به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 59
  1. #41
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام راضیه جان، عزیزم من جواب سوالاتت را می دم حتماً فقط بذار یه کم بریم جلوتر و تو یه چند تا جواب به سوالات من بده تا من اول بفهمم منظورت از اینکه اوضاع بدتر می شه چی هست؟ مگه تو کی هستی؟ مگه وجود تو برای این دنیا چه معنا و ارزشی داره آخه؟ تو اگر خطا کنی به کجای این کاینات بر می خوره یا اگر خطا نکنی چه گلی به سر کاینات می زنی؟ هفت میلیارد و صد و هفتاد میلیون و خورده ای آدم داربم زندگی می کنیم توی این دنیا، عملکرد تو یک نفر بین این همه آدمیزاد چه ارزش و معنایی برای این عالم هستی داره که خدا قسم خورده که حواسم بهت هست؟!

    - - - Updated - - -

    راضیه جان دو تا مسئله اورژانسی هم هست که تو باید در مورد خودت رعایت کنی فوری:
    1. هر چه سریع تر به جمع دوستان هم جنس خودت پناه ببری. یک محیط سالم و دوستانه و سرشار از انرژی مثبت از جنس همون انرژی هایی که یک زن نیاز داره. خانمها و دخترای گلی که با هم بگید بخندید شوخی کنید برای هم درد دل کنید. از هم توجه و محبت و صمیمیت بگیرید. دوست خوب و صمیمی که داری دیگه؟! دوره های زنونه، دوستای جدید هر فعالیت دسته جمعی با اینها خوبه برات.
    2. همبستر شدن با همسرت و تلاش کردن برای اینکه ایشون از بودن کنار تو لذت ببره. اینقدر این کار را انجام میدی که از نظر جسمی و ذهنی نیاز تو به حالت اشباع برسه. مثل یه ادم که اونقدر غذا خورده که دیگه اگر رنگین ترین سفره هم جلوش باشه میل به خوردن نداشته باشه.
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  2. 3 کاربر از پست مفید Opal تشکرکرده اند .

    *پرستو* (چهارشنبه 17 مهر 92), ویدا@ (شنبه 20 مهر 92), قطره طلا (جمعه 19 مهر 92)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 مهر 92 [ 16:34]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    39
    سطح
    1
    Points: 39, Level: 1
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 21 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام به دوستان عزیز. بنده جوابهای دوستان را که مطالعه میکردم دیدم همه میخواهند احساس خوشایندی که درون یک نفر ایجاد شده را از بین ببرند. من یک توصیه برای شما دارم خانم راضیه. اگر شما واقعا این آقا را دوست داری، از شوهرت جدا شو و با این آقا ازدواج کن. چون اینکه نمیشود شما در ظاهر به یکی ابراز علاقه کنی و در درون به شخص دیگر که این خود خیانت است. و این را هم بدان هر کس نتیجه اعمال خود را در این دنیا میبیند لذا برای شوهرت دلسوزی نکن که به ضرر اوست، چون درون شما متعلق به شخصی دیگر است. همسر شما نتیجه اعمال خود را میبیند پس دلت برای او نسوزد. ولی اگر فکر میکنی که دوست همسر شما مایل به ازدواج با شما نیست و در نتیجه با جدایی از همسرتان ضرر میکنید، باید او را از ذهنتان پاک کنید و درضمن میتوانید این مطلب را به همسرتان بگویید تا او هم رفت و آمد های این آقا را کم کند. البته با توضیحات شما همسرتان در ظاهر اروپایی و در باطن ایرانی است. ولی این وسط یک راه را انتخاب کن، چون شما در این امتحان قرار گرفتی و امیدوارم سربلند بیرون بیای.

  4. کاربر روبرو از پست مفید mac تشکرکرده است .

