سلام آقای sci، وقتتون بخیر.سلام دوستان.
من خوبم! تمرین های این هفته برام راحت بود!
قهر شوهرم تمام این هفته ادامه داشت و من لازم بود فقط عادی رفتار کنم که موفق بودم. اون میزان قهر رو هی بیشتر می کرد تا من واکنش نشون بدم مثلا کنترل تی وی رو ازش میخواستم به سمتم پرت می کرد بعد من هم یه کم با کنترل بازی کردم! یه کم پرتش می کردم بعد می گرفتمش!خیلی عادی بدون اینکه حساسیت ایجاد کنم!
هر کاری کرد نتیجه نگرفت! من خوب موندم! کارهای خونه رو هم بدون اظهار خستگی به تنهایی انجام دادم.
شب عید با این که من سید هستم ولی زنگ زدم و به خانواده اش و حتی به بعضی افراد فامیلش تبریک گفتم. پدرش و مادرش و خواهرش با سیاست و تیکه و کنایه تحویلم هم نگرفتند ولی باز هم یه جوری که شوهرم نفهمه.
نهایتا اون هم مجبور شد به پدرم زنگ بزنه ولی با بقیه حرف نزد و با پدرم هم خیلی خیلی سرد.
آخر هفته هم از خواهرم خواستم که بیاد پیشمون. دو روز تعطیل رو با خواهرم تعریف کردم و احساس تنهایی نکردم. رفتار شوهرم هم جلوی خواهرم سرد ولی محترمانه بود. روز عید با خواهرم رفتیم خونه پدربزرگم و شوهرم هم توی رودربایستی خواهرم موند و اومد! دیروز بعدازظهر هم توی یه موقعیت انجام شده قرارش دادیم و رفتیم تئاتر! خیلی نگران پولش بودم ولی به روی خودم نیاوردم و اون هم تازه حقوق گرفته بود و داشت.
تمام این مدت با من حرف نمیزد ولی من هرجا لازم بود حرفم رو کوتاه و عادی می زدم.
آخرش اینطوری شد که شب موقع خواب اومد بغلم کرد و موهام رو نوازش کرد و بعد شب بخیر گفت! و خلاصه همراه با یه کم منت کشی از قهر دراومد! من هم ناز نکردم و باز هم عادی بودم.
خب ممنونم آقای sci. راهکارتون عالی بود و برای اولین بار قهرش بدون دعوا و پرخاشگری و بدهکار شدن من تموم شد. من حتی الان امتیاز اضافی هم دارم!
اما حالا چی کار کنم؟ از این به بعد که رفتارش خوب شد من چی کنم؟ اینقدر دلم میخواد که حالا من قهر کنم!! ببینه چه مزه ای میده!
خودم فکر میکنم باید طوری رفتار کنم انگار نه انگار که همچین هفته ای رو گذروندیم و به روش نیارم مگر اینکه حرفی بزنه که نمیزنه.
وای خدایاااا از این به بعد دوباره سخت میشه!! باید حرف بزنیم!! باید جراتمندانه حرف بزنم!
- - - Updated - - -
سوال : آقای sci به نظر شما میشه مشکل شهرستان رفتنمون رو یه جوری برای همیشه حل کنم؟ خواهش می کنم تو این زمینه هم کمکم کنید.
مسئله :
پدرشوهر من نقطه ضعفش اینه که به شدت عقده احترام گذاشتن داره. من هر رفتاری که می کنم مادرشوهرم اون رو به بی احترامی تعبیر میکنه و پدرشوهرم ناراحت میشه و شوهرم رو به جون من میندازه. این وسط مادرشوهرم هم بی تقصیره!
موقعیت ها :
من بی مناسبت یا با مناسبت باید به اون ها زنگ بزنم و احوالشون رو بپرسم. اون ها مطلقا به من زنگ نمی زنند.
