سلام.
اینطور که شما از همسرتون تعریف کردین,ایشون فرد خوبی هستن,ولی شما دارید زیاده روی میکنید,باید هرچه زودتر جلوی خودتونو بگیرید,وگرنه با مشکل بزرگی روبرو میشید,اگه خدایی ناکرده با مشکل روبرو شدین,مطمئن باشید که خودتون این مشکل بوجود آوردین(ببخشینا اینقدر رک گفتم).
ایشونم میدونن که شما دانشجو هستین و توی دانشگاه رابطه دانشجویی وجود داره,ولی ایشون به شما اعتماد داره,پس شما هم بهش اعتماد کنید.
اگه میبینین که با همکاراش رابطه داره,بدونین که شما هم در آینده همکارانه مردی خواهید داشت.در ضمن اگه به اطرافتون نگاه کنید متوجه میشید که شما اولین کسی نیستین که با یک دکتر جوان ازدواج میکنید,و پرسیدن سوال در مورد بعضی از مسائل بیمار, جزئی از کار ایشونه.
اگر بازم شک دارین,شما میتونین ایشونو از لحاظ عاطفی بی نیاز کنید تا زمانی که با یک بیمار جوان بر خورد دارن,اولین چیزی که به ذهنشون میرسه شما باشید(که دوستون داره).
سعی کنید تلفن از خودتون دور کنید,یا کمتر زنگ بزنید یا فقط حالشو بپرسین.
نزارین بجای اینکه با تماس شما خستگی کار از تنشون خارج شه,با خودش بگه که:"اه,باز این زنگ زد".
بنظرم شما جلوی خودتونو از همین جا بگیرید,و اگه به شما بی توجه داره میکنه,حتما بخاطر کارایه شماست(مطمئن باشید).
بهش فرصت بدین,بهش اعتماد کنید,با شکاک بودن شما نه تنها چیزی درست نمیشه,بلکه خراب تر میشه.