به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 31

Threaded View

  1. #26
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    با اجازه خانوم reihane گرامی
    من این سه جملهتون ورداشتم واسه تاکید بیشتر که آقای " بی وفا " یبار دیگه بخونشون و روشون فکر کنن.

    سلامی دوباره خدمت آقای" بی وفا "

    اولا خسته نباشین !!!!که اینقد توضیح دادین ، دوما همش تکراری بود چرا اینهمه زحمت کشیدین لازم نبود من که گفتم که رفتم تاپیکاتونو خونودم !!!
    و این حرفام برداشتام از کلیه تاپیک هاتون بود. یعنی تنها موردی بود که بذهن یه دختر همسن خانومتون رسیده بود (منم 22 سالمه اگه از جانب شما بچه بنظر نیام البته !!!!)

    من قبل اینکه جوابی بدم کلیه تاپیک های اون کاربر و میخونم!تا بهتر بتونم چواب بدم.



    پسری که دوست من دوستش داشت هم دقیقا مثه مشکل شما واسش پیش اومده بود یدختری که از فامیلای خیلییییی دورشون بوده عاشقه این آقا میشه، تازه شما تصور کنین که این عاشقی قبل دوست من اتفاق می افته . و قبل دوست منم این قضیه رفع شده بوده .

    این اقا پسرم به دوست ما نشون داده بوده اعتمادشو درست مثه شما. اما دوست ما بازم دلچرکین بود ته دلش میدونست چقد این اقا پسر دوستش داره اما بازم نمیتونست خودشو راضی کنه. ناراحت بود. میدونست که پسره مقصر نیست اما میگفت اگه این خانوم چیزی ندیده بوده واسه چی علاقه مند شده الکی ذهنشو مشغول اون قضیه کرده بود ناراحتیشو بهیچ عنوان به پسره نمیگفت یعنی اون اقا پسر نمیدونست که دوست من ناراحته ، چون هم قضبه اش ماله قبل بوده
    هم این که مثه شما خودشو مقصر نمیدونست.اما دوست من میگفت که از بس الکی خودش و درگیر مشکلات بقیه میکنه معلومه که همچین مشکلاتی پیش میاد.
    اخه یبار دیگه هم دختر عموی این اقا میزنه از خونه فرار میکنه چون مامان و باباش از هم طلاق گرفته بودن بعد این اقا پسر میره دنبال کارای دختر عمویه فقطم از رو خیر خواهی ها اما خانواده این اقا پسر فکر میکنن که عاشق دختر عموش شده. واسه همین دوستم میگه یجورایی خودشم مقصره!!


    شما هم که خودتون گفتین خانومتون چقد اذیت شده تازه شمااونجا شوهرش بودین ، ببینین خانومتون میدونه شما مقصر نیستین اما ممکنه باخودش بگه حتی بشما هم نگه
    " من که نمیدونم چی شده و چی بوده ، پس اگه چیزی نبوده چرا این دختر خانوم عاشق شوهرم شده؟؟؟ اگه شوهرم هیچکار نکرده؟ "
    اینو من از اون جهت میگم که از یه دختر تو شرایط همسرتون شنیدم که میگم. شمامیدونین مقصر نیستین اونم میدونه اما افکارایی هست که اذیتش کنه . باالاخره سخته اعتماد کردن.
    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.

    پس غیر مستقیم مقصر بودین!!! بد میگم بگین بد میگی!!! اما اگه راست میگم یجورایی حق و بهم دادین به خانومتون بیشتر توجه کنین . و دست از غرور تون بردارین . خانومتون نیاز بمحبت داره نه غرور و سردی شوهر.
    شما یه خطا ازش دیدین اینقددد بزرگش کردین که چرا حالا نیم ساعت متوجه من نشده.

