به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 21
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام
    متاسفانه کارتون خیلی خیلی اشتباه بوده که با شخص دیگه ای وارد رابطه شدید هر چند فقط اس ام س یا ...
    ممکنه همسرتون شک کرده باشن
    در هر صورت جمله خیلی بدی هم بهش گفتی که بیا محبتتو بیشتر کن تا عاشق شخص دیگه ای نشم
    یعنی چی ؟
    هر کی شوهرش کم محبتی کرد باید خیانت کنه ؟
    خیانت که شاخ و دم نداره

    - - - Updated - - -

    در ضمن فکر کنم همسرتون واقع بین هستند نه بدبین
    چون شما به هر حال و با هر علتی که باشه از اعتماد همسرتون سواستفاده کردید و وارد رابطه شدید

    - - - Updated - - -

    من نمی خوام ناراحتتون کنم اما سعی کنید دقیق تر ببینید دارید با زندگیتون چه می کنید
    عزیزم کنترل زندگیتون دست خودت هست می تونی بهترش کنی و بدون تحت هیچ شرایطی نباید به شخص دیگه ای فکر کنی همون طور که دوست نداری همسرت به شخص دیگه ای فکر کنه ...مگر اینکه خدای نکرده جدا شی
    که مطمئنم تو میتونی زندگیتون رو بهتر کنی

    - - - Updated - - -

    شورت با من رفت یک وسیله شخصی خرید که منم ناراحت شدم دادزدم گریه کردم هرچی اجیل خریده بود پرت کردم
    یعنی این رفتار شما منطقی بوده؟؟
    1- وسیله شخصی خریدن نیازی به مشورت نداره
    2- اگر هم داشته باشه به جای ناراحت شدن عکس العمل بهتری می تونستید نشون بدید بگید مبارکه و با خوشرویی برخورد کنید تا شرمندش کنید
    3- جیغ زدن و گریه کردن ؟؟؟؟
    4- پرت کردن آجیل ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    روی خودت زوم کن نه همسرت

  2. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    tamanaye man (سه شنبه 05 آذر 92)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 12 بهمن 92 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1390-11-16
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    4,421
    سطح
    42
    Points: 4,421, Level: 42
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    182

    تشکرشده 174 در 86 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ميخواستم يه واقعيتي را بهت بگم:
    هيچ وقت نميتونيم همسرمون و يا كسي را مجبور كنيم كه جوري كه ما دوس داريم رفتار كنه.نوع محبت كردن و توجه كردن و حمايت كردن آدما با هم فرق ميكنه.با داد و بيداد و پرخاشگري و گريه هاي زياد فقط ارزش خودتو پيش شوهرت كم ميكني.بايد توي زندگي واقعيت ها را پذيرفت.اينكه مدل اخلاق شوهرت مثلا با داداشش فرق ميكنه.نبايد شوهرت را با مرداي ديگه مقايسه كني.سعي كن تمركزت روي نقاط مثبتش باشه.
    يه ليست از نقاط مثبت و منفي همسرت درست كن.
    از بين نقاط منفي ببين كدومشون را ميتوني با رفتار درست و منطقيت كمرنگ كني.
    روي كنترل خشمت هم كار كن.
    من فكر ميكنم وقتي زيادي از يه نفر توقع داريم و روي كاراش حساس ميشيم ، اگه برخلاف ميلمون رفتار كرد از كوره در ميريم و داد و بيداد راه ميندازيم.شايد زيادي روي رفتارهاي شوهرت زوم كردي.
    يه نكته ديگه اينكه به شوهرت گفتي بيشتر بهم توجه كن كه به كس ديگه علاقه مند نشم، براي شوهرت اين معني را ميده كه تو در اطرافت كساني هستن كه بهت خيلي توجه دارن( از جنس مرد) و تو شوهرتو تهديد ميكني كه اگه بهم اونجوري كه من ميخوام محبت نكني و به حرفم نباشي ميرم سمت اونا!!!!!!!!!!!!!
    هيچ وقت همسرت را تهديد نكن.

  4. 2 کاربر از پست مفید khoshkhabar تشکرکرده اند .

