گم که اجازه ی تحصیل در شهرمون و کار توی محیط غیر مختلط رو بش می دهم .

    این طوری خوبه دیگه ؟
    ویرایش توسط ahmadi``00 : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 10:45

  11. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 خرداد 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    902
    سطح
    16
    Points: 902, Level: 16
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    75

    تشکرشده 139 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi``00 نمایش پست ها
    طفل معصوم رو اسیر کنم ! مگه من چه سابقه و افکاری دارم ؟

    اگه کار با درآمد خوب مرتبط با رشتم گیر نیاوردم باید هر کاری که گیر آوردم یکنم دیگه

    من اگه الآن بخوام با یک دختری که چهار پنج سال ازم کوچک تر باشه ازدواج کنم مشکلی ندارم که توی شهر خودم درس بخونه یا توی محیط غیر مختلط کار کنه . اما اگه بخوام ۵ یا ۶ ساله دیگه ازدواج کنم و تفاوت سنی خودم با همسرم ۱۰ سال باشه بش اجازه ی درس خوندن یا کار کردن نمی دم که نکنه چون من خیلی ازش سنم بیشتره بم خیانت کنه .

    من خط قرمزم اینکه می خوام تا چند ماهه دیگه یک کسی رو داشته باشم . این خط قرمز منه . اگه با این وجود می تونم آدم خوبی باشم حاضرم به بقیه حرفاتون گوش کنم .

    اما اگه حرف شما اینه که تا ۵ ساله دیگه تنها باشم و نه دوست دختر داشته باشم و نه ازدواج کنم و تازه توی ۳۰ سالگی بخوام به ازدواج فکر کنم ، من دوست ندارم اون طوری که شما می گید زندگی کنم .

    خیالتون هم راحت باشه .شاید در حدود ۹۰ درصد جامعه تا ۳۰ سالگی یا دوست دارند یا ازدواج می کنند و بدبخت هم نمی شوند و منم یک از اون ها .

    خب حالا تکلیف منو مشخص کنید . اگه همون حرفای قبلی رو می خواهید بزنید حرفاتون به درد من نمی خوره .

    - - - Updated - - -

    به نظرم وقتی می رم خواستگاری در مورد عقایدم حرف بزنم و کامل توضیح بدم
    به نطرم اینکه در مورد گذشتم حرفی نزنم و از گذشته ی طرف هم چیزی نپرسم بهترین کاریه که می تونم بکنم .

    اگر هم قبل از ازدواج یا بعد از اون در مورد گذشتم ازم پرسید صادقانه بش جواب می دم .
    بعدشم یک جایی می رم خواستگاری که دخترشون تازه بخواد بره دانشگاه . تا اون می خواد چهار سال لیسانسش رو بگیره منم آمادگی ازدواج رو پیدا می کنم .
    توی همین همدری مشاور ها می گفتند که بهتره اختلاف سنی بین ۴ تا ۶ سال باشه و این طوری اختلاف سنی من هم با همسرم ۵ سال می شه که بهترین سن ممکن هست .

    بشم می گم که اجازه ی تحصیل در شهرمون و کار توی محیط غیر مختلط رو بش می دهم .

    این طوری خوبه دیگه ؟
    شما خودتون واسه زندگیتون تصمیم میگیرید. قطعا" مدیران همدردی بهتر کمکتون خواهند کرد.
    منظورم از سابقه , همون افکار شماست, افکار شما در مورد خودتون سنتی نیست(یعنی با دخترا دوست شدید), اما دارید به یک ازدواج و ارتباط کاملا" سنتی فکر میکنید.
    اگر دختری چشم و گوش بسته پیدا کنید که براش اینطور جا افتاده باشه که هر چی شوهرش میگه باید همون باشه, مشکلی از طرف همسرتون( در مورد این موضوع) نخواهید داشت.
    کسی هم صرفا" بخاطر دوست داشتن یا ازدواج کردن بدبخت نمیشه. این معیار ها و رفتارماست که سرنوشت رابطه رو مشخص میکنه(چشم بسته دارم غیب میگم!)
    اما اگر حاضرید قبول کنید که همین شرایطی که شما برای همسرتون میگذارید رو همسرتون برای شما بگذاره(کار توی محیط غیر مختلط و تحصیل توی شهر خاص) دیگه حرفی نیست.
    من دارم نظر شخصی خودم رو میگم: واقعا" فکر میکنید ما آدما اختیار اینو داریم که در مورد حق طبیعی شخص دیگه ای نظر بدیم؟ (حق تحصیل و کار و ...)
    ویرایش توسط اسکارلت : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 11:31

  12. 2 کاربر از پست مفید اسکارلت تشکرکرده اند .

    ahmadi00 (چهارشنبه 10 مهر 92), فرهنگ 27 (دوشنبه 08 مهر 92)