من ماهی یا دوماهی یکبار با شوهرم یا تنهایی میرم شهرستان و هربار نهایتا دو روز اونجا هستم. دوست دارم خانواده ام رو ببینم و کنارشون باشم. ولی اونها میگن که ما باید بریم خونه پدرشوهرم درغیر این صورت بی احترامی کردیم. وقتی هم بریم عملن بیرونمون می کنن. چون مادرشوهرم اصلن اهل مهمون راه انداختن نیست و پدرشوهرم به شدت خسیسه و دوست نداره ناهار و شام به کسی بده. این بازی ها رو مادرشوهرم راه میندازه تا به شوهرم بگه ما تو و زنت رو دوست داریم ولی اون ما رو دوست نداره و به ما بی احترامی می کنه!
رفتار ما
من و همسرم همیشه سعی می کنیم عدالت رو رعایت کنیم. یعنی دقیقن همونقدر که خونه ما هستیم خونه ی پدر اونم باشیم. ولی فایده ای نداره. باز هم یه موقعیتی پیش میاد که مثلا دیرتر میرسیم اونجا یا ...
وقتی هم که تنها هستم اگر زنگ بزنم میگن دیر زنگ زدی، زود زنگ زدی، اگر سر بزنم میگن چرا وعده غذایی نموندی، اگر بمونم میگه فقط یه وعده موندی، روز آخر رفتی، شب نخوابیدی، چرا شب خوابیدی که پدرم برسونتت ترمینال؟؟؟!
هر بار با همسرم دعوا داریم. اگر فقط خودش بود اشکالی نداشت. پدرشوهرم هم طلبکاره و مادرشوهرم هم یه جور اذیت می کنه. نمی دونم باید چه کار کنم؟
سوال : رفتن به شهرستان بهترین آرزوی منه و بزرگترین کابوس من هم هست. من نمی تونم صریح و قاطع باشم با خانواده اش. چون منطقی نیستند و نمیخوام یه دعوای بزرگ دیگه درست بشه. شوهرم هم هرچی اونا بگن قبول داره.
شوهرم به اندازه کافی به خانوادم هم احترام نمیذاره و زنگ نمیزنه. منم زورم میاد. خانواده اون روز عید به پدرم که سید هست زنگ نزدند و این رو من تقصیر شوهرم هم می دونم.
نمیدونم با این خانواده غیرمنطقی و طلبکار که به من و خانوادم احترام نمیذارند چه رفتاری داشته باشم که جراتمندانه باشه و زندگیم بهم نریزه؟
- - - Updated - - -
سلام خانم فرشته من، من اینطوری متوجه شدم که همسر شما به شما احترام میذاره ولی به پدر و مادرش نه. با شما خوبه ولی سر اون ها داد میزنه و شما اعصابتون بهم میریزه.
حالا میخواین رابطه یه پسر و والدینش رو اصلاح کنید؟ خب فکر کنم این خطای شناختی باشه چون به شما مربوط نمیشه. ولی به هر حال میشه تو ایجاد موقعیت های بهتر بهشون کمک کنید. ولی زیاده روی نکنید چون ممکنه این پرخاشگری به سمت شما برگرده!!
سلام خانم ساحل، به نظرم وقتی اختلاف های رفتاری خیلی زیاده ناخودآگاه بیشتر مقایسه می کنیم. نتیجه مقایسه معمولا خوب نیست! به نفع ما نیست! چون به هر حال احساس طفلکی بودن می کنیم! در حالیکه شرایط آدم ها یکسان نیست و معمولا ما سهم دیگران رو از خوبی با سهم خودمون از سختی و بدی مقایسه می کنیم و یه عالمه خطای شناختی هم همراهش هست. برای من هم پیش میاد. شوهرم رو با دیگران مقایسه می کنم و ... خیلی هم اذیت میشم. چون اون همیشه کمتر از دیگرانه!!
به نظرم از خوبی های رفتار خواهرشوهر و مادرشوهرت یاد بگیر. ولی خودت، شوهرت، مادرت و شرایط رو همینطور که هست بپذیر! هیچ بعید نیست که خواهر شوهرت هم خودش و زندگیش رو با مال تو مقایسه کنه و غصه بخوره! تازه بعد از مقایسه، سرزنش هست، حسادت هست، فکرهای منفی هست ... خب اگه بدونیم نتیجه یه کاری اینقدر بده دیگه انجامش نمیدیم!








خیلی عادی بدون اینکه حساسیت ایجاد کنم!







علاقه مندی ها (Bookmarks)