    N.I.K.I (سه شنبه 05 آذر 92), tamanaye man (سه شنبه 05 آذر 92)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 دی 92 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-26
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    398
    سطح
    7
    Points: 398, Level: 7
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 77 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام فاخته جان. خوبی؟
    من یه نگاه اجمالی به کل تاپیک هایی که تا حالا زدی کردم. اولین تاپیکت برای 6 اذر سال پیش بوده و تا الان 17 تا تاپیک زدی که بعضی ها هم نیمه تموم و بدون اینکه جواب دوستان را بدی رها شده.
    تا جایی که فهمیدم اختلاف شما و همسرتون به خاطر اختلاف سن و فرهنگ و زبان و مسائل خانوادگی و عدم توجه خانواده ایشان به شما و سردی و عدم بیان احساساتشون هست.

    شما در تاپیک اولتون نوشتین:
    من وهمسرم سه ماه آشنا بودیم. هیچ آشنایی با خانوادش نداشتم. خودش تنهایی اومد خواستگاری
    چه طور وقتی با خانواده ایشان اشنایی نداشتید, پاسخ مثبت دادید؟ ازدواج 2 فرد, 2 خانواده را هم بهم پیوند میده.
    چرا ایشان تنهایی امدن خواستگاری؟؟؟ خانواده شون از ابتدا مخالف بودن؟ و وقتی تنهایی امدن شما نپرسیدن خانواده کجان؟؟؟

    و یه موضوع دیگه.
    گویا در برحه ای از زمان رابطه ایشان با شما بهتر شده بود. منظورم تاپیک
    http://www.hamdardi.net/thread-28215.html

    "من دوماهی هست که روشی رو پیش گرفتم که در عین سیاست بدون اینکه خودم رو کوچیک کنم با همسرم و خانوادش محبت امیز رفتار میکنم چون دوتا خواهرو برادر شوهرم از هیچ حسادت و برخورد بدی دریغ نکردن با اینکه همسر من همه جوره اون ها رو ساپورت مالی و عاطفی کرد ولی خوب دوتا خواهر شوهر و مادرشوهرم فقط به جاریم توجه نشون دادن و اونهم بدون اینکه خودش و شوهرش پولی خرج کنن و کاری کنن نهایت استفاده رو از اینها بردند من یک مدت سکوت معنی دار کردم و خواستم شوهرم بفهمه که کی این وسط بدجنسی کرده و زندگیمون رو تا مرز طلاق جلو برد
    من از این دلگیرم که شوهرم اون موقع حق به من نمیداد و خواسته های اونها رو به من ترجیح میداد البته بگم الان هم کاملا مساوی برخورد میکنه کلا مادرو خواهرش اگه ببینن پسرشون داره برای زنش خرج میکنه ازش به یک نحوی پول میگیرن یا با برخورد بدی که با من دارند زهر چشم از داداششون میگیرن "
    گویا این روشتنون داشت, زندگیتون را تغییر میداد. نه؟؟؟؟؟؟؟؟

    "حالا رابطه من و همسرم بهتر شده به نیازهای من هم توجه میکنه و دلش میخاد بچه دار بشیم"
    ان موقع چیکار کرده بودید که نظر همسرتون جلب شده بود؟ و چی شد که همه چیز دوباره خراب شد؟ گویا ایشون داشتن تغییر رویه میدادند که دوباره همه چیز بهم ریخت ولی چرا؟؟؟

    "ولی من خیلی ازش دلگیرم نمیتونم فراموش کنم که این سه سال فقط به اون ها بها میداد و من هیچ و یا یک دفعه سر بی احترامی اونها من ناراحت شدم جلوی اونها و من رو انداخت جلوی بابام

    کمکم کنید چه جوری بازم عاشقش باشم ؟ البته الان هم تقریبا همه چیز مساوی هست از دست حانوادش نمیتونه بیشتر محبت کنه چون اونها ادم های بی ایرویی هستن که به هم خوردن زندگی برادرشون براشون مهم نیست
    شما نسبت به ایشون دلسرد شدید؟ شما جای دیگه نوشتید که زندگیتون را دوست دارید.
    واقعا احساستون نسبت به ایشون چیه؟ با تمام اتفاقاتی که رخ داده, هنوز به ایشون علاقه دارید؟

    "از این مورد که بین من و خواهر اش و مادرش مساوی برخورد میکنه ناراحت میشم واحساس خوبی ندارم باذ"
    رفتار مساوی که به نظر من خوبه. وقتی ایشون به اندازه تعادل به خانواده شون بها بدن باعث میشه رابطه شما و خانواده شون بهتر هم بشه.

