به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 13 از 16 نخستنخست ... 345678910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 154
  1. #121
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام she عزيز
    من تاپيكت رو دنبال مي كنم....خيلي وقتا توي گذشته من شبيه به اين روزهاي تو بود...بهمين خاطر يه شدت باهات احساس همدردي مي كنم.
    يه خرده به خودت زنگ تفريح بده نمي دونم چي شادت مي كنه....يه فيلم ببين يا با دوستات برو استخر...
    بعضي وقتا از بس اين ذهن ناخوداگاه تو سرمون خونده بي انرژي و افسرده ميشيم.
    خودتو نباز....داري خوب پيش ميري...
    اگه مي خواي دنيات عوض شه اول بايد خودتو اصلاح كني...بقيه خودشون درست ميشن...اين يه واقعيته

    يه خرده بي خيال شوهرت شو....بحث و فكر زياد انرژي زندگي كردن رو ازت ميگيره....


    در ضمن از پاسخ خوب و اگاهانه ت هم متشكرم عزيزم....
    اي كاش مي تونستم تو اين موقعيت ها كه اونا بهمديگه بي احترامي مي كنن به خودم بگم ساكت ...به تو ربطي نداره....ولي اونا هميشه اخرش يه جوري برخورد مي كنن كه انگار ادم بده شوهر منه...و بهش يرچسباي عصبي و پرخاشگر مي زنن...اين موضوع به شدت اعصابمو بهم ميريزه....هفته پيش با جراتمندي تمام به پدر و مادرش گفتم بهتون اجازه نمي دم به همسرم توهين كنين ولي بعدش شوهرم بهم گفت بهتر بود دخالت نمي كردي
    ویرایش توسط فرشته من : یکشنبه 05 آبان 92 در ساعت 17:01

  2. 2 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    malakeh (یکشنبه 05 آبان 92), she (دوشنبه 06 آبان 92)

  3. #122
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    فرشته ی من عزیز؛ به نظر من هم این که همسر شما با پدر و مادرش چه جوری برخورد میکنه و همین طور رفتارهای پدر و مادرش با همسرتون، به رابطه ی مادر و پدری با فرزندی ه خودشون برمیگردن و شما این حق رو ندارید که هر کدوم از اینها رو سرزنش کنید تا بخوان با هم خوب باشن!
    مطمئن باشید که این پدر و مادر که فرزند خودشون رو بزرگ کردن، بهتر از هر کس دیگه ای میدونن که فرزندشون چه اخلاق هایی داره. بنابراین جراتمندیه شما میتونه سکوت شما و مشغول کردن خودتون به کارهای دیگه و برخورد عشقولانه تون و آرام سازی شرایط زندگیتون برای همسرتون بعد از اومدن از منزل پدر و مادرش باشه!
    و همین طور برخورد های احترام آمیز با پدر و مادرش!
    -----------
    و تنها یه نکته که اگر بخواید اوضاع ارتباط این دو گروه رو بهتر کنید، میتونید در نبود همسرتون، پیش پدر و مادرش ویژگی های مثبتش رو پررنگ کنید، چه توی زندگیه خودتون چه در برخورد همسرتون با همکاران و دیگران، مثلا اگر همسرتون دست به خیر دارن، میتونید پیش پدر و مادرش این موضوع رو بگید و تعریف کنید و بزرگش کنید که فلانی دلش خیلی خیلی پاکه، همیشه به نیازمندان کمک میکنه و برکتش توی زندگی مون همیشه هست!
    و همین طور در شرایطی که همسرتون آروم هستند، ازش بخواید که آروم تر با پدر و مادرش برخورد کنه، نه بخاطر اونها، بلکه بخاطر این که دعای خیرشون همیشه توی زندگی تون باشه و فرزندانتون هم در آینده همین گونه با شما برخورد کنند. (خیلی ملایم، نه به صورت نصیحت گونه)
    این جوری شما نه عملا دخالتی کردید، نه اینکه احترامتون کمرنگ تر شده و دستاوردهایی مثل عزیز بودن شما پیش همسرتون بخاطر درک بالای شرایطش و همین طور احترام بیشتری نزد پدر و مادر همسرتون رو به دست میارید.

    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  4. 4 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    sci (دوشنبه 06 آبان 92), setayesh92 (دوشنبه 06 آبان 92), tamanaye man (دوشنبه 06 آبان 92), میشل (جمعه 10 آبان 92)

  5. #123
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام. اومدم که خبرهای بهتر بدم.