    قطره طلا (جمعه 19 مهر 92)

  5. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 مهر 92 [ 23:56]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    38
    سطح
    1
    Points: 38, Level: 1
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    6

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. منم با نظر آقاي mac موافقم. چرا راضيه خانم بايد سعي كنه عشق شيرينش رو فراموش كنه؟ بهتره صادقانه با خودش و همسرش رفتار كنه!! وبطور جدي به جدايي از همسرش فكر كنه!!چون سختيش تا همين جاست و بعدش اگه اون آقا- البته اگه- اگه اون آقاي مجرد – ازدواج با همسر مطلقه نزديكترين دوستشو قبول كنه ميتونه- ميتونه همسر اون بشه و يه عمر با عشق و شادي زندگي كنن!!چند سال پيش دوست نابينايي داشتم كه بخاطر فشارهاي زندگي دائم بمن مي گفت "ميخوام خودكشي كنم!" و دائم اين جمله رو تكرار مي كرد. چون فكر مي كرد با مرگ تمام سختي هاش تموم ميشه و ديگه براي هميشه راحت ميشه... من هر چقدر تو كارها و درسها و كم شدن فشارهاي زندگي بهش كمك مي كردم و از معايب و گناهان خودكشي و عذابهاي دائم جهنم براش مي گفتم باز نظرش عوض نميشد و حتي مي گفت فردا اگه تماس گرفتي و گوشي رو بر نداشتم بدون كه ديگه زنده نيستم... من اوايل هول برم مي داشت ولي وقتي اصرار بيش از حد و سماجتشو ديدم يكباره بريدم و گفتم : حالا كه تصميمت قطعيه حتما اينكارو بكن!! اگه اينكارو نكني آدم بي عرضه اي هستي و معلوم ميشه تا حالا فقط لاف ميزدي!با كمال تعجب فردا صبح بهم زنگ زد و گفت : ديشب وقتي تنها بوده و در مرحله عمل قرار گرفته و قرصها رو تو دستش گرفته و به دهنش نزديك كرده ،هر كاري كرده نتونسته بخوره.. چون در اون لحظه كه چند ثانيه بود براش به اندازه چند سال گذشته و بطور جدي و نه خيالي به عواقب پس از مرگ و عذاب هاي دائم و جاويد جهنم فكر كرده بود و تازه فهميده بود كه چقدر اين دنيا رو دوست داره و چقدر مشتاق زندگي در همين دنياست! و شايد باورتون نشه كه ديگه هرگز حرفي در مورد خودكشي نزد و من چقدر از اينكه زودتر اين حرفو بهش نزده بودم ناراحت شدم!!سلام. منم با نظر آقاي mac موافقم. چرا راضيه خانم بايد سعي كنه عشق شيرينش رو فراموش كنه؟ بهتره صادقانه با خودش و همسرش رفتار كنه!! وبطور جدي به جدايي از همسرش فكر كنه!!چون سختيش تا همين جاست و بعدش اگه اون آقا- البته اگه- اگه اون آقاي مجرد – ازدواج با همسر مطلقه نزديكترين دوستشو قبول كنه ميتونه- ميتونه همسر اون بشه و يه عمر با عشق و شادي زندگي كنن!!چند سال پيش دوست نابينايي داشتم كه بخاطر فشارهاي زندگي دائم بمن مي گفت "ميخوام خودكشي كنم!" و دائم اين جمله رو تكرار مي كرد. چون فكر مي كرد با مرگ تمام سختي هاش تموم ميشه و ديگه براي هميشه راحت ميشه... من هر چقدر تو كارها و درسها و كم شدن فشارهاي زندگي بهش كمك مي كردم و از معايب و گناهان خودكشي و عذابهاي دائم جهنم براش مي گفتم باز نظرش عوض نميشد و حتي مي گفت فردا اگه تماس گرفتي و گوشي رو بر نداشتم بدون كه ديگه زنده نيستم... من اوايل هول برم مي داشت ولي وقتي اصرار بيش از حد و سماجتشو ديدم يكباره بريدم و گفتم : حالا كه تصميمت قطعيه حتما اينكارو بكن!! اگه اينكارو نكني آدم بي عرضه اي هستي و معلوم ميشه تا حالا فقط لاف ميزدي!با كمال تعجب فردا صبح بهم زنگ زد و گفت : ديشب وقتي تنها بوده و در مرحله عمل قرار گرفته و قرصها رو تو دستش گرفته و به دهنش نزديك كرده ،هر كاري كرده نتونسته بخوره.. چون در اون لحظه كه چند ثانيه بود براش به اندازه چند سال گذشته و بطور جدي و نه خيالي به عواقب پس از مرگ و عذاب هاي دائم و جاويد جهنم فكر كرده بود و تازه فهميده بود كه چقدر اين دنيا رو دوست داره و چقدر مشتاق زندگي در همين دنياست! و شايد باورتون نشه كه ديگه هرگز حرفي در مورد خودكشي نزد و من چقدر از اينكه زودتر اين حرفو بهش نزده بودم ناراحت شدم!!

