سلام به همه خصوصا آقای sci
آقای sci عزیز خیلی ممنونم که تاپیک رو پیگیری میکنید و پست ها رو می خونید. به نظرم میاد که این هفته به من فرصت دادین تا بعدش نکات بیشتری رو بهمون بگید.می تونم امیدوار باشم قبل از این پنج شنبه راهنمایی و پاسخ شما رو داشته باشم؟
من اول بگم که دارم باز هم پست های قبلی خودم و آقای sci رو میخونم! و نت برداری می کنم.
یه چیزی راجع به این سوالم به نظرم میرسه :
با مرور بیشتر نوشته های آقای دکتر فهمیدم که رفتار من جراتمندانه نبوده! من نباید نکات منفی رو میگفتم! به نظرم من باید مثبت حرف میزدم نه اینکه هرچی توی ذهنمه بگم! اینو از اینجا فهمیدم، فقط کمی دیر!
البته سوالم هنوز سرجاش هست. چون ممکنه یه جواب کلی داشته باشه که هنوز نمی دونم!
آقای sci یه چیزی رو شما گفتید البته می دونم مثال هست ولی خیلی با زندگی من متفاوته! این مثال مثلا :
من بگم که با خواهرم میرم استخر.... اون نه نمیگه ولی دلخور میشه و شروع میکنه به ایراد گرفتن تا ثابت کنه من از انجام کارهای خونه زدم تا به خواهرم برسم.
من بگم تو هم بیا .... اون دوست داره خودش تعیین کننده باشه ولی شاید بیاد. از اینکه به حسابش بیارن خوشش میاد.
اگر نیاد من بیرون یه چیزی میخورم!!!!! ..... نه این محال ممکنه! من با خواهرم برم یه چیزی بخورم!؟ من مسئول غذا دادن و کشیدنش توی بشقاب برای همسرم هستم! حالا بگم من بیرون غذا میخورم؟ با اراده ی خودم؟ جایی که خودم میخوام؟ غذایی که خودم میخوام؟ بعد اون خودش غذا بخورهههههههههههه ؟؟
اگر نتونه مخالف جدی ای بکنه شاید بخواد تلافی بکنه و خودش این کارو انجام بده و برای شام یا ناهار خونه نیاد؟! ... نه نه ! حتمن مخالفت جدی میکنه! من اگر یه ساعت دیرتر برسم خونه اون میگه من باید بیام دنبالت، هوا تاریکه و تو زن هستی و ...
- - - Updated - - -
مهمونی...از آخر به اول میگم :
نتیجه خوبه. رابطه من و شوهرم خوبه. حتی یه مقدار خوش هم گذشت!
- توی مهمونی کاملن آزادش گذاشتم و خودم رو جداگانه سرگرم کردم. موقعیتی که شوهرم رو کنار خانواده اش خوشحال میکنه!
- خانواده همسرم در حد تیم ملی فیلم بازی کردند!!! جلوی شوهرم تند و تند به من تعارف های آبکی و مجانی میکردند که ببین ما چقدر با زنت خوبیم!! من هم رفتار معمولی خودم رو داشتم و کمک هم دادم و تعارف هم کردم اما اون ها به دلایلی موقعیتشون طوری شد که نمیتونستند بیان خونه ما.
- بیشتر به رفتارهای خواهرشوهرام با همسراشون و بقیه دقت کردم برای شناختن رفتار/موقعیت ها.
خب.. قبل از مهمونی ...
حالم خوب شده بود که شوهرم در یک گفتگوی عشقولانه منو با اسم خودم و نام فامیلی خودش خوند! انگار که بهم فحش ناموسی داده باشند! خودم رو کنترل کردم و نشنیده گرفتم. از وقتی با شوهرم همدلی کردم فکر میکنه من خانوادم رو رها کردم و دیگه دربست مال اونم و دیگه نام فامیلی من رو هم حذف کرده!!!
به شوهرم یادآوری کردم که برو فلان کارو انجام بده چون هفته دیگه تعطیلیه و ما نیستیم، شهرستانیم.
شوهرم گفت هفته ی دیگه نمیریم شهرستان! تو نرو و من هم که کلن نمیام پیش خانوادت. و واکنش بد من و تکرار دوباره شوهرم که اونا توهین کردند و ...
موقعیت : اسم خانواده ام که میاد نمی تونم جراتمند باشم! شروع کردم به تهدید که اصن منم این هفته نمیام! اونم گفت من تنهایی میرم! منم تهدید رو عوض کردم که اصن مجبور نیستم این زندگی رو تحمل کنم و ...
شوهرم داد میزد قبول نداری به من توهین کردند؟دوباره رفتی طرف اونها؟؟
دیدم نمی تونم خودم رو آروم کنم رفتم حموم! موقعیت : میرم حموم آروم میشم و میتونم بعدش منطقی رفتار کنم.
بعدش سعی کردم اوضاع رو آروم کنم و تنش رو از بین ببرم. نتیجه اش این شد که همسرم اختیار خودش رو داره و من هر وقت خواستم میرم و اون نمیاد. من حق نه گفتن و نیومدن رو براش درنظر گرفتم و بحث رو خاتمه دادم.
کاشکی این مهمونی توی رفتار شوهرم با خانوادم تاثیر مثبتی بذاره. به خاطر دیدن رفتار دامادها و من و ...
واقعیت : دلم نمیخواد شوهرم بیاد شهرستان!چون با اون بهم خوش نمیگذره و همه رو معذب میکنه! فقط این پررو بودن و طلبکار بودنش هست که عصبیم میکنه! دلم میخواد بفهمه که حق با او نیست! و من حق رو بهش ندادم و فقط باهاش همدلی کردم!
- - - Updated - - -
دوتا نکته ی تالاری!! :
- من می تونم فردا پس فردا حداقل آبی پررنگ بشم!! چون تا آخر برج کم نمیارم! امیدوارم به زودی بتونم یه کمی جبران کنم! بلکه کمتر شرمنده لطف مدیران و کارشناسان این تالار باشم.
- بچه ها این تاپیک توی مدت کمی نزدیک به ده هزار بار دیده شده! چرا وقتی میاین و دوباره میاین و نوشته های آقای دکتر رو میخونین کمتر like و تشکر میذارین؟ اینو به خاطر خودتون میگم چون به نظرم اینکار منفعلانه است و خوبه که آدم ابراز احساسات بکنه!!![]()














چون با اون بهم خوش نمیگذره و همه رو معذب میکنه! فقط این پررو بودن و طلبکار بودنش هست که عصبیم میکنه! دلم میخواد بفهمه که حق با او نیست! و من حق رو بهش ندادم و فقط باهاش همدلی کردم!

علاقه مندی ها (Bookmarks)