    دیروز کمی با خودم مهربونی کردم. به خودم حق دادم. و یه رابطه هم داشتیم دوباره که ایندفعه واقعا خوب بود. یادم نیست آخرین بار کی از باهم بودنمون راضی بودم!! توی رابطه درخواست هام رو گفتم و خوب هم گفتم. البته همش من نبودم. اون هم همراهی کرد و بهم احساس خوب بودن داد. هم استراحت کردم. هم به خودم رسیدم. هم به کارهام رسیدم. هم او برای غذا و ظرفها بدون اینکه ازش بخوام اومد و کمک داد. خوردن قرص ها رو هم شروع کردم. اما یه رابطه ی خوب بهتر از هر قرصی آدم رو آروم می کنه.

    به نظرم اینا مربوط به امتیاز اضافی میشد که توی این مدت بدست آوردم و البته گفتگوی دیروز. نمی تونم اون گفتگو رو جراتمندانه ارزیابی کنم! گرچه چندتا از مولفه هاش رو داشت. مثل ارتباط چشمی، ابراز احساسات و عقیده، جدی تلقی کردن حرفها، ...شایدم فقط فکر کرده بود دیروز ناراحتم کرده و میخواست خوشحالم کنه.

    مهم اینه که حالا موقعیت خوب رو حفظ کنم با جراتمندی و محبت.


    امروز همکارم با کی دیگه از همکارها صحبت کرد تا دسترسی انجام کاری رو از اون بگیریم چون بلد نبود و داشت اشتباه انجام می داد. کل موضوع به من مربوط میشد. هم طراحی کار، هم بررسی اشتباهش، هم گرفتن دسترسی، هم قبول انجام کار به جای اون. اما من نتونستم اینو بهش بگم. همکارم اینو بهش گفت و خیلی محکم و صریح و بدون تعارف و نگرانی از اینکه مبادا ناراحت بشه. من هنوز نمی تونم به این صراحت، بلند و قاطع و محکم و بدون هیچ سرزنشی حرفم رو بزنم و کسی هم ناراحت نشه. سختمه. وقتی جلوی دیگران صریح و محکم حرف می زنم درست به اندازه آدمی که لباس تنش نیست سختمه!

    می تونم آدم های منفعل، پرخاشگر و جراتمند اطرافم رو به راحتی تشخیص بدم!
    ویرایش توسط she : دوشنبه 06 آبان 92 در ساعت 10:57

  6. 10 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 06 آبان 92), heaven65 (دوشنبه 06 آبان 92), malakeh (دوشنبه 06 آبان 92), sci (دوشنبه 06 آبان 92), setayesh92 (دوشنبه 06 آبان 92), tamanaye man (دوشنبه 06 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), دختر مهربون (سه شنبه 07 آبان 92), ساحل75 (دوشنبه 06 آبان 92)

  7. #124
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست گلم
    برات خيلي خوشحالم....احساسات خوب يه نشونه بارز از درست بودن عملكرد توئه...حتما داري پيشزفت مي كني....متنت سرشار از شادي و ارامش بود...بگذار اين روابط و احساسات براي هر دوتون تكرار شه....در سايه ارامش اين لحظات جراتمند بودن به مراتب اسون تر ميشه
    برات ارزوي موفقيت مي كنم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید فرشته من تشکرکرده است .

    she (دوشنبه 06 آبان 92)

  9. #125
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    خیلی خوشحال شدم که این پست آخرتو خوندم . خدا میدونه چقدر این روزا برات ناراحتم . هرکاری کردم که پست نذارم نتونستم . خیلی خیلی خوشحالم برات امیدوارم همه چیز همینطور خوب پیش بره

  10. 2 کاربر از پست مفید ساحل75 تشکرکرده اند .

    heaven65 (دوشنبه 06 آبان 92), she (سه شنبه 07 آبان 92)

