سلام. شیلا جان. هر چی بزرگتر میشیم و با جامعه بیشتر درگیر میشیم و درکمون هم بالاتر می ره چیزای عجیب غریب هم زیاد می بینیم! بی عدالتیها ، تبعیض ها و... شاید تو سنین جوانی خیلی متاثر بشیم اما به یه جایی می رسیم که این چیزا متاسفانه( شایدم خوشبختانه) واسمون خ طبیعی میشه چون هم استانه تحملمون بالاتر میره هم منطقی تر میشیم! دیگه خ چیزا خ مارو نمی رنجونه چون هم پدیرفتیم هم توقعمون رو اوردیم پایین!!
شما هنوز خ جوانی و اول راه! تو مسیر زندگی انقدر با پیچ و خم روبرو می شی که یاد میگیری نداشتن یعنی چی! ارزو بر دل ماندن یعنی چی! طی این مسیر به سلامت کار خ سختیه!
فقط این رو من فهمیدم که وقت صرف کردن روی نداشته ها ، داشته هامونم رو ممکنه بی خبر ازمون بگیره!
من حرف جدیدی واست ندارم دوست من فقط امروز این مطلب( از اکهارت تله) رو دیدم گفتم واست بفرستم. اگه بی ارتباط هست با هدف شما از تاپیک عذر می خام.
هنگامی که متوجه طبیعت ناپایدار تمامی تجربه ها بشوی و به این نکته پی ببری که جهان نمیتواند هیچ چیز به تو بدهد که تا ابد ارزشمند باشد،تسلیم برایت بسیار ساده تر میگردد.
آنگاه باز هم با افراد معاشرت خواهی کرد،در تجربه هاو فعالیت ها شرکت خواهی جست، اما بدون خواسته ها و ترس های "خودِ" خود محور!
یعنی دیگر برایت ضروری نیست که وضعیت،شخص،مکان یا رویدادی حتما تو را راضی یا شاد کند و به طبیعت گذرا و ناقص پدیده ها اجازه ی وجود میدهی








علاقه مندی ها (Bookmarks)