    به نظر من هر دوی شما کلی اشتباه کردید. شما خیلی روی خانواده ایشون و رفتاراشون حساس شدید و سر موضوع جاریتون خودتون را اذیت کردید. هر کسی زندگی خودش را داره و مقایسه کردن خوب نیست. مهم نیست که ایشون برای شوهرشون چیکار می کنه و رفتار خانواده شوهرتون با ایشان چیه. مهم اینه که رفتار شما با شوهرتون چه طوره و شما برای شوهرتون چیکار می کنید.
    البته نمی خوام بگم که برید کار کنید و برای همسرتون ماشین بخرید!!!! و پول بدید!!!
    ولی می خوام بگم که خودتون با دیگر اعضای خانوادشون مقایسه نکنید و درباره صحبت های نسنجیده ای که خانواده شوهرتون به شما میگن, پیش شوهرتون گله نکنید و پیش شوهرتون از انها بدگویی نکنید. چون شرایط را بهتر که نمی کنه هیچ, شما را هم از ایشون دور می کنه. ایشان خودشون به نقاط ضعف خانوادشون اگاهی دارند ولی غرورشون اجازه نمیده که تایید کنند و در هر حال خانوادشون هستند و نمی تونند انها را نادیده بگیرند. و ان شما هستی که باید با انها سازش کنی و طرز رفتار باهاشون را پیدا کنی. ولی به طور کلی همیشه احترام و گذشت جواب میده و سعی کنید یک رابطه متعادلی را با خانواده شوهرتون داشته باشید و افراط و تفزیط نکنید, نه دوری کنید و نه مدام مجبت! هر چیزی حدی و جایی دارد. و سعی نکنید خودتون را با جاریتون مقایسه کنید و خودتون را بهتر نشون بدید و خودتون باشید و اگر انها مقایسه می کنند و تبعیض قائل می شوند, شما منطقی رفتار کنید و توجه نکنید و به به دل نگیرید هر چند که سخت ولی بپذیرید که انها اینگونه هستند.
    و بدی را با خوبی پاسخ بدید و به مرور زمان سعی کنید رابطه بهتری را با خانواده شوهرتون برقرار کنید و اگه خوبی های شما را نمی بینند ناراحت نشید. انها را مثل اعضای خانوادتون بدونید و همانطور که بدون هیچ چشمداشتی به پدر و مادر خودتون کمک می کنید به انها هم کمک کنید و انها هم به مرور زمان با شما بیشتر صمیمی میشن.

    و یه چیز دیگه اینکه باید یک موضوع را برای خودت روشن کنی و ان اینکه اصلا با خصوصیاتی که همسرتون دارند حاضری کنار بیای یا نه؟ اینطور که تعریف کردی ایشون خیلی علاقه به بیان ابراز احساساتشون ندارن و خیلی هم گویا اعتقاد ندارند. خیلی از اقایون اینطوری هستند.
    ولی اینکه ایشون علاقه ای به بردن شما به دکتر هم ندارند و توجه نمی کنند و مدام به شما میگن مگه برای من چیکار کردی, خب دیگه قابل قبول نیست.
    تا حالا ازشون پرسیدین که انتظار دارین براتون چیکار کنم؟ ایشون کلا خانم خانه دار دوست دارند و یا مستقل؟ اینطور که توضیح دادید گویا خانه دار؟ ولی خانه داری شما هم گویا ایشان را راضی نکرده!!! به نظر من مشکل از این حرفا عمیق تره. یعنی ایشون به پیشرفت شما علاقه ندارند و براشون مهم نیست؟؟؟؟
    گویا ایشون خیلی مقتصد هستند و یک خانم کم خرج و مطیع و حرف شنو دوست دارند. بله؟
    ایا این ویژگی ها با خود واقعی شما جور درمیاد؟ شما خودت دوست داری پولت را پس اندازکنی یا لباس مورد علاقت را بخری؟ یا خودت دوست داری بری ارایشگاه موهات را رنگ کنی یا خودت اینکارو بکنی و پولش را پس انداز کنی؟ شما فقط به خاطر شوهرت کم خرج می کنی یا خودت هم چنین اعتقادی داری؟؟؟ بعضی از انسانها واقعا به کم خرج کردن اعتقاد دارند و چه شرایط مالی شون خوب باشه و نباشه اینطوری عمل می کنند.
    ببین شما چه جور اقایی را دوست داری؟؟؟ احساساتی و رمانتیک؟ و نه چندان مقتصد؟ و.....
    شوهر شما انتظارات شما را براورده می کنه یا نه؟ اگر نه حاضری از ایده ال هات و خواسته هات دست بکشی و ایشون را همینطور که هستند قبول کنی؟؟؟؟؟؟؟
    باید فکراتو با خودت بکنی که حاضری ایشون را با این ویژگی ها قبول کنی و کاری هم به خانوادشون نداشته باشی, یا نه؟
    اگر ایشان انتظارات شما را براورده نمی کنه و ناامید شدی, دلیل نمیشه که این نیارهاتو از طریق فرد دیگه بدست بیاری. این دیگه فاجعه است. از چاله می افتی تو چاه.

