نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
ارتباط دوستی دختر پسری در این تالار به هیچ عنوان توصیه نمی شود و مبنا بر این است که ازدواج نیز نباید بر پایه این روابط شکل بگیرد.
شما می دانید که یکی از مهمترین ارکان ازدواج کفویت و موافقت خانواده ها است. اما شما دارید این موضوع مهم را نادیده می گیرید. آیا شما می خواهید یک عروس اجباری باشید و اتفاقاتی برای شما بیفتد؟ بله وقتی خانواده ای علی رغم میلشان و به خاطر اصرار دختری را بپذیرند تمام تلاش خود را خواهند کرد که نارضایتی و ناراحتی خود را به عروسشان نشان دهند و حتی گذشت بیست سال هم این ناراحتی و کینه را از دلشان پاک نمی کند . اینها نمونه های عینی هستند که در تاپیک های دیگر مطرح شده است :

امروز با همسرم رفتیم خرید طلا البته خودش تماس گرفت و با مادرجونش. نمیدونید خودش و مادرش چکارا کردن تو بازار. ینی واقعا هنوز تو شوکم. انگار مادرش عروس بود و برا اون داشت خرید میکرد. به هیچ عنوان پیشم نمیموند و مادرشم که اصلن تحویلم نمیگرفت و منم محلش نمیدادم. فقط سر قیمت میگفت ارزون باشه و هرچی سبک بود پیشنهاد میدادن. از اون پولی که در نظر گرفته بود سبکتر خرید. حتی یه مبارک هم بهم نگفتن.از چند تا خوشم اومده بود ولی از اونحداقل 100 تا 200 بیشتر بود مادرش میگفت گرون و بریم... مامانش میگفت یا نصفه پولو عروس بده اگه چیز ارزون نمیخاد و یا برا داماد سکه بخره. البته من تا جایی که میشد جوابشو دادم. اومدنی نیش نهاییشو زد بهم و گفت شما حلقه سبک برا پسرم خریدین و پسرش چند تا دروغ به پدرم نسبت داد که منو زنداداشم وقتی دیدیم دارن چرت و پرت میکن به حالت قهر ازشون جدا شدیم. انگار نه انگار خرید طلای عروسی بود.
سلام مرسی از اینکه وقت گذاشتین و مطلب من رو خوندین و راهنمایی کردین
نوپو عزیز در وهله اول هیچ دختر دوست نداره عروس اجباری باشه میدونم در صورت اجباری بودن مشکلات خیلی زیادی پیش رو داریم
در مورد دوستی و ازدواج هم نا خود آگاه به این مسیر کشیده شدیم اولش خیلی عادی مثل هر دختر و پسری که با هم حرف میزنن و یه دوستیه اجتماعیه بودیم و کم کم فهمیدیم که به هم علاقه مند شدیم . ما نمیخوایم خانوادش رو نا دیده بگیریم من گفتم راه حلی پیدا کنیم که خانوادش راضی بشن و اینکه تا الان نه پسره به طور واضح گفته من فقط این دختر رو میخوام نه خانوادش به طور واضح و علنی مخالفت کردن .
اونها الان دلایلی رو آوردن که به نظر خودمون هم منطقیه (منظورم کار و ... هست چون پس اندازی نداره و خانوادش هم نمیتونن از نظر مالی حمایتش کنن)
ما فقط حدس زدیم که بهمون شک کردن و یه مقدار میخوان لج کنن
ما مطمئن نیستیم که واقعا اینجور هست یا نه.
ونمیخوام تعریف الکی بدم ولی در خودمو خانوادم یه چیزهایی میبینم که میدونم اگه شناخت کافی پیدا کنن خیلی هم خوشحال میشن که با خانواده من وصلت کنن و من عروسشون باشم.



نقل قول نوشته اصلی توسط gisu نمایش پست ها
اينطور كه گفتيد معلومه كوتاه بيا نيستن البته من نميدونم موقعيت اين اقا توي خانواده از نظر احترام و... چطوره كه بخوان بعد ازدواجتون به خاطر پسرشونم كه شده مدارا كنن ولي ريسكه اگه نخوانت و توي اقا پسرشون كه باز من نميدونم از چه ميزان اعتبار و قدرتي برخورداره نفوذ داشته باشن ميتونن پست بزنن!
gisu عزیز ممنون که وقت گذاشتی
تو خانوادش وجهه خوبی داره به طوری که بعد از پدرش حرف اینه که محترمه حتی برا حرف اون بیشتر از برادر بزرگش ارزش قائل هستن ولی میگه برا ازدواج همشون مخالفت کردن


نقل قول نوشته اصلی توسط غزل زندگي نمایش پست ها
سلام دوست عزيز
فكر نمي كنم خودتون به طور مستقيم بتونين كاري انجام بدين. به خواستگارتون بگين جلو خانوادش نايسته ، اين مسئله با قهر و دعوا بدتر ميشه (برا آينده ميگم)
خواستگارتون بايد تلاش كنه كه با آرامش خانوادش رو متقاعد كنه نه اين كه الا و بلا من اينو ميخوام ، اينجوري اونام لج ميكنن.
سلام غزل زندگی عزیز
اوهوم منم خودم نمیخوام دخالتی بکنم چون اونا نمیدونن ما با هم در ارتباط بودیم و همدیگر رو دوست داریم
شاید بد نوشتم خیلی هم مقابل خانوادش ن ایستاده فقط وقتایی که اونا حرف رو در آوردن اینم حرف زده بحث و دعوایی نبوده
کلا آدمی نیست که تو روی بزرگ تر بایسته میخوایم با کمال احترام هم برا اونا هم برا خودمون مسئله رو حل کنیم و به قول شما با آرامش راضیشون کنیم
ولی مشکل اینه که چطور راضیشون کنیم؟؟؟؟
اخه از اونجایی که نمیدونن ما همدیگرو میخوایم احتمال اینکه دوباره قبول کنن پا پیش بذارن برا خواستگاری سخته (از این نظر که از اولین باری که اومدن خواستگاری مدت زمانی گذشته ممکنه بگن که زشته بعد از این همه مدت دوباره بریم خواستگاری)