  11. #126
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام خانم
    آفرین و بسیار عالی بودید! متوجه شدید که اگر بخواهید می توانید جرات مند باشید... با واژه امتیاز اضافی و این نوع نگاه موافق نیستم اما اینکه احساس خوبی داشتید خیلی خوبه
    تمرین کنید . جرات مندی رو آهسته شروع کنید. حتی آرام اما اجرا کنید... موفقیتهاتون خیلی خوب بودند
    در مورد خانواده همسر بطور کلی خیلی مطلب نوشتم؛ بنظرم باید مرزهای جرات مندی رو برای این خانواده برای شما کمی روشن کنم
    خانواده همسرتون هر طوری که هستند همانطور بوده و خواهند بود شما نمی تونید اونها رو تغییر بدید.
    می خوام ببینم شما چی برام نوشتید
    مسئله :این مسئله کامل نیست. برای شما بعدها از اینکه چگونه مسئله تعریف کنید خواهم گفت. فعلا واقعا زوده...
    پدرشوهر من نقطه ضعفش اینه که به شدت عقده احترام گذاشتن داره. . عقده نگید! اگر ایشون این نقطه ضعف رو دارند بی شک شما با یک انسان کاملا سالم روبرو نیستید. مشکل ایشون شما نیستید، ایشون از نظر تیپ شخصیتی بدنبال احترام و پیدا کردن اون هستند. احتمالا بدلیل شخصیت منفعل پرخاشگری که دارند و از اونجائیکه شاید هرگز مورد احترام کامل همسر نبوده اند. ایشون شخصیتشون اینطوره و دوست دارند افرادی رو که به ایشون احترام می گذارند. موقعیتهایی که ایشون احساس خوبی خواهند داشت رو شناسایی کنید و سعی کنید این موقعیت ها رو با برنامه برای ایشون اجرا کنید. ناایح رو خواهید دید و کسی نمی تونه موجب بشه ایشون به شما بی احترامی کنه و یا کسی رو نسبت به شما تحریک کنه. عملا در موقعیت عمل انجام شده قرار نگیرید. مثالی می زنم: مثلا شما می دونید که پدر شوهرتون از کتاب بسیار لذت می برند. برای ایشون کتابی تهیه کنید و براشون ببرید و با احترام به ایشون بدید... بگید به فکر ایشون بودید! شاید مورد حسادت مادر شوهرتون قرار بگیرید... مهم نیست!
    من هر رفتاری که می کنم مادرشوهرم اون رو به بی احترامی تعبیر میکنه و پدرشوهرم ناراحت میشه و شوهرم رو به جون من میندازه. این وسط مادرشوهرم هم بی تقصیره!

    موقعیت ها :
    من بی مناسبت یا با مناسبت باید به اون ها زنگ بزنم و احوالشون رو بپرسم. اون ها مطلقا به من زنگ نمی زنند.
    . بپذیرید
    من ماهی یا دوماهی یکبار با شوهرم یا تنهایی میرم شهرستان و هربار نهایتا دو روز اونجا هستم. دوست دارم خانواده ام رو ببینم و کنارشون باشم. ولی اونها میگن که ما باید بریم خونه پدرشوهرم درغیر این صورت بی احترامی کردیم.
    . بدون برنامه ریزی و اعلام قبلی به هیچ وجه نروید. حتما بگید که مثلا روز جمعه نهار خدمت شما هستیم و تا عصر می مونیم. به هیچ وجه بدون برنامه نروید. برنامه شما باید زمان پایانش مشخص باشه در مورد هر دو خانواده. شما بهمراه همسرتون مشخص کنید... شاید اولش براشون عجیب باشه و حتی چیزی بگویند... اما بعدا عادت می کنند. اولش سخته. طول مدت اقامت شما در منزل پدر و مادر (هر دو خانواده بیشتر از 3 تا 4 ساعت نباشه و برای بعدش یک برنامه داشته باشید... مثلا برید پارک... پیاده روی و ....
    وقتی هم بریم عملن بیرونمون می کنن. چون مادرشوهرم اصلن اهل مهمون راه انداختن نیست و پدرشوهرم به شدت خسیسه و دوست نداره ناهار و شام به کسی بده.
    . بپذیرید. اما یادتون نره که پدر شوهرتون رو خوب بشناسید و مادر شوهرتون رو نیز... و سعی کنید موقعیتهایی رو برای اونها ایجاد کنید که پیش بینی نمی کنند و خوشحال می شوند! زیاده روی ممنوع! تکرار عمل ممنوع!
    این بازی ها رو مادرشوهرم راه میندازه تا به شوهرم بگه ما تو و زنت رو دوست داریم ولی اون ما رو دوست نداره و به ما بی احترامی می کنه!

    رفتار ما
    من و همسرم همیشه سعی می کنیم عدالت رو رعایت کنیم.
    . دیگه سعی نکنید!
    یعنی دقیقن همونقدر که خونه ما هستیم خونه ی پدر اونم باشیم.
    . این عدالت نیست
    ولی فایده ای نداره. باز هم یه موقعیتی پیش میاد که مثلا دیرتر میرسیم اونجا یا ...
    وقتی هم که تنها هستم اگر زنگ بزنم میگن دیر زنگ زدی، زود زنگ زدی، اگر سر بزنم میگن چرا وعده غذایی نموندی، اگر بمونم میگه فقط یه وعده موندی، روز آخر رفتی، شب نخوابیدی، چرا شب خوابیدی که پدرم برسونتت ترمینال؟؟؟!
    . برنامه ریزی رو فراموش نکنید.. صراحت داشته باشید بهمراه احترام
    هر بار با همسرم دعوا داریم. اگر فقط خودش بود اشکالی نداشت. پدرشوهرم هم طلبکاره و مادرشوهرم هم یه جور اذیت می کنه. نمی دونم باید چه کار کنم؟