    من و شوهرم دو روز قبل سرصحبتی بهش گفتم بیا علاقمون تو زندگی بیشتر بشه تا یک وقت من به شخص دیگه ای علاقه مند نشم
    وقتی این را گفتین, تو ذهنتون منظورتون از شخص دیگه کی بود؟ همون اقایی که تو تاپیک قبلی گفتین؟ شوهرتون چی گفتن؟
    و یک سوال دیگه , فکر می کنید اگه خدای نکرده زبونم لال جدا بشید, این اقایی که الان با شما صحبت می کنند حاضرن با شما ازدواج کنند؟؟؟
    لطفا بیشتر منطقی باشید و گول ظواهر را نخورید, ان اقا یا هر کس دیگه ای اگه شما را دوست داشت اصلا با شما که متاهل هستید ارتباط برقرار نمی کرد. زندگی تون را به خاطر چنین انسان هایی خراب نکنید و اگر با همسرتون مشکل دارید به فکر حل مشکلاتتون باشین و به مشاور مراجعه کنید ونه افراد غریبه و ببینید با این شرایط حاضرید به زندگی مشترکتون ادامه بدید یا نه و لطفا همین الان به بعد جدایی تون هم فکر کنید که چه چیزی بدست میارید و چه چیزایی از دست میدید؟ فکر می کنید ازدواج دوباره اسونه؟ فکر می کنید جدا بشید چی میشه؟
    یکم روی نقاط مثبت همسرتون تمرکز کنید, اینکه ایشون اهل دختر بازی و خیانت و ولخرجی نیستن و.... و البته بی تقصیر و بی عیب هم نیستند ولی کلی هم خصوصیات خوب دارند که شما انها را نادیده گرفتی. هیچ کس بی عیب و نقص نیست. یکی شوهرش بهش زبانی ابراز علاقه می کنه و در عمل هم خیانت ولی یکی بلد نیست ابراز کنه ولی به زنش متعهد, به نظر شما کدوم بهتره؟؟؟
    البته همسرتون هم با شما سرد رفتار کردند و مقصر هستند ولی خودتون را با افرادی که مشکلات بیشتری دارند مقایسه کنید و ببینید که مشکلاتتون خیلی هم حاد نیست و شوهرتون در کتار عیب هایی که دارند, کلی هم ویژگی خوب دارند.

    لطفا این تاپیکتون را ناتموم نذارید و مشکلاتتون را یک بار برای همیشه حل کنید, الان یک سال که این مشکلات را دارید و هر روز رابطه تون بدتر شده که بهتر نشده. ببینید با خصوصیات همسرتون کنار میاید یا نه و حتما حتما حتما برید پیش یک مشاور خوب و با تجربه و متعهد. و مطمئن باشید که ارزش هزینه کردن را داره و به جای بخشیدن مهریه, مشکلاتتون را حل کنید.
    ویرایش توسط N.I.K.I : سه شنبه 05 آذر 92 در ساعت 16:06

  6. کاربر روبرو از پست مفید N.I.K.I تشکرکرده است .

    tamanaye man (سه شنبه 05 آذر 92)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 آذر 92 [ 23:31]
    تاریخ عضویت
    1392-9-02
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    57
    سطح
    1
    Points: 57, Level: 1
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    22

