سلام دوستان.
همه مشکلاتم زیر سر خونواده همسرمه. اینو مطمئنم. اونا به من حس حسادت زیادی دارن بخاطر موقعیت تحصیلی اجتماعی خونوادگی و کاریم. چون خودشون به جایی نرسیدن چشم دیدن منو ندارن و مرتب تمام سعیشونه که منو خونوادمو از چشم شوهرم بندازن با حرفای مفتشون که تمام سرمایشونه. شوهر منم متاسفانه خیلی دهن بین اوناست و روز بروز دارن دودستی میچسبن بهش و از چنگم در میارنش.
بخدا اینارو با تمام وجودم دارم حس میکنم و از بدبینیم نیست.
چنتا از کاراشون:
وقتی شوهرم خونست و باهاش تماس میگیرم، مادرش گوشیشو بر میداره و طوری باهام حرف میزنه که دیگه برا پسرش زنگ نزنم و علکی میگه خونه نیست، انگار که میخوام به اموال شخصیش دستبرد بزنم انگار نه انگار شوهرمه و حقمه. من مطمئنم خونست و خودش گوشیرو میگیره که پسرش جواب نده یا شاید شوهرم خودش این درخواستو ازش داره!!! نظرتون در این مورد چیه؟؟
یا از مادرش که احوالپرسی میکنم جوابی نمیده و بعدش به شوهرم میگه یه احوالپرسیمو نمیکنه و از نظر شوهرمم که همه دروغگوین الا مادرش..
یا خواهرش هروقتی که ما دعوا میگیریم خوشحاله . اینو از مطالب وبش که بلافاصله بعد خوشحالی و ناراحتیش مینویسه میفهمم که میدونه میخونم و وقتی باهم خوبیم و پیشش تلفنی باهم خوب حرف میزنیم، حرص میخوره و تو مطالبش غیر مستقیم از حس حسادت و تلاشش برا خراب کردن رابطه خوبمون میگه و سعی داره روحیه منو تضعیف کنه
بخدا اگه اونا نبودن و اینهمه شوهرم بهشون میدون دخالت نمیداد ما دوتا خودمون باهم بالاخره کنار میومدیم سر مشکلاتمون
خودم راههای زیادی رو مث محبت و ... امتحان کردم ولی اونا ذره ای از دشمنیشون بهم کم نمیشه چون ذاتشونه ولی از طرفی شوهرمو که میدونم اونم اگه اونا بذارن دوسم داره رو میخام.
لطفا پیشنهاد و مشورت بدید که من با این شوهری که تو چنگ دشمنامه چه رفتاری باید کنم تا بیاد تو دستم (چه با خودش چه با خونوادش)؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)