  6. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 مهر 92 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    188
    سطح
    3
    Points: 188, Level: 3
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    اون دو روز متوالی مسافرت را با کی رفتی؟
    با توجه به راهنمایی دوستان سر حرفم که با این آقا نمی رم وایسادم و در نهایت برادر شوهرم باهام اومد

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mac نمایش پست ها
    اگر شما واقعا این آقا را دوست داری، از شوهرت جدا شو و با این آقا ازدواج کن.
    مسلما این اقا با من ازدواج نخواهد کرد. اون الان تو صورت من نگاه نمی کنه چون من همسر دوستشم اونوقت بیاد با من ازدواج کنه!!! (گرچه یه وقتایی به نکته هایی توجه می کنه که من فکر می کنم همش حواسش به منه. مثلا بعد از مهمونی می دونه من چقدر غذا خوردم یا از کدوم غذا نخوردم، یا مثلا این که این هفته به نسبت هفته پیش کلاسم نیم ساعت بیشتر طول کشید و من دیرتر رسیدم خونه... چیزایی که همسرم هیچ وقت بهش توجه نمی کنه) ... من نمی خوام از همسرم جدا شم چون قطعا بعد از جدایی اوضاعم بهتر نمی شه. فقط می خوام یه جوری احساساتم کنترل شه که به زندگیم با همسرم آسیبی نرسه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    هر چه سریع تر به جمع دوستان هم جنس خودت پناه ببری.
    اتفاقا من دوست صمیمی ندارم و با کسی درددل نمی کنم
    خواهر و برادر هم ندارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    . همبستر شدن با همسرت و تلاش کردن برای اینکه ایشون از بودن کنار تو لذت ببره باشه.
    ظاهرا همسر من با من مشکلی نداره و از همه چیز راضیه. تا حالا حرفی یا حرکتی ندیدم که گویای نارضایتیش باشه

  7. 2 کاربر از پست مفید razieh.sss3000 تشکرکرده اند .

    majid_k (شنبه 20 مهر 92), Opal (شنبه 20 مهر 92)

  8. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 مهر 92 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    188
    سطح
    3
    Points: 188, Level: 3
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Opal نمایش پست ها
    بذار یه کم بریم جلوتر و تو یه چند تا جواب به سوالات من بده تا من اول بفهمم منظورت از اینکه اوضاع بدتر می شه چی هست؟
    یعنی احساسم زیادتر می شه. بیشتر دوست دارم کنارش باشم. بیشتر بهش فکر میکنم . بیشتر نسبت به شوهرم عذاب وجدان می گیرم. ...

  9. کاربر روبرو از پست مفید razieh.sss3000 تشکرکرده است .

    Opal (شنبه 20 مهر 92)

  10. #46
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    به نظر من توی رویاهای خودت؛ بجای اینکه به اون آقا بال و پر بدی. بهتره به بودن با همسرت به بهترین شکل ممکن فکر کنی.
    یعنی فانتزی های ذهنیت رو روی خودت و همسرت پیاده کنی!
    در ضمن این قدر دقیق شدن روی افکار اون آقا نسبت به خودت برات مثل سم میمونه که هر چقدر بیشتر بهش فکر کنی؛ مسموم تر میکنه.
    و اینکه به توصیه ی مدیر همدردی گرامی با همسرت تونستی صحبت کنی؟
    اگر نه؛ فکر نمیکنی داری یه آتش بسیار بسیار خطرناک زیر خونه تون روشن میکنی که هر آن ممکن کل اون بنا و زندگی رو بسوزونه و بخشکونه؟
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  11. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    ویدا@ (شنبه 20 مهر 92)