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. امیدوارم مشکلتون حل بشه.. برام جالبه که همسر من هم آذری هست و دقیقا اخلاق های همسر شما رو داره و بعضی بی توجهی هاش و تو هین هاش باعث شده من هم پرخاشگر بشم... برای دختری که حساس هست و نیازمند محبت این رفتارها غیر قابل تحمل هست..
    حقیقتا من در جایگاهی نیستم که راهنمایی کنم فقط تجربه تو برخورد با همچین شخصیتی بهم نشون داده که باید با سیاستی رفتار کنی که خودش و خانوادش تصور کنن به محبتشون نیاز نداری در عین حال که محبت می کنی بهشون در حد اعتدال.. فکر میکنم هر چی همسرت بیشتر در شما نیاز به محبت ببینه دور تر می شه و در برابر احساسات مقاومت می کنه و بی اعتماد می شه.. از طرفی در مورد مشورت در کارها هر چی احساس کنه نیاز داری در کارهاش شریک باشی بیشتر بی مشورت عمل می کنه.. باید فکر کنه همیشه حرف خودش به کرسی نشسته در حالی که با سیاست در رفتار شما طبق خواسته شما عمل کرده..

  8. کاربر روبرو از پست مفید بهار سرد تشکرکرده است .

    tamanaye man (سه شنبه 05 آذر 92)

  9. #15
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    fakhte جان خیلی متاسفم برای اتفاقاتی که افتاده ، من در جریال تاپیک های قبلیت نیستم ، ولی این طور که فهمیدم 17 تا تاپیک تا به حال زدی که همه رو نصفه نیمه رها کردی . چرا ؟؟؟؟؟
    اول از همه برای تمام کسانی که میان و اینجا برات مینویسن و تمام حرف هاشون چه موافق میلت باشه چه نباشه ارزش قائل شو . و تاپیکت رو ادامه بده تا به یک نتیچه ای برسی . جواب پست هایی که برات میزارن رو بده عزیزم .
    اگر واقعا واقعا که میخوای زندگیت درست شه ، و اونجوری که میخوای با عشق زندگی کنی ، باید براش وقت بگذاری ، تلاش کنی ، مطالعه کنی و از تجربه دیگران که این راه رو رفتن استفاده کنی .
    من چیزی که به ذهنم میرسه اینه که اگر میخوای همسرت بهت احترام بگذاره و به قول خودت توی جمع بهت محل بگذاره و نظر تو براش مهم باشه ، اول از همه باید خودت به خودت احترام بگذاری ، ... این احترام گذاشتن شامل خیلی چیز ها میشه .
    این طوری بهت بگم که اگر کاری کنی که همسرت تغییر رفتار رو توی تو ببینه و واقعا این تغییر به سمت هر چه خوب شدن و مهربون تر شدن تو ( اونجوری که توی ذهن همسرت و اکثر مردها هست )بدون هیچ توقعی از تو باشه ، بهت قول میدم که همسرت کسی بشه که آرزوش رو داری .

    وقتی که خودت به خودت و شخصیت خودت احترام بگذاری ، وقتی ناراحت باشی ، هر عکس العملی رو در برابر ناراحتیت انجام نمیدی ، عزیزم اگر شما موقع عصبانیت آجیلی که همسرت با شادی خریده رو پرت نمیکردی ، اگر مدام از خانوادش ایراد نگیری ، همسرت توی جمع خانوادش نظر اولین کسی که میپرسه نظر تو هست .

    باید نظرش رو نسبت به خودت تغییر بدی ، اون فکر میکنه که تو انقدر با خانوادش مخالفی و از اونا بدت میاد ، که جرات اینکه توی جمع خانوادش از تو نظری بپرسه نداره . اگر بدونه خانمی هستی که اول برای خودت و دوم برای همسرت و خانوادش ارزش قائل هستی ، و باهاشون مثل خانواده خودت مهربون هستی اولن نظری که میپرسه نظر تو هست .

    البته همه اینایی که گفتم منظورم این نیست که تو آدمی هستی که کلا مخالف و بد بین هستی ، منظورم اینه که بر خلاف قلب مهربونی که داری انقدر سیاست نداشتی که در نظر همسرت این طور جلوه نکنی .
    بیا از همین الان شروع کن ، دوربین رو به سمت خودت بگیر ، سعی کن همسرت رو تغییر بدی ، چون ما آدم ها نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم ، فقط میتونیم خودمون رو تغییر بدیم ، که با تغییر رفتار ما ، اونا هم تغییر کنن.

