به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    نفس بریده ی عزیز... این چه اسم ناامید کننده ایه انتخاب کرده ای خانومی؟
    انشاالله تا ته زندگی رو تازه نفس باید طی کنید.

    ولی در مورد مشکلتون.
    من تاپیک قبلیتون رو خوندم.

    اولا اگر ممکنه بیشتر توضیح بدید که ایشون خودشون مایل به ازدواج بودن؟

    مخالفت خانواده ها از سمت خانواده ایشون بود؟

    الان رابطه ی مشا در این یک سال و نیم کاملا با اطلاع خانواده ها ادامه پیدا کرده و رسما نامزد شده اید؟

    ایشون رفت و امد به منزل پدری شما هم داشتند؟

    اگر مخالفت از سمت خانواده ایشون بوده، الان دست از مخالفت برداشته اند یا هنوز نه؟

    آیا میتوانید از طریق پدرتون اقدام کنید و پدرتون با احترام کامل بخوان که ایشون رسما تشریف بیارن منزل شما و کاملا با شهامت حرفشونو بزنن و بگن حرف حسابشون چیه و تکلیف شما چیه؟

    در اس ام اس های خودتون چه برخوردی داشتید که ایشون جواب ندادن؟ چی بهشون گفته بودید؟ آیا قاطعانه خواستید بیاد و حرف بزنید و قضیه رو درست و منطقی بررسی کنید؟

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 11 آذر 92 [ 17:42]
    تاریخ عضویت
    1392-8-14
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    153
    سطح
    3
    Points: 153, Level: 3
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام .اره خودشون پیشنهاد ازدواج رو دادند.بله خونوادش مخالف بودن البته بدلیل فامیل بودن!میگفتن فامیل میدونن قضیه منو واسه همین مخالف بودن فقط رو ظاهربینی و حرف مردم!خانواده ایشون البته باید واضح تر بگم پدرشون مخالف هستن و کوتاه نمیان نامزدمم از خواستش که من بودم تو این مدت دست نکشید!خانواده من اول مخالف بودن بخاطر شرایط سنی اما بخاطر اخلاق و رفتاری که داشت راضی شدند!میدونستن که باهم در ارتبایم اما ما خانواده من شیراز بودن و اونا تهران منم که محل کارم تهران بود و رفت و امد بخاطر شرایط کاری کم ! باباش زیاد بهش گیر می داد و اذیتش میکرد و هر شب که میرفت خونه دعوا داشتن از ی جایی تصمیم گرفتیم بگیم من برگشتم شیراز تا حساسیت ها کمتر بشه و خدارو شکر بهتر شد!اما نامزدم خصلت خوبی که داره دهن بین نیست که حرف یا بدگویی کسی روش تاثیر بذاره، تا خودش به چشم نبینه یا بهش ثابت نشه!

    - - - Updated - - -

    بعد از این قضیه که پیش اومد پدرم که اوایل مخالف بود سازش کوک شد که گفتم این بدرد تو نمیخوره!بچه است!تصمیم احساسی گرفته و...مامانم باهاشون تماس گرفتن که گفتن مشکل از قبل بوده و بخاطر دعواهای قبلیه و کار از این حرفا گذشته و...خودم رفتم تهران حضوری باهاش صحبت کردم اما فایده نداشت و فقط میگفت ما باهم تفاهم نداریم، نمیتونیم بریم زیر ی سقف!

    - - - Updated - - -

    ی قانون بینمون گذاشته بود که تو ناراحتی اونی اول ناراحت شده باید اول از ناراحتی در بیاد بعد نفر دوم!همیشه واسه خودش این قانون بود تا دو بار اخر که من از دستش ناراحت شدم اما اون هیچ اقدامی واسه رفع ناراحتی که نکرد هیچ و بخاطر ابراز ناراحتی که کردم وازش متوقع شدم ازم ناراحت شد و حق بجانب منو متهم کرد که بعدش هم کار به اینجا کشید!با این حال بازم من ازش عذرخواهی کردم و خواسستم از دلش در بیارم که گفت همه چیز بینمون تموم شد دیگه و...

    - - - Updated - - -

    اس های اخری هم که فرستادم اس بخشش و دلتنگی و عشق و یاداوری لحظات خوبی که با هم داشتیم بود!و دلم خیلی براش تنگ شده بود و حالم خوب نبود خواستم یکم صداشو بشنوم و باهاش یکم حرف بزنم اروم شم که جواب نداد

    - - - Updated - - -

    تصمیم گرفتم هفته دیگه بهش زنگ بزنم اگه جواب داد صحبت کنم ببینم دوباره چیی میگه!

    - - - Updated - - -

    یا اینکه خودم برم تهران دوباره رو در رو باهاش صحبت کنم؟ نمیدونم چکار کنم؟ نمی خوام واسه عشقی که داشتیم کوتاه بیام و براحتی کنار بزارمش!اگر هم نشد حداقل من تلاشمو کردم و فردا وجدانم راحته و تاسف نمی خورم! بنظر شما کار درستی میکنم؟راهنماییم کنید دوستان خوب

    - - - Updated - - -

    خیلی بهم ریخته ام تو این مدت، شب تا صبح بیدارم و تازه ساعت 6-7 صبح میخوابم!اخه مامانم روی من خیلی حساسه و غصمو میخوره،میدید در کنار اون خوشحالمو ارامش دارم!اینجوری گریه زاری و اشک و غصه هامو شبا نو خلوت خودم میکنم روزام که یا خوابم یا از اتاق بیرون نمیام که جلو چشمش باشم، اینجوریم زیاد به حال و هوام گیر نمیده...


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درگیر خاطرات بد گذشته هستم و حالم خوب نیست
    توسط Mina101 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: شنبه 19 خرداد 97, 10:46
  2. دیگه خسته ام از مردی که مرد من نیست
    توسط زن زندگی در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 بهمن 92, 00:19
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آبان 91, 20:39
  4. جدایی یا صبر و ادامه دادن (خواستن همیشه توانستن نیست)
    توسط sonic.quak در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 25 خرداد 91, 01:50
  5. عدالت در خواستگاری نیست
    توسط daneshjo در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: پنجشنبه 24 اردیبهشت 88, 23:31

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.