    من چشامو بستم به روی اینکه خانممم بعد که متوجه شد 50 تا میس کال داشتم
    یه عالمه منت کشی کرد خودش خونوادش
    بغلم کرده کلی گریه کرده
    اینا رو نمیبینم اما اون نیم ساعت هنوزه هنوزه خیلی تو چشممه. اینقد که حاضر نیستم به خانومم یه فرصت دوباره بدم.
    اونقد غرورم زیاده که وقتی میگه یسره میام پیشت میشینم بهش بگم من نیازی به نشستن تو در کنارم ندارم!!!!!!!!

    نگاه کنین اون خواسته جبران کنه شما نمیخواینن!!!! این حرف خیلی بده که به همسرتون زدین و همش نشونه ی غرور زیاده!!! وگرنه شما که میگین دوستش دارین!!

    من یه سوال دارم از شما:
    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟
    من میدونم خانومها در صفاتی چون
    گذشت؛ فدارکاری و صبوری از آقایون خیلی بالاتر هستن. اما بد نیست اقایون هم سعی کنن یکمی این صفات و درخودشون تقویت کنن.


    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.
    چون تا جایی که گفتین مشکلتون پسر خالشونه. مورد دیگه ای و نگفتین !!!غیر غرور و جوشی بودن خودتون!


    شما خودتون هم میگین روابط خانمتون از روابطیکه شما با دختر عموهاتون داشتین کمتر بوده. وفقط این حرف زدنش با این پسر خالشه که انتظار دارین گویا حرف نزنه یا خیلی رسمی باشه. شما چون دیگه با دختر عموهاتون روبوسی نمیکنین و بخاطر خانمتون تغییر کردین انتظار دارین اونم یه تغییری میکرده مثلا رسمی تر میشده چون روبوسی که نمیکرده حتی قبل شما یکم یسری حدود و رعایت میکرده.
    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟
    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟
    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه
    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!
    شما هم مطمعن باشین اگه یفرصت دیگه بخانمتون بدین ایشون جبران مینکنن!!

    شما میگین تقصیر کار نیستین اما من هرچی بیشتر من فکر میکنم میبینم چرا مقصر بودین.
    روابطتتون و زیاد درست مدیریت نکردین.
    دخترا ی مردم بیخودیکه عاشق نمیشن بالاخره یه سری رفتارایی دیدن که عاشق شدن.

    همین اقا پسری که دوست مارو دوست داشت ، مثه شما بود دقیقا به اطرافیانش اهمیت میداد و مشکلاتشون و حل میکرد همین کارش باعث شده بود یکی از خانومهایی که از قضا اونم دوست م بود فکر کنه که این اقا عاشقش شده منم که میدونستم که اینطور نیست قبلا از یکی دیگه خواستگاری کرده ولی مونده بودیم چطوری بهش بگیم یعنی یجورایی هم دلخور میشد و خجالت میکشید از همچین برداشتی هم اون دوستم که این اقا واقعا دوستش داشته ناراحت شده بود که چرا این همه توجه نشون بده به این خانوم که این خانوم همچین فکر کنه.

    بعضی دخترا وقتی یه جنس مخالف زیادی بهشون توجه نشون بده زود عاشق میشن و دچار برداشتای اشتباه میشن پس باید اقایون مراقب رفتاراشون باشن . شما اگه مراقب بودین الان همچین مشکلی اول زندگیتون براتون پیش نمیومد.پس غیر مستقیم مقصرین.

    درمورد مهمونی هم باید بگم شاید یا شما اشتباه متوجه شده بودین از اینکه گفته بودن فقط خودمونیم
    یا شاید ایشون اطلاعی نداشتن از اینکه بقیه هم میاین
    یا مهم نمیدونستن که بهتون بگن
    یا میدونستن که اگه متوجه حضور خالشم بشین نرین.
    بهرحال این احتمال و بدین که شاید حس نمیکردن اینقد ناراحت بشین.


    بد نیست یه فرصت بهشون بدین ! اینقد م مغرور نباشین ! همه نسبت بهتون جبهه گرفتن چون مغرورین ، و اینکه خانومتون از خود گذشتگیای خیلی زیادی داشته! بخاطر همین سزاوار سردی از جانب شما نیست! من جاش بودم این عمل شما رو قدرنشناسی شما میدونستم!!!!وسلام!!!

