Dandelion عزیز
یه موقعیت خوب که پیدا کردی مثلا هر وقت احساس کردی که هر دوتون از لحاظ روحی آرامش دارین و زندگی برای دوتاتون شیرینه برو بنشین کنار نیما و بهش بگو نیما جان میخوام باهات صبحت کنم دستش رو بگیر تو دستت و شروع کن به تعریف کردن از گذشته خودت از شیطنتهات بگو از موفقیت هات بگو تا زمانی که نیما اومد خواستگاریت و پدرت به زور تو رو نشوند پای سفره عقد و بگو اوایل به خاطر اینکه تو رو راضی کنم با من ازدواج نکنی بهت میگفتم دوستت ندارم چون من واقعا از لحاظ روحی آمادگی ازدواج رو نداشتم و تا چند وقت پیش هم نداشتم ولی تو این مدت که دارم با تو زیر یه سقف زندگی میکنم متوجه شدم که من و تو میتونیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم
تو این مرحله از صحبت هات تو فقط از نیما تعریف میکنی از اشتباهات خودت میگی و اینکه داری تلاش میکنی که اشتباهاتت رو رفع کنی و از نیما کمک میخوای برای حل این بحران در زندگیت و پذیرش این تغییر بزرگ ...
(اینجا شروع کن و همه خوبی های نمیا رو عنوان کن و حتی یه جاهائی هم اگه پررنگترش هم کردی اشکال نداره ... بگو من الان به تو افتخار میکنم میبینم که یه شوهر تحصیل کرده و مسئولیت پذیر دارم و تا الان با همه کج خلقی های من کنار اومده و ... هرچه بیشتر ازش تعریف و تمجید کنی اون عاشقتر میشه و اون هم سعی میکنه که یواش یواش دیگه ناراحتت نکنه )
بگو من چون آمادگی ازدواج نداشتم آمادگی سکس هم نداشتم و هیچ تصوری از این رابطه نداشتم واسه همین مسائل خودم رو عقب میکشیدم بگو که این اتفاق تو زندگی من مثل یه شک بزرگ بود مثل یه زلزله 10 ریشتری بود چون زندگی و آینده من رو 360 درجه تغییر داد بگو من نمیخواستم این تغییر بزرگ رو قبول کنم و بپذیرم ولی الان نزدیک یک ماهی میشه که دارم سعی میکنم و تلاشم رو میکنم که قبول کنم من الان یک زن متاهل هستم و شوهر گلی مثل تو دارم و تو این قضیه به کمک تو خیلی خیلی نیازمندم و بهش بگو ازت میخوام کمکم کنی (دستش رو بگیر و محکم فشار بده)
بگو میدونم خیلی جاها من هم اشتباه کردم دوست دارم یه جاهائی بهم حق بدی چون من هیچی از زندگی زناشوئی و شوهر داری نمیدونستم و هنوز هم خیلی چیزها رو نمیدونم ولی دارم تلاشم رو میکنم مطالعه ام رو تو این قضیه زیاد کردم و بیشتر میکنم تا یاد بگیرم چون دارم این تغییر رو قبول میکنم
(یادت باشه تو این مکالمه ات اصلا هیچ انتقادی از نیما نکنی فقط ازش تعریف کن و اشتباهات خودت رو عنوان کن و بگو من این مدت خیلی فکر کردم و دیدم که کجاها اشتباه کردم دارم یواش یواش رفعش میکنم مثل روابط زناشوئیتون که یه مدت حذفش کرده بودی براش مثال بزن که بدونه تو کاملا قبول داری کجاها کم گذاشتی واسش یا اگه فکر میکنی تو مسائل دیگه یه جاهائی لج کردی یا خواستی تلافی کنی و ... براش مثال بیار ولی بدون اینکه از اشتباهات نیما حرفی به میان بیاد .
بعد به نیما پیشنهاد بده بگو بیا یه لیست تهیه کنیم تو از انتظاراتت بهم بگی و من هم انتظاراتم از تو بگو قطعا هم من هم تو یه انتظاراتی از هم داریم و باید داشته باشیم ولی تا الان ممکنه به خاطر مسائلی که بهت گفتم و یا ندانستن و بلد نبودن نیازها و خواسته هامون رو برای هم مرتفع نکرده باشیم ولی از امروز بیا با دید باز زندگیمون رو پیش ببریم بعد یه کاغذ و خودکار بده دست نیما خودت هم یکی بردار یا یه فرصت یکی دو روزه یا چند ساعته به هم بدید و خواسته هایتان رو برای هم تو کاغذ یا همون گفتاری به هم بگید
بگو من و تو هنوز خیلی راه داریم باید برای بهتر شدن زندگیمون همه تلاشمون رو بکنیم
تو خواسته هات رو بنویس مثلا:
1- حق درس خوندن
2- مورد احترام قرار گرفتن چه در خلوت چه در جمع
3- نفر اول تو زندگی همسرت باشی
4- زمان تنهائی بیشتری داشته باشید
5- تنهائی باهم بیرون بروید مسافرت بروید خرید بروید
6- رابطه زناشوئی ملایمتری (البته این رو خیلی باید با حساسیت و ظرافت خاصی درخواست کنی)
7- و .... هرچی که از نیما انتظار داری داد نزدن فحش ندادن و ...
موفق باشی عزیزم








علاقه مندی ها (Bookmarks)