سلام دوستان
من به نامزدم زنگ زدم كه اي كاش هيچ موقع زنگ نميزدم
اول كه گوشي رو برداشت خيلي بد نبود. سلام كرد و بهم گفت من شمالم . و گفت كار داره و نميتونه خيلي صحبت كنه و بايد بره.بعد گفت كه دوست پيدا كردي يا نه؟
منم بهش گفتم نه!!! بعدش با گريه بهش گفتم كه چقدر دل سنگ شدي نميدوني كه من ديروز چي كشيدم ولي تو انگار كه نه انگار. اون گفت كه واسه من هم مهمه ولي تو بايد حتما يك دوست پيدا كني . بعد هم بهم گفت كه نميخوام كه اشتباهات گذشته ام رو دوباره تكرار كنم .بهم گفت اينترنتي يك دوست پيدا كن و اگه دلتم خواست عكست رو واسش بفرست و سعي كن باهاش دوست باشي و بيشتر بشناسيش.
حرفش سر شناخت آدم ها بود..
بهش گفتم تا كي ميخواي اينطوري باشي و اين مدتت كي تموم ميشه؟گفت اون رو فقط خودم ميدونم . و سريع حدا حافظي كرد و منم با گريه قطع كردم.
نتونستم طاقت بيارم و 5 دقيقه بعد دوباره زنگ زدم ولي اي كاش نميزدم اونقدر با عصبانيت جوابم رو داد كه خشك شدم. اولين جمله اش اين بود كه : چي كار داري؟؟؟؟؟؟/ مگه بهت نگفتم ديگه زنگ نزن؟؟؟؟؟ اصلا اشتباه كردم كه وقتي ديدم تويي گوشيمو برداشتم نبايد از همون دفعه ي اول گوشيمو برميداشتم... پس ديگه به من زنگ نزن .... هم سعي كن خودت رو اصلاح كني و هم ديگران رو بيشتر بشناسي. بعد هم بدون خداحافظي گوشي رو قطع كرد.
به خدا اونقدر قلبم شكسته كه 1000 تيكه شده .... از شدت ناراحتي نميدونم چيكار كنم . اصلا توقع نداشتم كه اينجوري با من برخورد كنه.... شوكه شدم. ديگه نميدونم چيكار كنم.
اونقدر قلبم جريحه دار شده كه اشكام بند نمياد. به همه چي شك كردم.
آخه چرا كسي كه هميشه با من اينقدر مهربون بود و صبور حالا اينقدر نا مهربون و بد اخلاق و سرد و بي رحم شده؟ چرا من رو اينقدر كوچيك كرده؟
ميترسم اين ناراحتيم روي درسم هم اثر بگذاره. اين دوروزه حتي نتونستم دو كلمه درس بخونم . از طرفي اون راضي نميشه كه توضيحات بيشتري بده و ميگه بايد با همين تو ضيحات من تصميم بگيري .... همش اصرار ميكنه كه برم با يكي ديگه دوست بشم تا آدم هارو بيشتر بشناسم.... با با من نميخوام با كس ديگه اي دوست بشم . به كي بگم؟؟؟؟؟
نميدونم تا كي منتظرش بمونم؟ نميدونم اصلا همون آدم سابق ميشه يا نه؟
اصلا نميتونم فراموشش كنم . صبر ندارم . خدايا چيكار كنم؟؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)