    سوال : رفتن به شهرستان بهترین آرزوی منه و بزرگترین کابوس من هم هست. من نمی تونم صریح و قاطع باشم با خانواده اش. چون منطقی نیستند و نمیخوام یه دعوای بزرگ دیگه درست بشه. شوهرم هم هرچی اونا بگن قبول داره.
    شوهرم به اندازه کافی به خانوادم هم احترام نمیذاره و زنگ نمیزنه. منم زورم میاد.
    . زمان می بره! نگران نباشید
    خانواده اون روز عید به پدرم که سید هست زنگ نزدند و این رو من تقصیر شوهرم هم می دونم.
    . در مورد خانواده هرگز از همسرتون توقع نداشته باشید و همسرتون رو تحت فشار قرار ندهید
    نمیدونم با این خانواده غیرمنطقی و طلبکار که به من و خانوادم احترام نمیذارند چه رفتاری داشته باشم که جراتمندانه باشه و زندگیم بهم نریزه؟
    . خب خیلی از مسائل رو گفتم.

    در بسیاری موارد شما باید بپذیرید که خانواده طرف مقابل دارای مشکلاتی هستند که خارج از کنترل همسر شماست و شما نمی تونیم برای اینکه خانواده اش چنین رفتاری دارند همسرتون رو سرزنش نکنید
    همانطور که خانواده شما عاری از مشکلات نیستند. با هم در اینباره گفتگو کنید و هر دو بپذیرید که خانواده های شما، از دو تربیت مختلف و با مشکلات خودشون هستند و شما هیچ کدون نمی تونید اونها رو از نو مطابق سلیقه خودتون اصلاح کنید و در گام اول هر گونه تلاشی برای اصلاح رفتاری اونها نه تنها اشتباهه که بیهوده هم هست. بپذیرید که با افرادی دارای مشخصاتی که می شناسید طرف هستید. فقط شما می تونید بطور موقت موقعیتهایی رو ایجاد کنید که خوشحال باشند. ضمنا هرگز سعی نکنید اونها رو در رابطه با کاری متقاعد کنید و با پدر و مادر طرف مقابل وارد بحث و تعارض نشوید و از هر گونه بحثی به شدت خودداری کنید. اعتبار سازی کنید و از ایجاد هر گونه چرخه منفی به شدت پرهیز کنید.
    موفق باشید



    *در مورد بوپروپیون، بنظرم نیازی فعلا به دارو نیست.
    پیاده روی سریع، روزانه بیست دقیقه، کار همین قرص رو در بدن شما انجام می ده (کمی قویتر حتی)
    طول قدم: اندازه عرض کمر
    ضرباهنگ قدم: گام چپ شما متناسب با ضربان قلب شما باشه

    * ساعتی که می خوابید: 11 تا 12 شب باشه. نهایتا 12:30 بخوابید
    ساعتی که بیدار می شوید دیرتز از 8 نباشه حتی روزهای تعطیل
    * خوردن تمام وعده های غذایی (بدون نان و قند زیاد) الزامی است
    * در هنگام خوردن، چیزی نخونید، تلویزیون نبینید، کم حرف بزنید
    * نیایش شبانه داشته باشید 1 ساعت قبل از خواب
    * صبحانه مفصل ساده ولی غیر تکراری : مثلا اگر امروز پنیر بود، فردا کره باشه... اگر امروز تخم مرغ میل کردید فردا خامه میل کنید
    * داشتن دفتر سر رسید دوست داشتنی و زیبا. هر روز برنامه روزتون رو در این دفتر بنویسید. هر روز بعد از حمام این دفتر باید پر شود. دو ستون هر برگ داشته باشد. ستون اول: آنچه باید انجام دهم. ستون دوم: آنچه انجام دادم
    ساده ترین برنامه ها در این دفتر باشد
    * صبح بعد از بیدار شدن، دوش آب گرم (ولرم) بگیرید (اگر عادت ندارید در دو هفته اول موهاتون رو خیس نکنید تا موجب سرماخوردگی و التهاب سینوسها نشوید.)
    * یک سری به متخصص زنان بزنید.

