راستش بخاطر این گفتم که اگه توی یه جلسه مشاوره این مسائل (همین شرایطی که باعث نگرانیت شده. یکی نبودن اعتقاداتت با خانواده ت و ندونستن اینکه خانواده همسر آینده ت بهتره چه جوری باشن) مطرح بشه و ریز تر عنوان بشه، شاید راههای دیگه ای هم باشه.
کلا به نظر من، مشاوره رفتن، یه مقدار به ذهنیات آدم مسیر میده. مخصوصا اگه مثل الانت، بدونی سوالت از مشاور چیه.
پس بدیهیه اگه من جات بودم الان، فارغ از اینکه موردی باشه، میرفتم.
اما اگه اینجوری خوشت نمیاد، بذار اگه کیسی به جاهای مثبتی رسید برو.
بعد یه نکته دیگه اینکه ، زیاد این مساله رو بزرگ نکن تو ذهن طرف.
واقعیت رو بهش بگو چه جوری هست. اما بذار خودش تصمیم بگیره. بعضی وقتا آدم ناخودآگاه شرایطش رو با اغراق بیان میکنه، طرف هم که در جریان زندگی ما نیست، وحشت میکنه. (این کار از خودم هم سر زده. اینه که گفتم یه وقت اشتباه من رو انجام ندی)
حتما دوستان دیگه هم نظرات خوبی دارن.
من ذهنم زیاد قد نمیده.
امیدوارم زندگی خوبی پیش روت باشه.
از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)