با اجازه خانوم reihane گرامی
من این سه جملهتون ورداشتم واسه تاکید بیشتر که آقای " بی وفا " یبار دیگه بخونشون و روشون فکر کنن.
سلامی دوباره خدمت آقای" بی وفا "
اولا
خسته نباشین !!!!که اینقد توضیح دادین ، دوما همش تکراری بود چرا اینهمه زحمت کشیدین لازم نبود من که گفتم که رفتم تاپیکاتونو خونودم !!!
و این حرفام برداشتام از کلیه تاپیک هاتون بود. یعنی تنها موردی بود که بذهن یه دختر همسن خانومتون رسیده بود (منم 22 سالمه اگه از جانب شما بچه بنظر نیام البته !!!!)
من قبل اینکه جوابی بدم کلیه تاپیک های اون کاربر و میخونم!تا بهتر بتونم چواب بدم.
پسری که دوست من دوستش داشت هم دقیقا مثه مشکل شما واسش پیش اومده بود یدختری که از فامیلای خیلییییی دورشون بوده عاشقه این آقا میشه، تازه شما تصور کنین که این عاشقی قبل دوست من اتفاق می افته . و قبل دوست منم این قضیه رفع شده بوده .
این اقا پسرم به دوست ما نشون داده بوده اعتمادشو درست مثه شما. اما دوست ما بازم دلچرکین بود ته دلش میدونست چقد این اقا پسر دوستش داره اما بازم نمیتونست خودشو راضی کنه. ناراحت بود. میدونست که پسره مقصر نیست اما میگفت اگه این خانوم چیزی ندیده بوده واسه چی علاقه مند شده الکی ذهنشو مشغول اون قضیه کرده بود ناراحتیشو بهیچ عنوان به پسره نمیگفت یعنی اون اقا پسر نمیدونست که دوست من ناراحته ، چون هم قضبه اش ماله قبل بوده
هم این که مثه شما خودشو مقصر نمیدونست.اما دوست من میگفت که از بس الکی خودش و درگیر مشکلات بقیه میکنه معلومه که همچین مشکلاتی پیش میاد.
اخه یبار دیگه هم دختر عموی این اقا میزنه از خونه فرار میکنه چون مامان و باباش از هم طلاق گرفته بودن بعد این اقا پسر میره دنبال کارای دختر عمویه فقطم از رو خیر خواهی ها اما خانواده این اقا پسر فکر میکنن که عاشق دختر عموش شده. واسه همین دوستم میگه یجورایی خودشم مقصره!!
شما هم که خودتون گفتین خانومتون چقد اذیت شده تازه شمااونجا شوهرش بودین ، ب
بینین خانومتون میدونه شما مقصر نیستین اما ممکنه باخودش بگه حتی بشما هم نگه
" من که نمیدونم چی شده و چی بوده ، پس اگه چیزی نبوده چرا این دختر خانوم عاشق شوهرم شده؟؟؟ اگه شوهرم هیچکار نکرده؟ "
اینو من از اون جهت میگم که از یه دختر تو شرایط همسرتون شنیدم که میگم. شمامیدونین مقصر نیستین اونم میدونه اما افکارایی هست که اذیتش کنه . باالاخره سخته اعتماد کردن.
من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره
غیر مستقیم که مقصر بودین .
شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف
انسان دوستانه
بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.
پس غیر مستقیم مقصر بودین!!! بد میگم بگین بد میگی!!! اما اگه راست میگم یجورایی حق و بهم دادین به خانومتون بیشتر توجه کنین . و دست از غرور تون بردارین . خانومتون نیاز بمحبت داره نه غرور و سردی شوهر.
شما یه خطا ازش دیدین اینقددد بزرگش کردین که چرا حالا نیم ساعت متوجه من نشده.
من چشامو بستم به روی اینکه خانممم بعد که
متوجه شد 50 تا میس کال داشتم
یه عالمه
منت کشی کرد خودش خونوادش
بغلم کرده
کلی گریه کرده
اینا رو
نمیبینم اما اون نیم ساعت هنوزه هنوزه خیلی تو چشممه. اینقد که حاضر نیستم
به خانومم یه فرصت دوباره بدم.
اونقد غرورم زیاده که
وقتی میگه یسره میام پیشت میشینم بهش بگم من نیازی به نشستن تو در کنارم ندارم!!!!!!!!
نگاه کنین اون خواسته جبران کنه شما نمیخواینن!!!! این حرف خیلی بده که به همسرتون زدین و همش نشونه ی غرور زیاده!!! وگرنه شما که میگین دوستش دارین!!