    موفق تر باشید
    *
    ویرایش توسط sci : سه شنبه 07 آبان 92 در ساعت 00:36

  12. 8 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 07 آبان 92), heaven65 (سه شنبه 07 آبان 92), malakeh (سه شنبه 07 آبان 92), she (سه شنبه 07 آبان 92), tati (سه شنبه 07 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), مارتا63 (پنجشنبه 09 آبان 92), دختر مهربون (سه شنبه 07 آبان 92)

  13. #127
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقاي sci از پست مفيدتون بي نهايت سپاس.....
    پستهاي شمل براي من مثه يه پيام بي نهايت مهمه...10 بار مي خونمشون
    يه سوال داشتم:

    رفتار ما
    من و همسرم همیشه سعی می کنیم عدالت رو رعایت کنیم.
    . دیگه سعی نکنید!
    یعنی دقیقن همونقدر که خونه ما هستیم خونه ی پدر اونم باشیم.
    . این عدالت نیست
    ولی فایده ای نداره. باز هم یه موقعیتی پیش میاد که مثلا دیرتر میرسیم اونجا یا ...

    چرا مي گين عدالت نيست؟پس عدالت تو اين موقع ها چيه؟؟؟و چط.ور تو اين موقعيت ها بايد رعايتش كرد؟

    بي نهايت سپاس

  14. 3 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 07 آبان 92), malakeh (سه شنبه 07 آبان 92), she (سه شنبه 07 آبان 92)

  15. #128
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci. وقتتون بخیر. از اینکه زمان استراحتتون رو به خوندن و راهنمایی من میگذارید بی نهایت سپاسگذارم. ممنونم که بهم امیدواری میدید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    با واژه امتیاز اضافی و این نوع نگاه موافق نیستم اما اینکه احساس خوبی داشتید خیلی خوبه.

    تمرین کنید . جرات مندی رو آهسته شروع کنید. حتی آرام اما اجرا کنید... موفقیتهاتون خیلی خوب بودند.
    . .

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها

    پدرشوهر :

    عقده نگید! اگر ایشون این نقطه ضعف رو دارند بی شک شما با یک انسان کاملا سالم روبرو نیستید
    .

    مشکل ایشون شما نیستید، ایشون از نظر تیپ شخصیتی بدنبال احترام و پیدا کردن اون هستند.

    ایشون شخصیتشون اینطوره و دوست دارند افرادی رو که به ایشون احترام می گذارند.

    موقعیتهایی که ایشون احساس خوبی خواهند داشت رو شناسایی کنید و سعی کنید این موقعیت ها رو با برنامه برای ایشون اجرا کنید.

    عملا در موقعیت عمل انجام شده قرار نگیرید.

    مثالی می زنم: مثلا شما می دونید که پدر شوهرتون از کتاب بسیار لذت می برند. برای ایشون کتابی تهیه کنید و براشون ببرید و با احترام به ایشون بدید... بگید به فکر ایشون بودید! شاید مورد حسادت مادر شوهرتون قرار بگیرید... مهم نیست!
    اوایل سعی می کردم خوشحالش کنم ولی چون توقعاتی ازش داشتم که انجام نمیداد من هم دیگه اهمیتی بهش نمیدادم و رفع تکلیفی رفتار می کردم. به مرور حتی همون احترام و محبت ظاهریش رو هم از دست دادم.
    توقعات من با شخصیت پدرشوهرم هماهنگ نبود. اون وضع مالی خوبی داره و همین یه پسر رو هم داره ولی به ما کمکی نمیکنه. با این حال جلوی همه میخواد طوری نشون بده که بهترین پدرشوهر دنیاست! اون حتی پسرش رو یه نصیحت درست و حسابی هم نمیکنه، حتی وقتی ازش خواستم. (اشتباه کردم که ازش خواستم.)

    برای این کارهایی که شما گفتید باید توقعاتم رو به صفر برسونم و به یه پرچم صلح از طرف اون اکتفا کنم! الان دیگه همینطورم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من بی مناسبت یا با مناسبت باید به اون ها زنگ بزنم و احوالشون رو بپرسم. اون ها مطلقا به من زنگ نمی زنند.
    بپذیرید.
    بله من خیلی چیزها رو نپذیرفته ام. فکر کردم با نپذیرفتن من چیزی عوض میشه! باید یه دسته ی "پذیرفتنی ها" یا "چیزهایی که پذیرفته ام" برای خودم تشکیل بدم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من ماهی یا دوماهی یکبار با شوهرم یا تنهایی میرم شهرستان ...
    بدون برنامه ریزی و اعلام قبلی به هیچ وجه نروید.
    حتما بگید که مثلا روز جمعه نهار خدمت شما هستیم و تا عصر می مونیم.
    به هیچ وجه بدون برنامه نروید.
    برنامه شما باید زمان پایانش مشخص باشه در مورد هر دو خانواده. شما بهمراه همسرتون مشخص کنید...
    شاید اولش براشون عجیب باشه و حتی چیزی بگویند... اما بعدا عادت می کنند. اولش سخته.