  12. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام راضیه جان خوب من ناچارم بهت بگم که تو زیادی عشق و علاقه را جدی گرفتی! یعنی خدا وکیلی خدای به اون بزرگی ابر و باد و مه خورشید و فلک و به کار گرفته یه دختری باهوش، زیبا، معتقد به وجود خدا، تحصیلکرده (خانم دکتر) خانواده دار آفریده از اون طرفم یه اقای محترمی را سالهای سال اون سر دنیا در آغوش خودش پرورش داده ایشونم یه آدم محترم و به گفته خودت معتقد به خدا و تحصیل کرده ( اقای دکتر) بعد اونوقت همینطوری الکی و از سر دلخوشی شما دو تا را سر راه هم گذاشته که بشین زن و شوهر و بعد از اون طرف دوستاتونو دعوت کنید دور همدیگه و همینطوری الکی الکی هم شما دو نفر توی این جمع برای خودتون بچرخین و حال کنین و بعد بیاین شینین فکر کنین به این و اون و ... ؟! آره؟! یعنی واقعاً هدف از بودن شما دو نفر در کنار هم توی عالم هستی اینقدر مسخره و خنده داره که آدم بیکاری به اسم اوپال پاشه بیاد بهت تز بده بگه بیا اصلاً بگو عاشقشی و خیلی دوست داری زندگیت بپاشه و تو توی دلت به این حرفش نخندی؟!! مگه میشه راضیه؟!! از کجا معلوم که هستی هدفش از اینکه تو و همسرت را سر راه هم بذاره این بوده که 150 سال بعد از نتیجه و ندیده هایی که شاید هرگز خودت و همسرت نبینی یه خانم دکتر و آقای دکتر فوق تخصصی وارد صحنه بشه که کل علم نورولوژی را کن فیکون کنه و هیچ کسی جز تو و همسرت در این برهه زمانی مسئولیت سنگین این یردوشتون نیست!!! شاید خانمی بودن توی تحصیل کرده توی این جمع یه حکمتی داره و یه معنایی و اون اینکه تو این احساس علاقه را درک کنی و مدیریتش کنی و وقتی از این ماجرا در اومدی یه کتابی بنویسی بدی دست من بگی اوپال خانم تو هم آدمی بیا بگیر از این راه نرو از اون راه برو تا توی چاه نیافتی!!! از کجا می دونی شاید رسالت تو همسرت توی این جمع چند نفره اینه بزرگترین درس زندگی اون اقای دومی را یادش بدید تا این بره جای دیگه توی زندگیش پیادش کنه چرخه زندگی بچرخه و بچرخه و بچرخه...
    راضیه من یک سوالی ازت پرسیدم جواب همه چیز را دادی جز اون: هفت میلیارد و صد و هفتاد میلیون و خورده ای آدم داربم زندگی می کنیم توی این دنیا، عملکرد تو یک نفر بین این همه آدمیزاد چه ارزش و معنایی برای این عالم هستی داره که خدا قسم خورده که حواسم بهت هست؟!
    از نظر من با نمیچه سوادی که دارم تو الان افتادی 1. توی یه شرایط عدم تعادل هورمونی و مواد شیمیایی مغزت تعادلشون ریخته به هم (همبستر شدن با همسرت به برگردوندن تعادل این بخش کمک می کنه) 2. کمبود عاطفی که منجر شده به سری افکار وسواس گونه ای که خودت داری اسمش را میذاری علاقه به یه مرد دیگه!( معاشرت با دوستان همجنست این نیازت را هم برطرف می کنه)
    من اگر گفتم دست از منع کردن خودت بردار برای این بود تو همه اش هی می نویسی من می ترسم این طور بشه می ترسم اونطور بشه!!!! آقا بذار بشه به درک!!! اگر تو یه آدمی هستی که خدا الکی انداختت توی این دنیا خوب یا علی! نشین هی فکر وسواس گونه بکن پاشو برو انجامش بده دیگه! منتظر چی هستی؟! اگرم نه تو یه کسی هستی واسه این دنیا که هیچ کسی مثل تو یگانه زندگی تو نیست پس نترس! بخند به این افکارت راضیه!!! یه عدم تعادل هورمونی و یه مشت مسایل عاطفی حل نشده مال بچگی را چقدر دست بالا می گیری عزیز من!!!!!!!! بخند به بهش!!!! به این فکر کن اون اقا چه شباهتی به پدرت داره به این فکر کن چه چیزی توی اون ادم خوشایند تو هست و بهت احساس علاقه میده؟! گفته برو موهاتو خشک کن یخ نکنی؟!!! این شبیه به حرف یه بابا یا یه مامانه به دختر کوچولوشون! این حس خوبی که بهت میده مال واقعیتهای الان نیست!!!!!!! مال عهد بوقه وقتی بچه بودی! چرا جدی بگیری؟؟؟؟
    می گی من این حسی که به این دارم را به شوهرم ندارم شوهرمو دوست دارم!!! این یعنی اون چیزی که لازمه زندگی مشترکه چون این دوست داشتنت ناشی از شناخت همسرت هست اما اون طغیان احساسات دیوانه وار ناشی از یه سری افکار تحریف شده و عدم تعادل هورمونی! اون به درد یه زندگی نمی خوره راضیه جان. خنده داره آدم چی را به چی ببازه آخه؟!! اینقدر افکارت را جدی نگیر دوستم وقتی ذهنت حرف مفت می زنه بپذیر که این حسه علاقه هست اما بجای اینکه بترسی ازش بهش بخند تا راهشو بکشه بره دست از سر زندگیت برداره. یا اینکه اگر واقعاً تصمیم داری به این عدم تعال هورمونی و شیمیایی بدنت خوش امد بگی و شیرجه بزنی توی یه رابطه ای که معلوم نیست تهش و سرش چی هست باید خودت عواقب همه مسئولیتهاشو برعهده بگیری.
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  13. 2 کاربر از پست مفید Opal تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (یکشنبه 05 آبان 92), فرشته مهربان (یکشنبه 28 مهر 92)