    در مورد اون پیشنهاد که ناراحتیای همو تو کاغذ بنویسین هم بگم اگه احتمال اینکه خانمتون از عمد اینکارو کرده باشه درست باشه و ایشون از رو لجبازی خواسته باشه حسشو بشما انتقال بده باید بگم کسایی که اینکارو میکنن معمولا دوست ندارن ناراحتیشون و مستقیم ابراز کنن. معمولا اگه ناراحتم باشن ازشون بپرسین هم نمیگن ناراحتن!! بیشتر دوست دارن طرفشون اینقد دوستشون داشته باشه که خودش بفهمه که الان کارش اشتباهه!! و باید ناراحت شد!

    من خودم همینطوریم اصن دوست ندارم مستقیم بگم ازم بپرسن هم نمیگم میگم نه ناراحت نشدم اما ازدرون دارم از شدت ناراحتی خودمو نابود میکنم اما زبونا نمیگم چون همیشه باخودم میگم اگه برای طرف مقابل ارزش داشتم خودش میفهمید که کارش بده و من ناراحت میشم خصوصا اگه اون کاری که اون کرده و من میخواستم سرش بیارم و اون بشدت ناراحت میشده پس درک کردن ناراحتی من زیاد نباید سخت باشه.
    میگم شاید خانومتونم اینطوری باشه!










    با سلام

    متشکرم از پاسختون

    من زیاد وارد نیستم تو کار نقل قول و اینا ولی گزیده ای سخن های شمارو میزارم تا جوابشو کاملا بدم در هر قسمت




    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره
    غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.


    خانوم محترم من کلا ادمی هستم طبق حرفام نمی تونم با کسی بد برخورد کنم احترام اولیه رو خودم برای طرفم که حالا می خواد جنس مخالف باشه یا هم جنس خودم میزارم حال اون طرف یا از من بزرگتره یا کوچکتر چون که اینجوری تربیتم کردن
    من اگه قصد یا نیتی داشتم غیر از قصد و نیت خودم مطمئن باش دنبال خانومم نمی رفتم و اگه دیدی بر تاپیک های قبلیم داشتی می دیدی که همکارای پدرم می خواستن من دامادشون بشم یا اصلا همین کارمندام مطمئنا یکی رو از تو اینا انتخاب می کردم ولی من شخصییتم اینگونه هستش و برای خود نمایی نه برای طرفم کاری انجام میدم یا توجه خاصی می کنم عادی عادی برخورد می کنم بخاطر همین اجازه نمی دم خانوم من دخالتی تو ارتباطم با دیگران داشته باشه بحث بحث غرور نیست مرد و زن دنیا فرق می کنن قبول کن خیلی متفاوته این مبحث تساوی حقوق زن و مرد و بابت همین موضوع کسی نمی تونه برای من تکلیف مشخص کنه که چگونه ارتباطم رو با دیگران کنترل کنم
    خواهشا دیگه نگید شما مقصر بودید باز هم میگم من از روی غرور برخورد نمی کنم با این موضوع چون از خودم مطمئنم



    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟



    باور کن اگه می دونستم که اون طرف رو نمی شناسه و بهم همون اطمینان خودم رو میداد مطمئنا می بخشیدمش ولی اولش ته توشو در میاوردم بعد تا اخر باهاش می موندم
    ولی شروط ازدواج من این بود که خانوم رابطه ای قبلش نداشته باشه چون برام مهم بود و به همین دلیل شک کمی می کردم و بعد امارشو در میاوردم اگه میدیم درسته حرفاش مطمئنا اعتماد می کردم

    ولی من جلوی خودش با کارمندی که برای اولین بار اشکشو در اورد برخورد کردم با اون کسی که هم بهم اس ام اس میزد برخورد کردم دلیل نداره دوباره بام سر این موضوع بحثی کنه و شک کنه تازه من بارها بعد رفع این مشکل خودش بهم گفت که من بهت از همون اول اعتماد کامل داشتم چندین بار هم گفته



    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.