    طول مدت اقامت شما در منزل پدر و مادر (هر دو خانواده بیشتر از 3 تا 4 ساعت نباشه و برای بعدش یک برنامه داشته باشید... مثلا برید پارک... پیاده روی و ....

    آخرین جمله برام خاص بود! بیشتر از 3 یا 4 ساعت ... خیلی خوبه. از هر جهت خیلی خوبه. هم اونها یه نفسی میکشن هم ما، هم حرف و برخورد اضافی پیش نمیاد ... نمیدونم بشه عملیش کنم. وقتی میریم اونجا خیلی اختیار دست من نیست...سعی می کنم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    مادرشوهرم اصلن اهل مهمون راه انداختن نیست و پدرشوهرم به شدت خسیسه و ...
    بپذیرید.
    اما یادتون نره که پدر شوهرتون رو خوب بشناسید و مادر شوهرتون رو نیز...
    و سعی کنید موقعیتهایی رو برای اونها ایجاد کنید که پیش بینی نمی کنند و خوشحال می شوند!
    زیاده روی ممنوع!
    تکرار عمل ممنوع!
    خب من چندان نخواستم اون ها رو خوشحال کنم. فقط سعی کردم درست رفتار کنم... همون سال اول کادوی تولد برای خواهرش خریدم، برای بقیه هم هدیه گرفتم ولی تشکری ندیدم. دیگه تکرار نکردم. این دو سال اخیر هم واقعن دوست نداشتم خوشحالشون کنم!
    گاهی هم فکر کرده ام اونا وظیفه دارند خوشحالم کنند!... و ناامید شدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من و همسرم همیشه سعی می کنیم عدالت رو رعایت کنیم.
    . دیگه سعی نکنید!
    یعنی دقیقن همونقدر که خونه ما هستیم خونه ی پدر اونم باشیم.
    . این عدالت نیست
    ولی فایده ای نداره. باز هم یه موقعیتی پیش میاد که مثلا دیرتر میرسیم اونجا یا ...
    برنامه ریزی رو فراموش نکنید.. صراحت داشته باشید بهمراه احترام
    اغلب مهم نیست که من چه کار می کنم. مهم اینه که اونا چی به شوهرم میگن و شوهرم چطور فکر میکنه. و باور شوهرم اینه که من خانواده اش رو دوست ندارم. بنابراین هر چیزی رو از اونا راجع به رفتار من میپذیره.
    برنامه ریزی قبل از سفر نداریم. و طبق همون نظریه ی عدالت رفتار می کنیم! باشه. اینبار برنامه ریزی می کنم با همسرم... برای تاسوعا عاشورا دوباره میریم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    شوهرم هم هرچی اونا بگن قبول داره.
    شوهرم به اندازه کافی به خانوادم هم احترام نمیذاره و زنگ نمیزنه. منم زورم میاد.
    زمان می بره! نگران نباشید
    خانواده اون روز عید به پدرم که سید هست زنگ نزدند و این رو من تقصیر شوهرم هم می دونم.
    در مورد خانواده هرگز از همسرتون توقع نداشته باشید و همسرتون رو تحت فشار قرار ندهید

    در بسیاری موارد شما باید بپذیرید که خانواده طرف مقابل دارای مشکلاتی هستند که خارج از کنترل همسر شماست و شما نمی تونید برای اینکه خانواده اش چنین رفتاری دارند همسرتون رو سرزنش کنید.
    همانطور که خانواده شما عاری از مشکلات نیستند. با هم در اینباره گفتگو کنید و هر دو بپذیرید که خانواده های شما، از دو تربیت مختلف و با مشکلات خودشون هستند و شما هیچ کدون نمی تونید اونها رو از نو مطابق سلیقه خودتون اصلاح کنید و در گام اول هر گونه تلاشی برای اصلاح رفتاری اونها نه تنها اشتباهه که بیهوده هم هست.

    بپذیرید که با افرادی دارای مشخصاتی که می شناسید طرف هستید.


    فقط شما می تونید بطور موقت موقعیتهایی رو ایجاد کنید که خوشحال باشند.


    ضمنا هرگز سعی نکنید اونها رو در رابطه با کاری متقاعد کنید و با پدر و مادر طرف مقابل وارد بحث و تعارض نشوید و از هر گونه بحثی به شدت خودداری کنید.

