كاملا دركت مي كنم ، يعني وقتي نوشتتو خوندم خندم گرفت از اينكه چه جالب كسي ديگه اي هم هست كه مثل منه!
منم تقريبا همين شكليم البته نه به اين شدت! يعني بعضي مواقع كاملا از اون چيزي كه هستم يعني من خارج ميشم و وارد يه چيز ديگه اي ميشم كه ممكنه يه ستاره اي باشه كه خيلي دوسش دارم يا قهرماناي خيالي زندگيم يا يه آدم رنجديده و مصيبت زده يا يه آدم خيلي موفق ، بستگي به شرايط روحي او لحظم داره! نكته جالب اينجاس كه تمام ابعاد زندگي رو توش رعايت ميكنم. يعني همشون زن و شوهر و بچه دارن ، خونه زندگي دارن ، بعضياشون مستاجرن و گاهي كرايه خونشون عقب ميوفته و با صاحبخونشون دعواشون ميشه ...
اين مشكل تو دوران نوجوونيم خيلي شديد بود و به خاطر پروبالي كه بهشون ميدادم كاملا زندگيمو درگير كرده بودن تا جايي كه كل دوران نوجوونيمو و موقعيت هاي خوبي كه تو اون دوران داشتم از دست دادمالبته منم مثل تو اصلا ناراحت نبودم در واقع با اين كار حتي احساس آرامش هم داشتم!
خب بالاخره به جايي رسيد كه به اين نتيجه رسيدم زمان زندگيم داره از دستم در ميره ، پس كنترلش كردم. يعني هر وقت ميومد سراغم فوري به خودم كارهاي مهمتري كه داشتمو گوشزد ميكردم ،ميرفتم سراغ اونا . هر وقت بيكار ميشدم يا احساسات و هيجانات خاصي داشتم ميرفتم سراغش ، كاملا آگاهانه!!!
الانم همينطوريم ! يعني تو بعضي مواقع خاص كاملا آگاهانه از خودم خارج ميشم و وارد دنياي جديد ميشم ( البته الان شرايط روحيم خوب نيست )و كاملا آگاهانه از اون محيط خارج شده و خودم ميشم. هر وقت كه خودم اراده كنم اتفاق ميفته! اصلانم از اين بابت ناراحت نيستم چون بعضي مواقع باعث ميشه ناراحتي هام فراموش كنم!
براي اينكه بتوني از شرشون خلاص شي بايد كمتر بهشون پر و بال بدي ،چون دنياي ذهن نامحدوده تو هر بشتر فكر كني بيشتر توش فرو ميري ، بايد مدام به خودت گوشزد كني كه خودتو ياد خودت بياري(نميدونم اين جمله رو متوجه ميشي يا نه)، بايد كمتر بيكار باشي و بيشتر ذهنتو درگير كاراي ديگه كني ، به نظرم درس خوندن واسه ارشد بهترين كاره!
ميتوني يه كش نازك به دستت ببندي هر وقت وارد اون فضا شدي اون كشو بكش تا محكم بخوره به دستت اين طوري فوري از اون حالت خارج ميشي (اين اولين روش من واسه از بين بردن اون حالت بود . جوابم داد)
داشتن هدف توي زندگي و برنامه ريزي و انجام اون برنامه تورو تا حدي به فضاي واقعي نزديكتر ميكنه ! هرچندهم كه اون هدف كوچيك باشه!
نترس عزيزم ، هيچ چيز نگران كننده اي وجود نداره ، كافيه بخواي
- - - Updated - - -
كاملا دركت مي كنم ، يعني وقتي نوشتتو خوندم خندم گرفت از اينكه چه جالب كسي ديگه اي هم هست كه مثل منه!
منم تقريبا همين شكليم البته نه به اين شدت! يعني بعضي مواقع كاملا از اون چيزي كه هستم يعني من خارج ميشم و وارد يه چيز ديگه اي ميشم كه ممكنه يه ستاره اي باشه كه خيلي دوسش دارم يا قهرماناي خيالي زندگيم يا يه آدم رنجديده و مصيبت زده يا يه آدم خيلي موفق ، بستگي به شرايط روحي او لحظم داره! نكته جالب اينجاس كه تمام ابعاد زندگي رو توش رعايت ميكنم. يعني همشون زن و شوهر و بچه دارن ، خونه زندگي دارن ، بعضياشون مستاجرن و گاهي كرايه خونشون عقب ميوفته و با صاحبخونشون دعواشون ميشه ...
اين مشكل تو دوران نوجوونيم خيلي شديد بود و به خاطر پروبالي كه بهشون ميدادم كاملا زندگيمو درگير كرده بودن تا جايي كه كل دوران نوجوونيمو و موقعيت هاي خوبي كه تو اون دوران داشتم از دست دادمالبته منم مثل تو اصلا ناراحت نبودم در واقع با اين كار حتي احساس آرامش هم داشتم!
خب بالاخره به جايي رسيد كه به اين نتيجه رسيدم زمان زندگيم داره از دستم در ميره ، پس كنترلش كردم. يعني هر وقت ميومد سراغم فوري به خودم كارهاي مهمتري كه داشتمو گوشزد ميكردم ،ميرفتم سراغ اونا . هر وقت بيكار ميشدم يا احساسات و هيجانات خاصي داشتم ميرفتم سراغش ، كاملا آگاهانه!!!
الانم همينطوريم ! يعني تو بعضي مواقع خاص كاملا آگاهانه از خودم خارج ميشم و وارد دنياي جديد ميشم ( البته الان شرايط روحيم خوب نيست )و كاملا آگاهانه از اون محيط خارج شده و خودم ميشم. هر وقت كه خودم اراده كنم اتفاق ميفته! اصلانم از اين بابت ناراحت نيستم چون بعضي مواقع باعث ميشه ناراحتي هام فراموش كنم!
براي اينكه بتوني از شرشون خلاص شي بايد كمتر بهشون پر و بال بدي ،چون دنياي ذهن نامحدوده تو هر بشتر فكر كني بيشتر توش فرو ميري ، بايد مدام به خودت گوشزد كني كه خودتو ياد خودت بياري(نميدونم اين جمله رو متوجه ميشي يا نه)، بايد كمتر بيكار باشي و بيشتر ذهنتو درگير كاراي ديگه كني ، به نظرم درس خوندن واسه ارشد بهترين كاره!
ميتوني يه كش نازك به دستت ببندي هر وقت وارد اون فضا شدي اون كشو بكش تا محكم بخوره به دستت اين طوري فوري از اون حالت خارج ميشي (اين اولين روش من واسه از بين بردن اون حالت بود . جوابم داد)
داشتن هدف توي زندگي و برنامه ريزي و انجام اون برنامه تورو تا حدي به فضاي واقعي نزديكتر ميكنه ! هرچندهم كه اون هدف كوچيك باشه!
نترس عزيزم ، هيچ چيز نگران كننده اي وجود نداره ، كافيه بخواي![]()








البته منم مثل تو اصلا ناراحت نبودم در واقع با اين كار حتي احساس آرامش هم داشتم!

علاقه مندی ها (Bookmarks)