  13. #29
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    جمعه 12 مهر 92 [ 13:56]
    تاریخ عضویت
    1390-6-09
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,846
    سطح
    25
    Points: 1,846, Level: 25
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 18 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگر دختری چشم و گوش بسته پیدا کنید که براش اینطور جا افتاده باشه که هر چی شوهرش میگه باید همون باشه, مشکلی از طرف همسرتون( در مورد این موضوع) نخواهید داشت.
    کسی هم صرفا" بخاطر دوست داشتن یا ازدواج کردن بدبخت نمیشه. این معیار ها و رفتارماست که سرنوشت رابطه رو مشخص میکنه(چشم بسته دارم غیب میگم!)
    اما اگر حاضرید قبول کنید که همین شرایطی که شما برای همسرتون میگذارید رو همسرتون برای شما بگذاره(کار توی محیط غیر مختلط و تحصیل توی شهر خاص) دیگه حرفی نیست.
    اسکارلت اگه من فکر می کردم که زنم هیچ حقی نداره و من می تونم براش تصمیم بگیرم که دیگه لازم نمی دیدم توی جلسه ی خواستگاری این شرایط رو بذارم و می تونستم بعد ازدواج این حرفا رو به همسرم بزنم .

    البته خیلی هم این دو تا معیار برام مهم نیست ، اگه زنم توی یکی از شهرهای اطراف شهر من هم درس بخونه یا اینکه توی یک محیط مختلط کار کنه اما یک جای مطمئن باشه مشکلی ندارم . در کل اصلا دوست ندارم که یک مرد دیکتاتور باشم .


    من دارم نظر شخصی خودم رو میگم: واقعا" فکر میکنید ما آدما اختیار اینو داریم که در مورد حق طبیعی شخص دیگه ای نظر بدیم؟ (حق تحصیل و کار و ...)
    من در مورد حق تحصیل و کار حرفی نزدم . اما برخی از مرد ها دوست دارند با زنی که خانه دار هست ازدواج کنند و از اون طرف هم برخی زن ها دوست دارند خانه دار باشند یا از درس خوششون نمی یاد . مشکلی نداره که در این موارد حرفی زده بشه .

    - - - Updated - - -

    احتمالا می خوام یک مدتی کمتر اینجا بیام تا چند ماهه دیگه که یک مورد خوب برای ازدواج پیدا کنم که بعدش بخوام از شما مشورت بگیرم و بعد از اینکه ازدواج کردم هم شاید دیگه اینجا پیدام نشه .

    فقط یک موضوعی فکر رو مشغول کرده . مادرم خیلی وقته که به من و داداشم می گه می خواد به نوعی برای زندگی آیندمون کمکمون کنه .

    یک راهی که به من و داداشم پیشنهاد کرده اینکه که حدود ۳۰ ملیون نفری بمون بده و به جز اون هم برای خرید عروسی و ... کمکمون کنه .
    یک راه دیگم پیشنهاد کرده که بالای خونمون دو تا آپارتمان ۷۰ متری بسازه و من و داداشم بتونیم توش زندگی کنیم .

    از طرفی با توجه به اینکه یک آپارتمان نقلی الآن ۱۴۰ ملیون هست و اجاره ها خیلی گرونه و خونمون هم جای خوبی توی شهر هست و یک حیاط بزرگ هم داریم و مادرم گفته اگه بخواد دو تا آپارتمان بالای خونمون بسازه پول بیشتری رو خرج می کنه و از محلمون خوشم می یاد پیشنهاد مادرم برام می تونه خیلی خوب باشه .

    ولی بدیش اینه که اگه پس فردا بخوام از پیش پدر و مادرم برم دیگه هیچ پولی گیرم نمی یاد و پولی که مادرم می خواد به من بده رو این طوری خرج طبقه ی دوم خونمون کرده .
    ویرایش توسط ahmadi00 : چهارشنبه 10 مهر 92 در ساعت 21:42

  14. #30
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    جمعه 12 مهر 92 [ 13:56]
    تاریخ عضویت
    1390-6-09
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    1,846
    سطح
    25
    Points: 1,846, Level: 25
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 18 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب انگار کسی نمی خواست جواب سوال منو بده . مهم نیست . البته موضوع مربوط به خواستگاری نبود و خودمم اینو می دونستم اما نمی خواستم دوباره یک موضوع جدید رو شروع کنم .

    فعلا یک مدت توی همدردی نمی خوام بیام و می خوام توجهم رو بدم به درسم . هر وقت خانواده رفتند برام خواستگاری و منم از موردی خوشم اومد می یام اینجا تا ازتون کمک بگیرم . اصلا می خوام ببینم واقعا می خواهند برام زن بگیرند یا حرفشون فقط حرفه .

    تا چند ماهه دیگه حتما مزاحمتون می شم .


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اگر ما جدا شویم ، برادرم و خواهر شوهرم چه می شوند ؟
    توسط salma82 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 اردیبهشت 92, 11:13
  2. کی بچه دار شویم؟
    توسط ترگل1 در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 24 مرداد 90, 11:36
  3. ویژگی های افراد خود شکوفا
    توسط ani در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 دی 88, 14:45
  4. مـلـکـا ذکـر تـو گـویـم
    توسط baran.68 در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 آذر 88, 15:25
  5. کی بچه‌دار شویم و کی نشویم؟
    توسط parnian1 در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 آذر 88, 17:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.