جناب مهرداد
پست شما منو ياد يكى از دوستانم انداخت كه عاشق پسرى شده بود كه اتفاقا پسره هم مثل شما ارشد ميكانيك بود.
يادم هست كه واقعا خيلى اذيت شد چقدر وقت مى گذاشت رفتارهاى پسره رو تحليل كنه كه اونم دوسش داره يا نه. نه مى تونست بره جلو و نه مى تونست دل بكنه و بيخيال شه. گاهى اوقات گريه مى كرد و ميگفت كاش حداقل مطمئن ميشدم منو نمى خواد كه سعى كنم از تو فكرش بيام بيرون. خلاصه خيلى هزينه داد سر اين موضوع.
به نظر من اگه هنوز باهاش صحبت مى كنيد و سعى در برقرارى ارتباط صميمى داره يه حرفى بزنيد كه كاملا معلوم باشه شما به ايشون فكر نمى كنيد.
حالا اون حرفه بستگى به سطح صميميت داره
مثلا بگين مى خوام راجع به يه موضوع باهاتون مشورت كنم. يه خانمى اومدن به من پيشنهاد دوستى دادن و من نه تنها به دوستى علاقه اى ندارم بلكه اصلا به ازدواج هم فكر نمى كنم. ايشون دختر خوب و محترمى هستن و مشكلى هم ندارن ولى نه تنها به ايشون بلكه به هيچى فكر نمى كنم و در حال حاضر دوست ندارم كسى وارد زندگيم بشه. چطور به اين خانم بگم كه ديگه اميدى هم تو دلش نمونه براى اينده.
فكر كنم ديگه بگيره
اگه هم صميمى تر هستين. اگه بحث ملاك ها شد مى تونين يه خصوصيتى رو بگين دوست ندارين كه مشخصه اون داره.
مثلا اگه هم سن هستين بگين حتما دوست دارم همسرم حداقل ٣ سال كوچكتر باشه. خانوادم اصرار به ازدواج فاميلى دارن و منم قبول دارم بهتره و ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)