سلام دوست عزیز... من همسن وسال شما هستم... مدتی دچار همین احساسات شده بودم... بی انگیزگی و سرزنش مداوم خودم که چرا مثل همسن وسالام پیشرفت نداشتم...
اما جز اینکه هر روز حالم بدتر وبدتر شه فایده ای نداشت... دیدم تنها کسیکه میتونه کمکم کنه خودمم... نکات مثبت و اندک موفقیتهامو توی یه دفترجه یادداشت میکنم... هر وقت افکار مزاحم توی ذهنم میاد سعی میکنم دورشون کنم و بهشون اجازه ی موندگار شدن ندم... سعی میکنم از بدبختیهام کمتر حرف بزنمو بیشتر به نکات مثبتم فکر کنم... اولش سخته اما باید با خودت مبارزه کنی... دلسوزی بیجا واسه خودت ممنوع...
در ضمن کی گفته دیر شده... من یک همکار خانوم داشتم که متولد 57 .... دو تا دختر دبستانی داره... تازه پارسال که اومد شرکتمون به عنوان برنامه نویس اولین سال کاریش بود و میگفت به همسرش گفته حالا که بچه هام بزرگ شدن میخوام کار کنم... والبته خیلی خیلی هم با استعداد بود وسریع پیشرفت کرد... امسال از شرکت ما رفته یه شرکتی کار میکنه که خیلی معروفه وارزوی هر برنامه نویسیه که بره اونجا... با حقوق و مزایای خیلی خوب... پس بدون که اصلا دیر نیست...








علاقه مندی ها (Bookmarks)