    اعتبارسازی کنید و از ایجاد هر گونه چرخه منفی به شدت پرهیز کنید.
    من دنبال راهکارهایی بودم که اونها کمتر توی زندگیم وجود داشته باشند و به اعتبارسازی فکر نمی کردم. من اصلن نخواستم که به اون ها اعتبار بدم. اون ها هم بدستش نیاوردند!
    ممنونم. اینها که گفتید تلنگر خوبی برای منه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    *در مورد بوپروپیون، بنظرم نیازی فعلا به دارو نیست.
    پیاده روی سریع، روزانه بیست دقیقه، کار همین قرص رو در بدن شما انجام می ده (کمی قویتر حتی)
    طول قدم: اندازه عرض کمر
    ضرباهنگ قدم: گام چپ شما متناسب با ضربان قلب شما باشه

    * ساعتی که می خوابید: 11 تا 12 شب باشه. نهایتا 12:30 بخوابید
    ساعتی که بیدار می شوید دیرتز از 8 نباشه حتی روزهای تعطیل
    * خوردن تمام وعده های غذایی (بدون نان و قند زیاد) الزامی است
    * در هنگام خوردن، چیزی نخونید، تلویزیون نبینید، کم حرف بزنید
    * نیایش شبانه داشته باشید 1 ساعت قبل از خواب
    * صبحانه مفصل ساده ولی غیر تکراری : مثلا اگر امروز پنیر بود، فردا کره باشه... اگر امروز تخم مرغ میل کردید فردا خامه میل کنید
    * داشتن دفتر سر رسید دوست داشتنی و زیبا. هر روز برنامه روزتون رو در این دفتر بنویسید. هر روز بعد از حمام این دفتر باید پر شود. دو ستون هر برگ داشته باشد. ستون اول: آنچه باید انجام دهم. ستون دوم: آنچه انجام دادم
    ساده ترین برنامه ها در این دفتر باشد
    * صبح بعد از بیدار شدن، دوش آب گرم (ولرم) بگیرید (اگر عادت ندارید در دو هفته اول موهاتون رو خیس نکنید تا موجب سرماخوردگی و التهاب سینوسها نشوید.)
    * یک سری به متخصص زنان بزنید.
    ممنونم. فقط صبح های زود امکان این پیاده روی رو دارم. بنابراین باید نیم ساعت زودتر هم از خواب بیدار بشم.
    نیایش شبانه از همش برام سخت تره. اصلن راحت نیستم در مورد خودم دعا کنم. احساس می کنم کسی درونم هست که خود خود منه. کسی که توی نیایش بیدار میشه و من از مواجه شدن باهاش اجتناب می کنم!
    مدتی هم هست رابطه ام با خدا تعریفی نداره. همسرم مذهبیه و من تعصباتش رو قبول ندارم. برای خودش و خانواده اش نماز و روزه و مسجد و سینه زنی و حجاب و احکام اصله. و برای من اصل نیست. من به خاطر اون رعایت می کنم و بعد تلافیش رو سر خدا درمیارم!
    لطفن دراین باره نصیحتم نکنید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    موفق تر باشید
    *


    مسئله :این مسئله کامل نیست. برای شما بعدها از اینکه چگونه مسئله تعریف کنید خواهم گفت. فعلا واقعا زوده...

    تعریف مسئله : چطور اعتماد همسرم رو جلب کنم تا بپذیره من با خانواده اش رفتار محبت آمیزی دارم و احترام کامل رو نگه میدارم و جایگاهشون رو در زندگیم حفظ می کنم و حتی دوستشون دارم تا بالاخره زمانی برسه که مادرشوهر و خواهرشوهرهام نتونند هر وقت هوس کردند با حرفها و توقعاتشون رابطه ما رو بهم بریزند و در عین حال من هم مجبور نباشم راحتی و شادی خودم رو فدا کنم تا اونها راضی باشند.

    این هم خوب نیست آیا؟


    منطق ناخودآگاه و ذهنی من :
    p آنگاه q !
    شوهر من خیلی به مادرش وابسته است و اونو مظلوم و ساده و فداکار میدونه.
    دایی شوهرم هم همین احساس رو نسبت به مادربزرگ شوهرم داره.
    شوهرم شبیه به داییشه و مادرش شبیه به مادربزرگش.
    زندگی دایی اش در اثر وابستگی زیاد به مادرش بهم ریخته.
    نتیجه گیری : زندگی ما هم بهم می ریزه!
    ویرایش توسط she : سه شنبه 07 آبان 92 در ساعت 12:11

  16. 5 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 07 آبان 92), malakeh (سه شنبه 07 آبان 92), sci (سه شنبه 07 آبان 92), setayesh92 (چهارشنبه 08 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92)

  17. #129
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    اووخ ! طناز جان من داشتم ویرایش می کردم! پست گذاشتی دیگه نشد.

