ممنون دختر مهربون عزیز
منظورم از جمع بندی این بود که حالا که این همه صحبت کردیم اگر ابهام یا سوالی دارید بفرمایید.اگر حرف دیگه ای هست در مورد این جلسه و... .
در مورد غرور هم راست می گی که احتمال داره خواستگار همچین برداشتی بکنه. اما من کلا همه به من می گن خیلی متواضعی!حتی میگن زیادی....
اما به طور ناخوداگاه هنگام صحبت کردن با یک مرد نامحرم فکر کنم تو کلامم غرور هست!
یه کم هم شاید به خاطر اینکه تا حالا کسی به من جواب رد نداده بود اعتماد به نفس کاذب هم پیدا کردم.... نمیدونم شاید غرور.... به هر حال خدا را شکر که این موضوع را تجربه کردم.
در مورد بی حجاب دیدن هم؛خب من هم واقعا اون لحظه شوکه شدم.اما سریع رفتم اتاق موهامو یه شونه ساده زدم.مادرم که می گفتن اتفاقا خیلی هم خوب شده بودی.از نگاه مادر اون آقا هم مشخص بود. اما فکر می کنم این پیشنهاد ممکنه در ذهن خواستگار این تداعی رابکنه که این ها چقدر مطمئنن در مورد من.انگار فقط مونده یه دیدن قیافه.یا اینکه چقدر به خودش مطمئنه که خوشگله!
راهنمایی هات عالی بود.بازم ممنون.
آقای فرهنگ از لینکی هم که بهم دادین متشکرم.حتما دانلود می کنم.
فکر کنم بهتره یه برنامه ریزی بکنم.
مثلا روزی یک ساعت تو مسیر دانشگاه گوش بدم.
ای کاش همسر آینده من هم یه کمی در مورد ازدواج مطالعه داشته باشه.
راستی دوستان من چون در این مورد تجربه دارم و مطالعه هم داشتم خب طبیعیه که تو خواستگاری هام احساس می کنم من مجلس را تو دست گرفتم.انگار مسائل مهم را من می پرسم.اصلا حس خوبی تو این مورد ندارم.دوست دارم احساس کنم آقا پسر مدیریت جلسه را داره.
انگار طرف مقابل چیزی برای پرسیدن نداره یا شاید اولین بارشه و مطالعه نکرده.
تو همچین مواردی؛که برای من زیاده من باید چه طوری رفتار کنم؟
مثلا خیلی اظهار نظر نکنم.بیشتر به آقا پسر فرصت بدم؟
چون من فکر می کنم ممکنه همچین شخصی پسر خوبی باشه ولی چون در این زمینه کمتر از من مطالعه و تجربه داشته؛تسلط کافی نداره.
- - - Updated - - -
دوستان لطفا نظرتون راجع به این سوالات هم بگید.واقعا ازتون ممنونم :
1) من یک مشکل دیگه ای که با سوال پرسیدنم در باره این خواستگار و چند تا خواستگار دیگم داشتم؛این بود که به من می گن خیلی کلی سوال می پرسید.
مثلا در مورد اینکه اگر اختلاف نظری بین شما و خانمتون پیش اومد چگونه حل می کنید؟ گفتند چه اختلاف نظری؟
در واقع خب من با کلی سوال کردنم می خواستم راهکارهایش را در مورد جنبه های مختلف بدانم.اما من همش مجبور می شدم مثال بزنم!!!و انگار از نظر خودم جواب سوال را بدم.دیگه اون موقع جوابش برام زیاد ارزش نداره.چون پشت نیت منو خونده.ولی من بیشتر می خواستم برداشت خودش را بدونم.
یا اینکه خیلی وقت ها مواجه میشم با جمله بستگی داره.خب به نظر من خودش باید تو جوابش بگه به چه چیزهایی بستگی داره و تشریحی جواب بده.
حالا کلی سوال کردن بده؟
2) سوال اینکه معیارهای شما برای ازدواج چیست مناسبه؟ به نظرم من بیشتر باید سعی کنم تو حرفاش معیارهایش را پیدا کنم.و حس می کنم اگر او این سوال را ازمن بپرسه وقتی من جواب بدهم خودم را لو دادم و می ترسم بر مبنای این ها به سوالات بعدی من جواب بدهد.
3)یک سوال دیگرم که آخر جلسه پرسیدم اینه که معیارهای کلیدی که اگر طرف مقابل نداشته باشد؛حاضر به ازدواج با او نیستید؛چیست؟
الان به نظرتون این سوال مشکل داره؟
4)یا زندگی مشترک ایده آل شما چه ویژگی هایی دارد؟
تا من این سوال را می پرسم خواستگارام می گن؛نباید ایده آل گرا بود و خب زندگی مشکلات خاص خودش را داره و...
اصلا جواب خوبی نمیدن.من که منظورم ایده آلگرایی نیست .منظورم اینه که می خوام ایده آلشون را بدونم . چون بالاخره آدم باید یه ماکسیممی تو ذهنش باشه تا خودش را بهش نزدیک کنه.
کلا به نظر من بعضی از آقایونی که تا حالا باهاشون صحبت کردم خیلی در مورد معیارهاشون و اینکه از زندگیشون چی می خوان خیلی فکر نکردند.
نمی دونم باید چی کار کنم؟!! رفتارم باید چه طوری باشه.
باید گیر ندم؟ این موضوع می تونه دلیلی برای جواب منفی باشه؟در این مورد میشه قضاوتی کرد؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)