  14. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 مهر 92 [ 00:47]
    تاریخ عضویت
    1392-6-31
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    188
    سطح
    3
    Points: 188, Level: 3
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    Opal عزیز، هزارتاااااااااااااااااااا اا لایک. اگه وقت داری باز هم حرف بزن برام

  15. کاربر روبرو از پست مفید razieh.sss3000 تشکرکرده است .

    Opal (یکشنبه 21 مهر 92)

  16. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 آبان 92 [ 16:25]
    تاریخ عضویت
    1392-6-18
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    194
    سطح
    3
    Points: 194, Level: 3
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چه دنیایی شده، خانم شوهر داره به کس دیگه هم حس داره،حالم بد شد،وقاحتم حدی داره



  17. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام دوستم چشم من که حرفمو رک می زنم که با عرض معذرت:) مهم اینه تو فکر کنی و برامون بنویسی ببینیم به چیا فکر کردی به چه نتیجه هایی رسیدی
    من وقتی کامنت آقای امیر 64 را خوندم یاد برادرم افتادم که 33 ساله است و میگه هرگز ازدواج نمیکنه چون قادر است در عرض 3 دقیقه هر زن و دختری را از راه به در کنه... می خواد سالها خودشو از نعمت داشتن خانواده محروم کنه یا نهایتش با بغض و کینه و بددلی وارد یه زندگی زناشویی بشه... من نهایت آرزوم اینه که یه خانمی بر خلاف این باورش رفتار کنه و بهش بزرگترین و باارزشترین درس زندگیشو بده که شاید بنیان زندگی خانوادگی این آدم را زیر و رو کنه... همین اقای امیر از سر ناراحتی صرف یه چیزی ننوشته و بره... یا همون آقاهه... کی میدونه روزگار بازیش چی هست؟!
    در جواب آقای امیر: حتی اگر یک خانمی رابطه واقعی هم با کسی داشته باشه خدای به اون بزرگی که از نهان آشکار اون و تک تک لحظه های اون خبر داشته می گه تا شاهد نداشته باشید نباید مجازات کنید اون زن را... می دونید چرا؟! چون اون خدا از گذشته اون زن آگاهه، می دونه دختری که یه پدر و مادر طرد کننده داشته توی بزرگسالی مدام تشنه محبت هست و ناخودآگاه به دنبال یه آغوش امن و یک پناهگاه، یه تکیه گاه می گرده درست مثل یه دختر بچه که آغوش محبت پدر و مادرش را می طلبه! میگه شاید اگر خطایی کرد به خاطر اون تجربیاتش باشه صبر می کنه، نه تنبیه میکنه نه سرزنش می کنه. خدا میدونه انسان جایط الخطا هست واسه همینه عیبای ما رو روی پیشونیمون نمایش نمیده و هیچ کس خبر نمی شه مگر اینکه دیگه واقعاً لغزیده باشیم و از حد گذرونده باشیم اونوقت میگه برو مجازاتش کن ولی تا قبلش هیچ نمیگه! فقط صبر می کنه و وسیله های مختلف سر راه آدم می ذاره و تلنگر میزنه شاید آدم فکر کنه و حتی اگر مشکلاتی توی زندگیش هست خیلی قشنگ حلشون کنه و عبرت بگیره و محکم بشه برای آزمایشات سختتر زندگی. خدا توی کل قرآن و کتابهای الهی و همه این ادیان الهی هیچی جز یه خواسته از ادم نداره: "بشین فکر کن".

