رفتارای علی غلط بوده اما قابل درک. واکنشش بوده. مثله الان تو که می دونی باید خودتو جمع و جور کنی و بری دنبال اینده و زندگیت اما نمی خوای و هی تو گذشته و رنجش موندی. رفتارای خونوادت یه مقدار غیرقابل درک بوده. ولی به هر حال هرکسی مشکلاتی داره.
یه دوستم بهم می گفت که تا وقتی سرمونو می ندازیم پایین هیچی نمی گیم و از خودمون دفاع نمی کنیم هر کی هر چی بهمون بگه و حقمونم بخوره حقمونه. راست می گفت. ادما همشون مودب نیستن که. حتی والدینمون. اصلا مودب. ولی همیشه که درست نمی گن. واسه همینم باید سعی کنیم محترمانه از حقوقمون دفاع کنیم.
شروع کن خودتو جمع و جور کن. سخته. کم کم. توقع یکدفعه ای از خودت نداشته باش. علی رفت رفت. به هرحال اول باید بتونی از حقوق خودت در ارامش و خونسردی و با ظاهری محترمانه توی خونواده ات دفاع کنی که مجبور نباشی که نه بگی وقتی نمی خوای یا بله بگی وقتی می خوای. می دونم خیلی جاها ادم کاری نمی تونه بکنه ولی بعضی جاها میشه. میشد خودت زنگ بزنی بگی اره. میشد بهش بگی که خونوادت مخالفن اما تو نه. میشد. اما اینا مهم نیستن. اگه هم ازدواج می کردی بعد از ازدواج باید یاد می گرفتی از حقوقت دفاع کنی. بالاخره باید یاد بگیری. جراتمندی رو می گم.
علی و مامان و همه رو ول کن. به خودت فکر کن. خودتو جمع و جور کن. برو دنبال چیزایی که قبل از علی می خواستی. فکر کن ببین قبل از اینهمه ناراحتی دنبال چی بودی. برو دنبال کارایی که می خوای.
تا جایی که ازپست هات فهمیدم مشکلی هم با خدا نداری.
موفق باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)