    منظورم بچه بازی هاش بود خیلی دوسش دارم ولی وقتی بازی در میاره و مثل بچه ها بهونه گیری می کنه سر یه موضوعی کمی حالم ناجور میشه ولی بینهایت دوسش دارم خودشو میدونه



    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟

    اره درک کردن رابطه هاشونم با خانومم خیلی خوبه و هیچ گونه ببخشید حسادتی که الان خیلی مرسومه نیست بینشون با اینکه واقعا دختر عمو های من تو مراسم عروسیم خواهر شوهر بودن تا دختر عمو و این مسئله هیچ گونه مشکلی ندارن و خانومم هم با این ها خیلی راحته
    در خصوص سوالتونم که گفتید همیشه متوجه اش بودید بله متوجه اش بودم خیلی هم بودم تازه هر جا که میرفتیم اینقدر خانومم با دختر عمو هام راحته همش تو یه جمع خونوادگی با من شوخی میکردن خیلی هم خوب بود و هست پس فکر نکنم تو این مورد کمبودی داشته باشه تا بخواد تلافی کنه



    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟


    من خواهان قطع رابطه نیستم وقتی من با دلایل روشن به ایشون میگم این پسر خالت زیاد نرمال نیست بهم زور می کنه میگه نه خیلی هم نرماله
    بازم من با این پسر خاله اش مشکل ندارم ایشون ببخشید هیچ گونه نظری نمی تونه داشته باشه چون با من طرف میشه گفتم دوست دارم روزی پرش به پرم گیر کنه

    من از این عصبیم که من چطور تو خانواده خودم همیشه متوجه حضورش میشم و خواهم شد که ایشون حتی تو مهمونی که خونه خودشون بود متوجه من نشد نه یه بار نه دوبار بلکه هزار بار چشم تو چشم من شد ولی بازم هیچی که هیچی من مگه چند وقته با خانواده خانومم اشنا شدم؟
    وقتی که ببخشید خاله ایشون اونقدر درک نداره پسر خاله هاش نه بلکه بیشتر فامیلاشون درکشو ندارن که سلام من رو علیک بدنخودت جای من بودی چیکار می کردی؟
    این گونه8 رفتار زشته خواهر من
    من واقعا کینه گرفتم از خانواده درجه دوم ایشون



    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه


    احترام توقعه؟اره احترام متقابل توقعه؟؟


    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!

    شما انگار متوجه حرفای من نشدی
    من بی احترامی نکردم به کسی ولی بی احترامی دیدم که برام گرون تموم شد و کینه به دل گرفتم شما خانوم هستی و در اون جایگاهی و نمی تونی منو درک کنی کلا برات بگم اینه که من با مغز خودم برم جلو فکر کنم بهتر به نتیجه میرسم خدا نکرده نه به شما بی احترامی کردم نه به هیچ دوستی ولی فکر کنم اینگونه بهتر باشه
    من 26 سال با همین طرز فکر بزرگ شدم و با همین رفتار و نمی تونم تغییر کنم و غرورم رو بزارم کنارمن با خانومم خیلی خوبم خیلی هم خوب هستم ولی دیشبم بهش گفتم که من اینجوریم نه به کسی بی احترامی می کنم نه توهین خوودتم میدونی
    ولی خانواده شما به من بی اخترامی کردن منظورم نه پدرت بوده نه برادرت و نه دامادت خیلی پدرتم دوست دارم و حتی بهم بدی هم کنه برام عزیزه و همینطور برادرت ولی از فامیلات انتظار نداشتم خودم فردا با بابا صحبت می کنم و دلیل تموم کارمو براش میگم یا منو راهنمایی می کنه ویا نه میگه تو درست فکر می کنی بخاطر همین نه اعصاب خودتو خورد کن نه اعصاب منو فردا هم به همین دلیل نمی خوام برم اونجا تور می رسونم اونجا از برادر و باباتم عذر خواهی می کنم شما هم بحث مهمونی رو پیش نکش