    - - - Updated - - -

    سلام دوستم چشم من که حرفمو رک می زنم که با عرض معذرت:) مهم اینه تو فکر کنی و برامون بنویسی ببینیم به چیا فکر کردی به چه نتیجه هایی رسیدی
    من وقتی کامنت آقای امیر 64 را خوندم یاد برادرم افتادم که 33 ساله است و میگه هرگز ازدواج نمیکنه چون قادر است در عرض 3 دقیقه هر زن و دختری را از راه به در کنه... می خواد سالها خودشو از نعمت داشتن خانواده محروم کنه یا نهایتش با بغض و کینه و بددلی وارد یه زندگی زناشویی بشه... من نهایت آرزوم اینه که یه خانمی بر خلاف این باورش رفتار کنه و بهش بزرگترین و باارزشترین درس زندگیشو بده که شاید بنیان زندگی خانوادگی این آدم را زیر و رو کنه... همین اقای امیر از سر ناراحتی صرف یه چیزی ننوشته و بره... یا همون آقاهه... کی میدونه روزگار بازیش چی هست؟!
    در جواب آقای امیر: حتی اگر یک خانمی رابطه واقعی هم با کسی داشته باشه خدای به اون بزرگی که از نهان آشکار اون و تک تک لحظه های اون خبر داشته می گه تا شاهد نداشته باشید نباید مجازات کنید اون زن را... می دونید چرا؟! چون اون خدا از گذشته اون زن آگاهه، می دونه دختری که یه پدر و مادر طرد کننده داشته توی بزرگسالی مدام تشنه محبت هست و ناخودآگاه به دنبال یه آغوش امن و یک پناهگاه، یه تکیه گاه می گرده درست مثل یه دختر بچه که آغوش محبت پدر و مادرش را می طلبه! میگه شاید اگر خطایی کرد به خاطر اون تجربیاتش باشه صبر می کنه، نه تنبیه میکنه نه سرزنش می کنه. خدا میدونه انسان جایط الخطا هست واسه همینه عیبای ما رو روی پیشونیمون نمایش نمیده و هیچ کس خبر نمی شه مگر اینکه دیگه واقعاً لغزیده باشیم و از حد گذرونده باشیم اونوقت میگه برو مجازاتش کن ولی تا قبلش هیچ نمیگه! فقط صبر می کنه و وسیله های مختلف سر راه آدم می ذاره و تلنگر میزنه شاید آدم فکر کنه و حتی اگر مشکلاتی توی زندگیش هست خیلی قشنگ حلشون کنه و عبرت بگیره و محکم بشه برای آزمایشات سختتر زندگی. خدا توی کل قرآن و کتابهای الهی و همه این ادیان الهی هیچی جز یه خواسته از ادم نداره: "بشین فکر کن".
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.