سلام دقیقا منم مٽل اقا منصور بودم البته من بخاطر فرار از دست کسى ديگه قبول کردم . منى که خودم يکى ديگه رو ميخواستم و بخاطر نامزدم از عشق خودم گذشتم هفته اول نامزديم تو گوشيش عکس دختر ديدم اونم چه عکسى!!! احساسم ديگه کامل مرد ديگه نه باهاش,حرف زدم همش ى بغضى گلومو گرفته بود ميدونستمم طرفى که خودم ميخواستم حاضره برام بميره اما من ديگه داشتم واردزندگى متاهلى ميشدم. من هنوز 20 ىالمم نشده.پساولين کارى که کردم, قبلى رو فراموش کردم دون باهاش بيروت,رفتم همه جا رفتيم با اينکعه نميخواستمش. ولى الان احساسم,عوض وشده. شمام چوندارى به اون,يکى فکر ميکنى اينو ميگى بازم خوبه بهش گفتى نميخوايش








علاقه مندی ها (Bookmarks)