به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 154

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    سلام . شرمنده خانم she که در تاپیک شما سوال پرسیدم من قدم به قدم رفتار جرات مندانه رو مطالعه کردم و سعی کردم که به کار بگیرم اما توی یه موضوعی واقعا در موندم.
    آقای sci ضمن تشکر از شما بابت راهنماییهای خیلی عالی و موثرتون با اجازه شما یه جریانی رو می گم و بعد سوال رو می پرسم .بازم ممنون.
    من سعی کردم یکسری اشتباهات رو ترک کنم :
    1- برای اینکه همسرم عصبانیتش بخوابه و دعوا نشه به گناه نکرده اعتراف می کردم و معذرت خواهی می کردم .یا اگر همون لحظه این کا رو انجام نمی دادم چند دقیقه بعد برای منت کشی پیش قدم می شدم .

    2- قهر می کردم و چون به ندرت همسرم حق رو به من می داد به ناچار دوباره خودم بودم که اشتی می کردم .
    3- توی دعوا برای گرفتن حق خودم جملاتی می گفتم که باز من محکوم میشدم .مثلا اگه شوهرم فحش می داد و یا بد و بیراه می گفت جواب می دادم و باز من محکوم به بی احترامی میشدم و اگه می گفتم خوب تو هم گفتی می گفت من بگم تو نباید جواب بدی .
    ....

    اما جریان پیش اومده :

    یکی از اقوام نزدیک همسرم نذری می داد و از ما خواست برای اقوام درجه یک توی پخش کمکش کنیم . چون ماشین ما شراکت بود ودست برادرشوهرم و همسرم به دلایلی نمی خواست ازش ماشین رو بگیره .(برادر شوهرم با همسرم دعواش شده و چند روزی هست که سر کارش نمی یاد) من پیشنهاد دادم که ماشین پدرم رو بگیریم . توی محل نذری همسرم گفت مثلا من 5 بسته بردم توی ماشین اما من دیدم که همسرم 6 بسته برد عموش هم گفت فکر کنم 6 تا بردی و من هم تایید کردم . وقتی سر غذاها رفتیم من و شوهرم تنها بودیم گفت چرا گفتی و 6 تا و کو که 6 تاست و عصبانی شد که جایی که ازت نظر نخواستن دیگه نظر نده و حرف الکی نزن و....(با توجه به اینکه واقعا 6 تا بود و همسرم نمی خواست زیر بار بره ).من حرفی نزدم تا از اونجا دور شدیم .
    همسرم : وقتی جایی بهت می گن حرف بزن حرف بزن .نظر الکی نده .به چه حقی روی حرف من حرف زدی حالا عموم فکر می کنه من می خواستم بیشتر بردارم .
    من :خوب من که نمی دونستم تو می دونی 6 تاست و نمی خوای بگی وگرنه من هیچی نمی گفتم .فکر کردم واقعا داری اشتباه می کنی .
    همسرم :تو هیچی نمی دونی ونمی فهمی و یکمی شعور داشته و باشه و ... (همراه با داد و بیداد )
    در ماشین رو چنان می کوبید به هم که من توی ماشین تکون شدید می خوردم (با توجه به اینکه هرگز توی اوج عصبانیت با ماشین خودمون اینطور رفتار نمی کنه )
    من سعی کدم با حرف ارومش کنم که من نمی خواستم تو رو کوچیک کنم و همچین قصدی رو نداشتم و ... اما عذر خواهی نکردم .کم کم اروم شد و گفت تو باید بدونی کجا داری چی می گی و اینقدر پشت سر هم اشتباه نکنی .من گفتم شاید حرف من به جا نبود اما اشتباه هم نبود دوباره عصبانی شد که تو هنوز قبول نکردی که اشتباه کردی و در نهاینت من مجبور شدم بگم که اشتباه کردم تا دعوا نشه و زد وخورد پیش نیاد . اما حالا که رابطه خوب شد من با احساس خودم درگیر شدم اینکه کوچیک شدک .تحقیر شدم .چرا اینقدر توانایی نداشتم که به اشتباه نکرده محکوم نشم و اونقدر وقتی اومدم خونه داغون بودم که فقط گریه می کردم.میشه بگید من باید چیکار کنم که این احساس به من دست نده .تا چه حد منفعلانه رفتار کردم ؟