    دیگه هم دوستان نمی خوام زحمت بکشید برام بنویسید کلی هم همه رو به زحمت انداختم با مشکلم
    بینهایت سپاس گزارم از دوستان تا به امروز


    عید رو هم پیشاپیش به دوستان تبریک میگم انشالله تموم روز های زندگیشون رو شاد باشن و با شادی سپری کنن

    یا علی



    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدرین نمایش پست ها
    ولی من فکر میکنم آدم باید همه راهها رو امتحان کنه .شاید اون دوست نداره کلامی بگه مشکلش چیه!اگه باهاش صمیمی بشید حتما علت کارش رو میگه .خانمها اصلا نمیتونن حرفشونو تو دلشون نگه دار .حالا شاید خانم بیخیال اینجوری نباشن ولی نمیشه بگیم خب این راه رو امتحان نمیکنیم چون ایشون اینجوری نیستن.
    آقای بی وفا ببینید من اگر جای خانمتون بودم ومیدونستم قبلا با دختر عموتون اینقدر راحت بودید همیشه باعث آزارم میشد واز اون دختر عمو خوشم نمیومد! بازم خیلی خاطرتونو میخواد که در این مورد چیزی بهتون نمیگه!
    شمام برای عصبانیتتون باید فکر اساسی بکنید وبخواهید که تغییر کنید .میتونید به خودتون قول بدید که به محض عصبانیت خودتونو کنترل کنید وبا چند بار فرو بردن خشم عادت میکنید .منم از وقتی عقد کردم دارم اینو تمرین میکنم .ببینید ممکنه خانواده مثل پدر ومادر و... واسه ادم کوتاه بیان ولی همسر صبرش یه اندازه ای داره ها!شما حتی اگه واسه دوستاتونم عصبانی بشید باز میگیم طوری نیست چون خیلی رو زندگیتون تاثیری ندارن.ولی مواظب باشید به خاطر یه اشتباهی که الان میشه جلوش رو گرفت بعدا دچار پشیمونی نشید.

    متشکرم از لطفتون

    در خصوص اعصبانیتم فقط براتون ذکر می کنم جوشی بودن من ارثی هستش یعنی قابل کنترل نیست بعد مدت زمان این عصبانیتم حدود 15 دقیقه هستش
    می دونم می خندی ولی جدا اینگونه هستش
    وقتی عصبانی مشم به شدت عصبی مشم ولی خیلی ها هستن که مشکل منو دارن و عصبانی مشن و توهین میکنن به هر کس و ناکسی و یا حتی ضرب و شتم می کنن با طرفشون حالا می خواد زنش باشه یا نه ولی من نه فقط از تو عصبی میشم و ممکنه یه وقتی اعصبانیتم به بیرون راه پیدا کنه
    ولی خیلی بخاطر کارم که مدیر یه شرکتم خورد میشه این روز ها هم خیلی کار رو سرم ریخته نمی تونم قادر به کنترلش نیستم
    یه خانومی بود بهم تو تاپیکی منو راهنتمایی کرده بود و یه مدت خوب شدم ولی با به وجود اومدن این مشکلات که در جریانید دوباره همه تلاش هام هدر رفت و هیچی به هیچی


    بازم ممنون
    ویرایش توسط بی وفا : چهارشنبه 01 آبان 92 در ساعت 13:31


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تاپیک های نیازمند به حضور کارشناسان تالار
    توسط بالهای صداقت در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 285
    آخرين نوشته: جمعه 03 دی 00, 17:47
  2. پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 92, 02:53
  3. پیمان شکنی‌های آن‌لاین
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 07:59
  4. تاثیرات منفی! تاپیک های خیانت!!!!!!!!
    توسط del در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 دی 90, 12:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.