    سلام خانومی.
    من که به تاپیکت اومدم. یه چیزایی هم فکر کنم نوشتم و دوباره هم میام می خونم. دوستان هستند و دیدم که بهتر از من راهنمایی می کردند.

    امیدوارم مشکلاتت با تلاش و پشتکار و مهارت هایی که بدست میاری حل بشن.

    اگر چیزی به ذهن من هم برسه علی رغم اینکه ممکنه درست نباشه میام و برات می نویسم.

    موفق باشی.


    -------------
    دوستای خوبم از لطفتون ممنونم.
    تمرین های اولم رو که تمرین جراتمندی و حقوق فردی بود دارم انجام میدادم.
    پیاده روی رو هم اضافه می کنم. انشالا.

    دیروز هم خیلی خوب بود و سعی می کنم ریزه کاری ها رو رعایت کنم. دارم یه چیزایی رو یاد میگیرم مطابق با هندبوک خودم و شوهرم!

    روی قرانمون صفحه اولش شب عروسی گفتند یه چیزی بنویسیم. شوهرم ننوشت دوستت دارم ولی من نوشتم.
    دیشب صدام زد و قران و خودکار رو آورد و روش اضافه کرد دوستت دارم.
    منم گفتم بنویس تا همیشه! که بعد دوباره باهام اخم و تخم نکنی!
    ننوشت.دودل بود. انگار می ترسید بنویسه. گفت مگه من همیشه دوستت نداشتم تا حالا؟
    گفتم چرا عزیزم و لبخند زدم. شروع کرد قران خوند برام.... وسط هاش خودش پشیمون شد و نوشت تا همیشه!

    البته یه اشتباهی هم کردم. من بقره رو حفظم. گفت من بخونم و من خیلی بهتر از اون میخونم. ناراحت شد. لازم نیست اینجور موقع ها برتری ام رو نشون بدم. سعی کردم بعدش ازش تعریف کنم ولی خب به هرحال خرابکاری کرده بودم.
    :(
    ویرایش توسط she : سه شنبه 07 آبان 92 در ساعت 13:04

  18. 7 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 07 آبان 92), heaven65 (چهارشنبه 08 آبان 92), malakeh (سه شنبه 07 آبان 92), sci (سه شنبه 07 آبان 92), setayesh92 (چهارشنبه 08 آبان 92), tamanaye man (چهارشنبه 08 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92)

  19. #130
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته من نمایش پست ها
    اقاي sci از پست مفيدتون بي نهايت سپاس.....
    پستهاي شمل براي من مثه يه پيام بي نهايت مهمه...10 بار مي خونمشون
    يه سوال داشتم:

    رفتار ما
    من و همسرم همیشه سعی می کنیم عدالت رو رعایت کنیم.
    . دیگه سعی نکنید!
    یعنی دقیقن همونقدر که خونه ما هستیم خونه ی پدر اونم باشیم.
    . این عدالت نیست
    ولی فایده ای نداره. باز هم یه موقعیتی پیش میاد که مثلا دیرتر میرسیم اونجا یا ...

    چرا مي گين عدالت نيست؟پس عدالت تو اين موقع ها چيه؟؟؟و چط.ور تو اين موقعيت ها بايد رعايتش كرد؟

    بي نهايت سپاس
    عزیزم این عدالت نیست ، ممکنه شما 4 ساعت خونه مامانت باشی ، بلند میشید که برید بیرون ، یک دفه مثلا داییتون تشریف میارن خونه مادرتون ، مجبور میشید به احترام داییتون نیم ساعت دیگه هم بشینید ، اگر نشینید که بی احترامی شده ، اگر بشینید ، بعد همسرتون میگه چرا بیشتر از 4 ساعت شد . ممکنه بعدش بحث پیش بیاد .
    خوب این فقط یک مثال بود ، ممکنه تولد پیش بیاد و یا خیلی مهمونی های دیگه ، و نشه متقابلا خونه اون یکی هم همون قدر موند .
    پس این عدالت نیست ، چون بسته به موقعیت و زمان ممکنه برنامه تغییر کنه ، و نمیشه هماهنگش کزد .

    عدالت واقعی وقتیه که هر دو به یک اندازه ، طرف مقابل رو درک کنیم که توی بعضی شرایط باید کمتر یا بیشتر خونه مادر بمونیم .

  20. 5 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 08 آبان 92), heaven65 (چهارشنبه 08 آبان 92), setayesh92 (چهارشنبه 08 آبان 92), she (چهارشنبه 08 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92)


 
صفحه 13 از 16 نخستنخست ... 345678910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.