دوستای خوبم مرسی از وقتی که گذاشتید و باهام همدردی کردید .
آره من میدونم این جور مواقع نباید تو دست و پاش باشم و فقط سکوت کنم تا اونم بهم کاری نداشته باشه ، همین کارا رو کردم که 2 سال دست روم بلند نمیکرد .
ولی نمیدونم این دفعه چی شد ، شاید به خاطر اینکه توی حجاب به من سخت میگیره و نمیزاره من اون جوری میخوام باشم ، منم دلم نمیخواست که اون ببینه .
بعدش خودم پشیمون شدم ، گفتم شاید انقدر کنجکاو شده که واقعا میخواسته ببینه چیه . باید میزاشتم ببینه و حساسش نمیکردم .
راستش دیشب توی حال روی مبل خوابیدم ، نصفه شب ، اومد دستم رو گرفت گفت بیا توی اتاق بخواب .
خودش پشیمون شده بود انگار ، و تا اون موقع خوابش نبرده برد . منم دیگه دنبای بحث رو نگرفتم ، آخه انقدر مغرور هست که کم پیش میاد بعد از دعوا یا قهر پیش قدم بشه ، میدونم که خیلی پشیمون شده .و صبح که بیدار شدم ، باهاش خیلی عادی بودم ، فقط یک بار که کنارش نشسته بودم بهش گفتم که ببین دستم زخم شده ! صورتم زخم شده ، نمیدونست چی بگه .
دوربین رو دید ، و متوجه شد که عکس خاصی نبوده که بخواد بهم بی اعتماد بشه و بخواد بدونه توی دوربین چیه . فهمید که اشتباه کرده .
امروز عادی بودم ، ولی ته دلم ناراحت بود ، غصه داشتم . حتی یک بار از من مغذرت خواهی نکرده ، همین که نصفه شب اومده دنبالم براش معنی معذرت خواهی داشته .
باهاش حرف بزنم تا ناراحتیم رو بیرون بریزم ؟ چطوری ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)