    همیشه همسرم دیرتر از من می خوابه .من همیشه تنهام که میرم توی رخت خواب میگه پای تلویزیون چشمم که خسته شد میام .اوایل دعوا می کردم و باهاش و بعضی شبا مجبورش می کردم که بیاد و بخوابه .می دیدم که توی رخت خواب غلت می زنه و منتظره تا من خوابم ببره و فرار کنه بیاد پای تلویریون .با توجه به اینکه با نیومدنش خواب منو خیلی مختل می کرد مثلا من بعد از خوابیدن یک ساعت نا خداگاه بیدار می شدم می دیدم نیومده و پای تلویزیون خوابش برده باید بیدارش میکردم تلویزیون رو خاموش می کردم و مراقب می بودم کاری نکنم تا بیدار بشه وگرنه خواب از سرش می پرید و ... .یه مدت دیگه بیدار نمی شدم اما یه شب بدون اون خوابن نمی برد و دلشوره می گرفتم و .... .اما با این حال بعد خوندن مطالب جرا مندی این حق رو برای همسرم قائل شدم و دیگه سر این مساله بهش گیر ندادم .
    تا دیشب که من برای کار روی پروژه ام تا 2 بیدار بودم یه نگاه به همسرم کردم دیدم خوابش برده صداش کردم گفتم بریم بخوابیم ؟گفت باشه تخت رو درست کن تا بیام .من روتختی رو جمع کردم و مبایلش رو به شارژ زدم و لباس خوابش رو دستش دادم و اومدم لپ تاب رو خاموش کنم .دیدم خوابم نمی یاد نظرم عوض شد گفتم بزار تکمیلش کنم .کلا شاید 5 دقیقه طول نکشید و همزمان با خاموش کردن لپ تاب همسرم با بالش اومد توی هال :

    من :سلام علیکم پس چرا اومدی ؟

    همسرم (با لحن بسیار تند):نیومدی و خواب از سر من پرید
    من :خوب می گفتی تا بیام من که نمی دونستم تو نمی خوابی .همسرم :تو هیچ وقت هیچی نمی دونی .من:من که نمی دونم تو ذهن تو چی می گذره از من می خواستی تا بیام و به سمت اتاق خواب که می رفتم گفت این برق رو هم خاموش کن (با لحن خیلی بدی )من خاموش کردم اما گفتم بهتره با لحن بهتری کاری رو از من بخوای .همسرم:من دستور می دم تو فقط وظیفه داری انجام بدی.من:برق رو وشن کردم و رفتم خوابیدم و بهش گفتم وظیفه ای ندارم .اما بعد از یک ساعت که خوابم نمی برد و هر دو اروم شدیم پیش همسرم رفتم ومن :سردمه و می ترسم می خوام بیام توی بغلت ه.م :برو کنار لازم نکرده به درک که سردهته .تو پر رو شدی و زبون دراز شده و تو روی من می ایستی .اگه خونه بابات اینطوری پرخاشگر بودی اینجا اجازه نداری و خونه منه و من براش قانون می ذارم و باید در قبال همه حرفای من بگی چشم و یه مدت کوتاه اومدم گستاخ شدی و حق نداری جواب منو بدی و من هر چی می گم تو باید سرتو بندازی پایین .
    من :من چی گفتم که تو فکر کردی بهت بی احترامی شده .من فقط خواستم بگم که بی خوابی تو من مقضرش نیست .بگو کدوم کلماتم و رو ناراحت کرد
    ه.م:گفتی دیگه نمی خوام باهات بحث کنم حوصله ندارم .من :باشه بیا حالا بخوابیم بعدا راجع بهش حرف می زنیم ه.م :حرفی نداریم بزنیم از فردا من ال می کنم و بل می کنم و روی تو رو کم می کنم و... من :حالا تو عصبانی هستی بزار با موهات بازی کنم تا خوابت ببره و بعدم رفتیم توی رختخواب و منپشتم و کردم و فقط گریه می کردم .صبح پاشدم براش صبحانه اماده کردم و تا اومده دوش بگیره من دوباره خوابیدم یه دو ر اومده می گه صبحانه امادس من توخواب گفتم اره .گفت پس پاشو با هم بخوریم گفتم من روزم .گفت باشه .دوباره 5 دقیقه بعد من تازه خوابم برده بود گفت چایی می ریزی گفتم خودت بریز دیگه همه چیز امادس(این حق رو به خودم دادم که با توجه به اینکه روزه ام نخوام پاشم )همسرم ناراحت شد اما من توجه نکردم و خوابیدم .این دو تا موضوع پشت سره هم کامل روان منو بهم ریخت .شاید دعوامون نشد زد و خورد نشد اما احساس بدی توی وجودم من کاشته شد .توی ارامشی ظاهری این من بودم که خورد شدم و بازنده .دعوا رو مدیریت کردم اما قیمتی زیادی براش دادم .
    حالا
    با احساس در موندگی و ضعیف بودن بابت این رفتارام ناراحتم و نمی دونم با همچین مردی که دائم مرد بودن رو به رخ می کشه چطوری رفتار کنم که من رو هم ببینه و هر حرف و رفتار منو مبنی بر بی احترامی به خودش و خانوادش ندونه ؟میشه به من بگید کجای رفتارم منفعلانه و کجاجراتمند بوده ؟
    خیلی طولانی شد شرمنده و پیشاپیش ممنون از پاسختون .
    خانم she بازم عذر خواهی می کنم .منو ببخشید .




    ویرایش توسط heaven65 : دوشنبه 22 مهر 92 در ساعت 12:07

  2. 4 کاربر از پست مفید heaven65 تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 24 مهر 92), she (دوشنبه 22 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.