اگه اینجوری بگه نمیتونم بگم باشه وقبول کنم.الان همه ماجرا ها روفهمیدن وخودمم درباره گذشته هاش چیزهای تازه ای شنیدم که دیگه نمیتونم بیخیال شم چون چیزی نیس که آدم بیخیال شه.نه نمیتونم راضی شم حسی هم بهش ندارم.ولی اینو مطمعن باشید اون این حرفا رونمیزنه و خودش طلاق میگیره.
من فقط میخوام که سرش به سنگ بخوره و جواب این کارشو ببینه بفهمه که مهدی هم خدایی داره .دوستان باور کنید من توخواب آیندشو مثل روز دیدم که قراره چه اتفاقاتی سرش بیاد.واگذارش کردم به همون خدا
مهرااد عزیز همون محبت هاست همون عشق پاکی که بهش داشتمه ،که ناراحتم میکنه.آخه یکی نیس بگه دخترچه انتظاری دیگه ای ازمن داشتی که برآوردش نکردم پول نداشتم کارنداشتم بهت عشق وعلاقه نداشتم مهربون وخوب نبودم؟؟؟؟
تیکه کلامت این بود که مهدی توخیلی خوبی خیلی مهربونی و... پس آخه چرااااااااااااااا چرابا من اینکارو کردی؟؟؟
خدا ازت نگذره








علاقه مندی ها (Bookmarks)