سلام سارا جون ممكنه اين پستم به دردت نخوره، فقط خواستم باهات همدردى كنم و بگم من كاملا درك مى كنم. مادر خودمم همين مدلى بودن، يه دل پر خونى داشتم كه نگو، گاهى اينقدر گريه مى كردم از دست مامانم كه بعضى وقتا تو عصبانيت مى گفتم " متاسفم كه يه بلايى سر من اوردين كه رفتن از اين خونه ارزوم شده"
مامانمم هميشه مى گفت " الهى برى يه راه دورى كه اگه بخواى هم نتونى برگردى "
اى خدا نمى دونم نفرين مادر بود يا نه. كاش شمارت و داشتم و برات مى گفتم دورى از همون مادر يعنى چى.
كاش مادرم پيشم بود كه دستاشو ببوسمو يه كم تو بغلش گريه كنم. كاش هيچ وقت جواب
عزيزم گريه ام بند نمى اد، قدر بودنشو بدون به هر بدى كه باشه فقط يه دونه س.








علاقه مندی ها (Bookmarks)