سلام. اومدم که خبرهای بهتر بدم.
دیروز کمی با خودم مهربونی کردم. به خودم حق دادم. و یه رابطه هم داشتیم دوباره که ایندفعه واقعا خوب بود. یادم نیست آخرین بار کی از باهم بودنمون راضی بودم!! توی رابطه درخواست هام رو گفتم و خوب هم گفتم. البته همش من نبودم. اون هم همراهی کرد و بهم احساس خوب بودن داد. هم استراحت کردم. هم به خودم رسیدم. هم به کارهام رسیدم. هم او برای غذا و ظرفها بدون اینکه ازش بخوام اومد و کمک داد. خوردن قرص ها رو هم شروع کردم. اما یه رابطه ی خوب بهتر از هر قرصی آدم رو آروم می کنه.
به نظرم اینا مربوط به امتیاز اضافی میشد که توی این مدت بدست آوردم و البته گفتگوی دیروز. نمی تونم اون گفتگو رو جراتمندانه ارزیابی کنم! گرچه چندتا از مولفه هاش رو داشت. مثل ارتباط چشمی، ابراز احساسات و عقیده، جدی تلقی کردن حرفها، ...شایدم فقط فکر کرده بود دیروز ناراحتم کرده و میخواست خوشحالم کنه.
مهم اینه که حالا موقعیت خوب رو حفظ کنم با جراتمندی و محبت.
امروز همکارم با کی دیگه از همکارها صحبت کرد تا دسترسی انجام کاری رو از اون بگیریم چون بلد نبود و داشت اشتباه انجام می داد. کل موضوع به من مربوط میشد. هم طراحی کار، هم بررسی اشتباهش، هم گرفتن دسترسی، هم قبول انجام کار به جای اون. اما من نتونستم اینو بهش بگم. همکارم اینو بهش گفت و خیلی محکم و صریح و بدون تعارف و نگرانی از اینکه مبادا ناراحت بشه. من هنوز نمی تونم به این صراحت، بلند و قاطع و محکم و بدون هیچ سرزنشی حرفم رو بزنم و کسی هم ناراحت نشه. سختمه. وقتی جلوی دیگران صریح و محکم حرف می زنم درست به اندازه آدمی که لباس تنش نیست سختمه!
می تونم آدم های منفعل، پرخاشگر و جراتمند اطرافم رو به راحتی تشخیص بدم!![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)