به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 84

Threaded View

  1. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 آبان 92 [ 20:27]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    232
    سطح
    4
    Points: 232, Level: 4
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered100 Experience Points
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    باز همان چرخه معیوب

    سلام خانم محترم ، برای اولین بار است که به کسی مشاوره غیر شفاهی می دهم.
    می خواهم داستانی برایتان بگویم.

    روزی دختری زیبا و ثروتمند با پسری زیبا و البته کم ثروتر اشنا می شوند ، پسر سالها عاشق دختر بوده و بعد از سال ها به وصال او می رسد ، ولی وقتی با خانواده دختر که شایسته تر و امروزی تر هستند برخورد می کند و متوجه می شود زیاد به شوهر خواهرش و شوهر دوست همسرش شبیه نیست با خود فکر می کند که انها واقعا مطلوب هستند و دیر یا زود دختر زیبا انها را به او ترجیح خواهد داد ، لذا تصمیم می گیرد از عشق دختر مطمئن شود ، اول به دختر می گوید که من بدتر از چیزی که می بینی هستم ( قاتلم) و در واقع می خواهد بداند دختر عمیقا چقدر او را دوست دارد و تا کجا حاظر است از او حمایت کند ، این موضوع می گذرد ، دختر که به لحاظ روانی حسادت و حساسیت کمتری دارد ، متوجه این پیام یاری طلبی و عشق طلبی همسر نمی شود و با زیرکی به او نمی گوید که تو اگر یک شهر را هم کشته باشی باز دوستت دارم و پیشت خواهم ماند .
    روزی دختر و دوستانش تصمیم می گیرند به شمال بروند ، پسر قبلا تعریف شوهر دوست همسرش را شنیده و با حساسیت روانی که نسبت به او و شوهر خواهر همسرش پیدا کرده ، ان دو را رقیب عشقیش می داند که می خواهند همسرش را از چنگش در اورند یا می ترسد مبادا همسرش به انها جذب شود ، در واقع ماهیت عشق نیز همین است ، عاشق همواره حسود است و دوست ندارد معشوق به کسی غیر از او نگاه کند ، لذا به دختر می گوید که شمال نمی اید و همزمان انتظار دارد دختر نیز با او بماند تا این پیام را به دو رقیب عشقیش بدهد " که کور خواندید زنم یک موی مرا با هردو تایتان عوض نکرد" .

    ولی دخترک قافل از همه جا و طبق منطق خودش با بردباری به همسر عاشق پیشه اش می گوید " عزیزم خیلی دوست داشتم توهم بودی ولی حالا که نمی تونی بیایی اشکالی نداره ، من با بقیه میرم " و این حرف همنچون تیری قلب شوهر عاشق را می درد و شوهر خواهر نیز نیشخندی می زند.

    عاشق دلشکسته و تنها مانده تصمیم می گیرد از معشوقش بی خبر و بیچاره اش که اصلا نفهمیده اصل موضوع چیست ، انتقام بگیرد ، کلید را از ماشین بر می دارد ، کولر را روشن می گذارد و گیر سری که خریده را با صحنه سازی های دیگر هماهنگ می کند و از انجا که شک کرده که شوهر خواهر که رقیب اصلی عشقیش است حتما با معشوقش سرو سری دارد لذا داستان ساختگی ( به دو دختر را با هم به خانه بردن فکر کنید) را سر هم می کند و به شوهر خواهر می گوید و منتظر می نشیند تا ببیند که معشوقش چگونه و از طریق چه کسی این داستان را می شنود و با این کار به خیال خام خود هم انتقامش را از معشوق حوس بازش گرفته و هم مچ خواهر شوهر را رو کرده.


    خانم عزیز چند نکته:
    همسر شما بشدت به رقیب های عشقی خیالیش حساس است.

    همسر شما بیشتر از هر مرد دیگری عاشق شماست ، فهمیدن این از درخواست های ازدواج قبلی و فراموش نکردن شما بعد از گذشت دوران سربازی ، مدرک این مدعاست.

    عشق و نفرت و انتقام دو روی یک سکه اند از این رو هم به شما تبریک می گوییم که همسرتان به این شدت عاشقتان است هم این هشتار را به شما می دهم که زندگی با همچین عشقی دردسر های زیادی دارد.

    کسی که باید پیش قدم باشد شمایید چیزهایی که گفتم و سناریویی مثل سناریو بالا احتمالا بارها در زندگی مشترکتان پیش خواهد امد و شما نباید انرا فراموش کنید.

    به او این اطمینان را بدهید که بدون او حتی به بهشت هم نمی روید و حاظرید با او در جهنم هم بمانید انگاه خواهید دید که عشق این مرد برای شما جهنم را به بهشت تبدیل می کند.

