به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 92 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1392-8-27
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    74
    سطح
    1
    Points: 74, Level: 1
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با تشکر از همه دوستانی وقت گذاشتن و جواب دادن
    اگه دوستان دیگه هم نظری دارن ممون میشم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    به نظر من شما قبل از ازدواج حتما نیاز داری که به یک روانپزشک مراجعه کنی. جواب این سوالها شاید وضعیتت رو روشن تر کنه.

    روابطت با پسرها چطوریه؟ چند دوست پسر داری؟ با دوست دختر قبلی روابطتت در چه حدی بود؟ چرا به جای ازدواج دوست دختر نمیگیری؟
    من قبلا به روانپزشک مراجعه کردم. البته زیاد ادامه نمیدادم. من مشکلمو میدونم کجاست! فقط نمیتونم حلش کنم.
    روزهایی که ارتباطم با خدا خوب باشه اعتماد به نفسم بالاس با همه گرم میگیرم سعی میکنم تو جمع باشم و ..
    اما مشکل اینجاس نمیتونم این وضعیتو ادامه بدم و بیشتر اوقات برعکسه. اعتراف میکنم وقتی به گناه میفتم یدفه همه چی خراب میشه.
    دیگه حوصله ندارم گوشه گیرم سعی میکنم تنها باشم اعتماد به نفسم فوق العاده میاد پایین. خیلی سعی کردم گناه نکنم ولی نمیشه..بارها توبه شکستم..
    روابطم با پسرها رو که گفتم. با توجه به حرفایی هم که زدم احتمالا باید حدس زده باشین دوستان صمیمیم اندکن. زیاد اهل ارتباط برقرار کردن نیستم چون اغلب گوشه گیرم و کم حوصله
    با دوست دخترم ارتباطم خیلی صمیمی بود. همو دیده بودیم ولی بیشتر از طریق تلفن در ارتباط بودیم.
    قصدشو داشتیم ولی اصن کار به اونجا نکشید که بخواهیم زیاد هموببینیم و همه چی خراب شد. پدرشون متوجه رابطه ما شدن و منو ندیده رد کردن!
    بعد اون من خیلی سعی کردم راضیش کنم که بذاره حداقل از طریق خونواده اقدام کنم اما نشد همش میگفت دوستت دارم اما چاره ای نداریم. همش گریه میکرد.
    تو مدتی که باهم در ارتباط بودیم رابطمون واقعا عاشقانه بود. با اینکه درمقابل همه احساسات و اصرارهای بیش از حد من من جوابشون فقط این بود که چاره ای جز جدایی نداریم!
    من درمقابل ایشون بیش از حد صبوری کردم خیلی با حوصله و همیشه با آرامش برخورد میکردم و سعی میکردم راضیش کنم به طوری که برا خودمم عجیبه. چون واقعا دوسش داشتم و میخواستمش.
    چرا دوس دختر نمیگیرم؟ برای اینکه احساساتی هستم. زود وابسته میشم. نمیتونم با کسی باشم و بعد یه مدت بگم باشه دیگه تموم خدافظ.
    مگه اینکه کسی باشه که برا ازدواج بخوامش. و خب با توجه به معیارام که میخوام طرفم حتما مذهبی باشه فرد مورد نظرم قطعا اهل دوستی نخواهد بود!( اون دختر خانوم هم مذهبی بود به زور راضی به ارتباط شدن.
    ولی خب بخاطر همین ارتباط همه چی خراب شد)
    راستی اینم بگم آشناییمون تا وقتی که پدرش بفهمه حدودا 3 ماه طول کشید. بعد اون من نزدیک 8 ماه فقط سعی کردم ایشونو راضی کنم که اجازه بدن من به طور رسمی اقدام کنم که نشد. ت
    و این مدت رابطه ی عاطفی ما خیلی قوی بود و میتونم بگم تقریبا تمام احساسات و عشقم رو براش خرج میکردم. اون هم متقابلا همینطور..
    ولی وقتی درمورد خواستگاری میخواستم حرف بزنم میگفتن نمیشه ما باید جدا بشیم چاره ای نداریم.
    (فکر کنم به پدرش خیلی احترام قایل بود و هم اینکه میترسید من اقدامی بکنم دیگه اجازه ندن بره دانشگاه. چون خانوادش خیلی مذهبی بودن)

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سپیدقلب نمایش پست ها
    سلام برادر.
    شرایط من هم خیلی شبیه شماست.
    این تاپیکم:
    آیا می توانم به ازدواج فکر کنم؟
    ولی یه چیز مهم رو حتما در نظر بگیر که من به این نتیجه رسیدم. اگر بخوای عجله کنی نتیجه عکس میده...
    یعنی چی ،یعنی ممکنه تو انتخابت اشتباه کنی و هم خدای نکرده ازدواجت خراب بشه هم به موازات اون زندگی و درس و دانشگاهت....
    راستی بهت حسودیم میشه چون معلومه که خدا خیلی دوستت داره که این همه کمکت کرده..
    بعد از اینم می تونه کمکت کنه..
    شاید عشق اولت صلاح نبوده باهاش ازدواج کنی و فقط یه سکوی پرش بوده برات به یک دانشگاه بهتر و ...
    شاید...
    شاید...
    و شاید های دیگه...
    در ضمن راجع به گوشه گیریت توصیه میکنم با دوستات و هم دانشگاهیات روابط بیشتری برقرار کنی تا اعصابتم بیاد سر جاش.این باعث میشه حالت بهتر بشه و تصمیمتم بهتر اتخاذ کنی..
    موفق باشی
    سلام دوست عزیز..
    ممنون..من درسته دوس دارم زودتر ازدواج کنم ولی معیارم مشخصه و ان شالله که اشتباه نکنم
    عشق اولم هم اره..به نظرم صلاح همونیه که خدا میخواد و همونیه که پیش میاد..سخته ولی سعی میکنم فراموشش کنم
    دوس دارم بیام و حتما تاپیکتونو میخونم.
    ممنون بابت وقتی که گذاشتی. شما هم موفق باشی ان شالله
    ویرایش توسط Mohammad2023 : سه شنبه 28 آبان 92 در ساعت 20:05

  2. کاربر روبرو از پست مفید Mohammad2023 تشکرکرده است .

    سپیدقلب (جمعه 01 آذر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. من برگشتم و یه کار خلاف قوانین تالار کردم.چیکار کنم؟؟
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 16 خرداد 93, 18:23
  2. نمی دونم دوسش دارم یانه!؟؟ و البته اونم منو دوست داره!؟؟
    توسط ramin_ad در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 بهمن 92, 00:16
  3. رفتارهاي كلي من در برابر خانواده ي شوهرم چه جوري باشه؟؟
    توسط مريم.م در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 مهر 90, 00:51
  4. آیا به یه خاین حق میدین؟؟
    توسط sogand در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 شهریور 90, 23:01
  5. چکار کنم شوهرم یار و همراهم بشه؟؟
    توسط مهسان-م در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 21:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.