من یه سوال دارم از شما:
اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟
من میدونم خانومها در صفاتی چون گذشت؛ فدارکاری و صبوری از آقایون خیلی بالاتر هستن. اما بد نیست اقایون هم سعی کنن یکمی این صفات و درخودشون تقویت کنن.
درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.
چون تا جایی که گفتین مشکلتون پسر خالشونه. مورد دیگه ای و نگفتین !!!غیر غرور و جوشی بودن خودتون!
شما خودتون هم میگین روابط خانمتون از روابطیکه شما با دختر عموهاتون داشتین کمتر بوده. وفقط این حرف زدنش با این پسر خالشه که انتظار دارین گویا حرف نزنه یا خیلی رسمی باشه. شما چون دیگه با دختر عموهاتون روبوسی نمیکنین و بخاطر خانمتون تغییر کردین انتظار دارین اونم یه تغییری میکرده مثلا رسمی تر میشده چون روبوسی که نمیکرده حتی قبل شما یکم یسری حدود و رعایت میکرده.
این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟
البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟
یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه
بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!
شما هم مطمعن باشین اگه یفرصت دیگه بخانمتون بدین ایشون جبران مینکنن!!
شما میگین تقصیر کار نیستین اما من هرچی بیشتر من فکر میکنم میبینم چرا مقصر بودین.
روابطتتون و زیاد درست مدیریت نکردین.
دخترا ی مردم بیخودیکه عاشق نمیشن بالاخره یه سری رفتارایی دیدن که عاشق شدن.
همین اقا پسری که دوست مارو دوست داشت ، مثه شما بود دقیقا به اطرافیانش اهمیت میداد و مشکلاتشون و حل میکرد همین کارش باعث شده بود یکی از خانومهایی که از قضا اونم دوست م بود فکر کنه که این اقا عاشقش شده منم که میدونستم که اینطور نیست قبلا از یکی دیگه خواستگاری کرده ولی مونده بودیم چطوری بهش بگیم یعنی یجورایی هم دلخور میشد و خجالت میکشید از همچین برداشتی هم اون دوستم که این اقا واقعا دوستش داشته ناراحت شده بود که چرا این همه توجه نشون بده به این خانوم که این خانوم همچین فکر کنه.
بعضی دخترا وقتی یه جنس مخالف زیادی بهشون توجه نشون بده زود عاشق میشن و دچار برداشتای اشتباه میشن پس باید اقایون مراقب رفتاراشون باشن . شما اگه مراقب بودین الان همچین مشکلی اول زندگیتون براتون پیش نمیومد.پس غیر مستقیم مقصرین.
درمورد مهمونی هم باید بگم شاید یا شما اشتباه متوجه شده بودین از اینکه گفته بودن فقط خودمونیم
یا شاید ایشون اطلاعی نداشتن از اینکه بقیه هم میاین
یا مهم نمیدونستن که بهتون بگن
یا میدونستن که اگه متوجه حضور خالشم بشین نرین.
بهرحال این احتمال و بدین که شاید حس نمیکردن اینقد ناراحت بشین.
بد نیست یه فرصت بهشون بدین ! اینقد م مغرور نباشین ! همه نسبت بهتون جبهه گرفتن چون مغرورین ، و اینکه خانومتون از خود گذشتگیای خیلی زیادی داشته! بخاطر همین سزاوار سردی از جانب شما نیست! من جاش بودم این عمل شما رو قدرنشناسی شما میدونستم!!!!وسلام!!!
در مورد اون پیشنهاد که ناراحتیای همو تو کاغذ بنویسین هم بگم اگه احتمال اینکه خانمتون از عمد اینکارو کرده باشه درست باشه و ایشون از رو لجبازی خواسته باشه حسشو بشما انتقال بده باید بگم کسایی که اینکارو میکنن معمولا دوست ندارن ناراحتیشون و مستقیم ابراز کنن. معمولا اگه ناراحتم باشن ازشون بپرسین هم نمیگن ناراحتن!! بیشتر دوست دارن طرفشون اینقد دوستشون داشته باشه که خودش بفهمه که الان کارش اشتباهه!! و باید ناراحت شد!
من خودم همینطوریم اصن دوست ندارم مستقیم بگم ازم بپرسن هم نمیگم میگم نه ناراحت نشدم اما ازدرون دارم از شدت ناراحتی خودمو نابود میکنم اما زبونا نمیگم چون همیشه باخودم میگم اگه برای طرف مقابل ارزش داشتم خودش میفهمید که کارش بده و من ناراحت میشم خصوصا اگه اون کاری که اون کرده و من میخواستم سرش بیارم و اون بشدت ناراحت میشده پس درک کردن ناراحتی من زیاد نباید سخت باشه.
میگم شاید خانومتونم اینطوری باشه!
علاقه مندی ها (Bookmarks)