    - - - Updated - - -

    سلام خانم محترم ، برای اولین بار است که به کسی مشاوره غیر شفاهی می دهم.
    می خواهم داستانی برایتان بگویم.

    روزی دختری زیبا و ثروتمند با پسری زیبا و البته کم ثروتر اشنا می شوند ، پسر سالها عاشق دختر بوده و بعد از سال ها به وصال او می رسد ، ولی وقتی با خانواده دختر که شایسته تر و امروزی تر هستند برخورد می کند و متوجه می شود زیاد به شوهر خواهرش و شوهر دوست همسرش شبیه نیست با خود فکر می کند که انها واقعا مطلوب هستند و دیر یا زود دختر زیبا انها را به او ترجیح خواهد داد ، لذا تصمیم می گیرد از عشق دختر مطمئن شود ، اول به دختر می گوید که من بدتر از چیزی که می بینی هستم ( قاتلم) و در واقع می خواهد بداند دختر عمیقا چقدر او را دوست دارد و تا کجا حاظر است از او حمایت کند ، این موضوع می گذرد ، دختر که به لحاظ روانی حسادت و حساسیت کمتری دارد ، متوجه این پیام یاری طلبی و عشق طلبی همسر نمی شود و با زیرکی به او نمی گوید که تو اگر یک شهر را هم کشته باشی باز دوستت دارم و پیشت خواهم ماند .
    روزی دختر و دوستانش تصمیم می گیرند به شمال بروند ، پسر قبلا تعریف شوهر دوست همسرش را شنیده و با حساسیت روانی که نسبت به او و شوهر خواهر همسرش پیدا کرده ، ان دو را رقیب عشقیش می داند که می خواهند همسرش را از چنگش در اورند یا می ترسد مبادا همسرش به انها جذب شود ، در واقع ماهیت عشق نیز همین است ، عاشق همواره حسود است و دوست ندارد معشوق به کسی غیر از او نگاه کند ، لذا به دختر می گوید که شمال نمی اید و همزمان انتظار دارد دختر نیز با او بماند تا این پیام را به دو رقیب عشقیش بدهد " که کور خواندید زنم یک موی مرا با هردو تایتان عوض نکرد" .

    ولی دخترک قافل از همه جا و طبق منطق خودش با بردباری به همسر عاشق پیشه اش می گوید " عزیزم خیلی دوست داشتم توهم بودی ولی حالا که نمی تونی بیایی اشکالی نداره ، من با بقیه میرم " و این حرف همنچون تیری قلب شوهر عاشق را می درد و شوهر خواهر نیز نیشخندی می زند.

    عاشق دلشکسته و تنها مانده تصمیم می گیرد از معشوقش بی خبر و بیچاره اش که اصلا نفهمیده اصل موضوع چیست ، انتقام بگیرد ، کلید را از ماشین بر می دارد ، کولر را روشن می گذارد و گیر سری که خریده را با صحنه سازی های دیگر هماهنگ می کند و از انجا که شک کرده که شوهر خواهر که رقیب اصلی عشقیش است حتما با معشوقش سرو سری دارد لذا داستان ساختگی ( به دو دختر را با هم به خانه بردن فکر کنید) را سر هم می کند و به شوهر خواهر می گوید و منتظر می نشیند تا ببیند که معشوقش چگونه و از طریق چه کسی این داستان را می شنود و با این کار به خیال خام خود هم انتقامش را از معشوق حوس بازش گرفته و هم مچ خواهر شوهر را رو کرده.


    خانم عزیز چند نکته:
    همسر شما بشدت به رقیب های عشقی خیالیش حساس است.

    همسر شما بیشتر از هر مرد دیگری عاشق شماست ، فهمیدن این از درخواست های ازدواج قبلی و فراموش نکردن شما بعد از گذشت دوران سربازی ، مدرک این مدعاست.

    عشق و نفرت و انتقام دو روی یک سکه اند از این رو هم به شما تبریک می گوییم که همسرتان به این شدت عاشقتان است هم این هشتار را به شما می دهم که زندگی با همچین عشقی دردسر های زیادی دارد.

    کسی که باید پیش قدم باشد شمایید چیزهایی که گفتم و سناریویی مثل سناریو بالا احتمالا بارها در زندگی مشترکتان پیش خواهد امد و شما نباید انرا فراموش کنید.

    به او این اطمینان را بدهید که بدون او حتی به بهشت هم نمی روید و حاظرید با او در جهنم هم بمانید انگاه خواهید دید که عشق این مرد برای شما جهنم را به بهشت تبدیل می کند.

  2. کاربر روبرو از پست مفید clinical psychologist تشکرکرده است .

    دختر 7 (یکشنبه 06 بهمن 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.