سلام
با اینکه فکر نکنم بتوانم کمکتون کنم اما چند نکته که به ذهنم میرسه می گم شاید بتونید ازشون استفاده کنید.
1 – متاسفانه ادم ها هر احساسی را به عشق سنجاق می کنند و بعد خودشون را عاشق خطاب می کنند. شروع عشق واقعی بیشتر با منطق همراه هست و بعد احساسات خودشون را نشون میدند. با این اوصافی که شما کردید به نظر من عشقتون ، عشق واقعی نبوده . باز هم بهترین کسی که می تونه این مورد را بفهمه خودتون هستید پس ببینید که از روی احساس عاشق شدید یا از روی عقل و منطق. اگر از روی احساس بوده پس دیگه اینقدر به خودتون تلقین نکنید که من عاشقشم تا بتونید منطقی تر و راحت تر تصمیم بگیرید.
2 – با توجه به صحبت هاتون این رو میشه فهمید که خانواده شما با این ازدواج چندان موافق نبودند اما به هر حال این بدونید که در این موقع بهترین کسانی که می توانند شما را کمک کنند همون خانوادتون هستند پس لطفا در اولین فرصت موضوع را با انها در میان گذاشته و از سر کوفت های احتمالی نترسید.
3 – لطفا با مشورت و تفکر کامل ببینید که آیا واقعا شما به درد هم می خورید یا نه ! و اگر به این نتیجه رسیدید که ازدواجتون نادرست بوده سریعا جلوی ضرر را بگیرید و بدانید شما در این موقع نه تنها دارید برای زندگی خودتان تصمیم می گیرید بلکه برای زندگی فرزندانی که در آینده خواهید داشت(البته اگر خدا بخواهد) هم دارید تصمیم می گیرید پس نگید که من تحمل خواهم کرد و ... .
در پایان باید بگم که ای کاش در همان دوران عقد کردگی دست به کار میشدید و نه الان و بدانید با توجه به صحبت هایی که شما کردید به نظر نمیرسه بتوانید به راحتی در این شرایط یک زندگی آرام داشته باشید مگر اینکه راه چاره مناسبی را برای ادامه زندگیتون بیابید!!!!
شاد ، پیروز و سربلند باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)