    اولین کاری که باید بکنی ، اینه که در زمان ناراحتی و عصبانیت یاد بگیری که چه واکنشی نشون بدی که به خودت بر نخوره ، به شخصیتت بر نخوره ، نباید انقدر عصبانی بشی که مثلا آجیل رو پرت کنی . اگر از همسرت ناراحتی بهتره که این ناراحتی رو جور دیگه ای نشون بدی عزیزم . بهتره که ابتدا فقط و فقط سکوت کنی ، بعد سر یک فرصت مناسب با مهربونی جوری که بهش بر نخوره و درکت کنه ، مثلا با مظلوم نمایی ، ناراحتیت رو باهاش در میون بگذاری .

    به این فکر کن که همسر تو هم وقتی عصبانی میشه ، غذایی رو که تو پختی با عصبانیت پرت کنه ، همسرت چقدر پیش چشمت کم ارزش میشه ؟ چقدر ازش دور میشی ؟ آیا باید ناراحتیش رو این زوری ابراز کنه ؟

    عزیزم کارت خیلی اشتباه بوده که برای جذب همسرت ، بهش گفتی بیا علاقمون تو زندگی بیشتر شه تا من به شخص دیگه ای علاقه مند نشم ، میدونم منظوری نداشتی ولی کاملا بی سیاست حرفت رو زدی و همسرت رو منفجر کردی ، اگر اون هم این طوری باهات حرف میزد ، بهش شک نمیکردی ؟ اگر میگفت رابطه جنسیمون باید بیشتر بشه وگرنه من با کس دیگه ای هم خواب میشم ؟ از این حرف نمیترسیدی ؟ نمیترسیدی که توی ذهنش به کس دیگه ای فکر کرده باشه، اصلا به این موضوع فکر کرده باشه ؟ ؟؟؟؟

    عزیزم من تاپیک های قبلیت رو نخوندم و تنها بر اساس این تاپیک نظرم رو گفتم ، اگر اشتباه بود من رو ببخش .
    ویرایش توسط tamanaye man : سه شنبه 05 آذر 92 در ساعت 20:35

  10. 2 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    alireza35 (سه شنبه 05 آذر 92), الهام20 (شنبه 09 آذر 92)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 دی 92 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-26
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    398
    سطح
    7
    Points: 398, Level: 7
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 77 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    این مطلب را بالهای صداقت در تاپیک مشاوره برای همه نوشته اند. شاید برات مفید باشه


    یکم:
    برای آقایان کار سختی هست که میان همسر و والدین خود قضاوت کنند یا یکی را انتخاب کنند. لذا هر گونه واکنش کلامی و یا عملی شما به ایشان که منجر شود او بخواهد شما یا آنها را انتخاب کند با شکست روبرو می شود.
    به زبان ساده تر، بهترین کاری که می تواند کم کم به شما کمک کند این است که شکاف خودتان و خانواده همسرتان را به صفر نزدیک کنید. یعنی همسرتان خود را بین دو راهی شما و خانواده اش نبیند. یعنی برای مدتی همراه همسرتان بوده و با او ابراز یکی بودن بکنید.
    وقتی او شما را حامی خود ببیند، وقتی او مسیر شما و خانواده اش را در دو جهت نبیند، تعارضش کم شده و کم کم بیشتر نوبت به همراهی ایشون با شما می شود.

    دوم:
    آقایانی که بسیار نسبت به خانواده والدینی خود مهربان و قدردان هستند. افرادی با احساس و خونگرم هستند. نحوه برخورد با افراد حساس و احساساتی این نیست که با زبان و بگو مگو یا استدلال او را منصرف کنیم. بلکه باید از همین شیوه احساسات در تغییر نگرش آنها بهره بگیریم.
    به این مفهوم که او باید در زندگی مستقل ، شما را نیز دوستدار خودش (نه دوست دار پول، منزل یا لوازم) ببیند. او باید احساسات شما را به خودش درک کند. بعد کم کم زمینه جذب او فراهم می شود.
    این آقایون می میرند برای کسی که برایشان تب کند. لذا به جای امر و نهی، بازخواست، استدلال یا سایر برخوردهای قهری، مدتی از حساب و کتاب دست بکش. خانواده همسرت را رقیب زندگی خود ندان، و حتی همسرت را به خاطر مهربانی و قدرشناسی اش مورد تشویق و قدردانی قرار بده. مدتی بی خیال این جمع و تفریق ها یا سود و زیان ها بشو. اینطوری به همسرت فرصت می دهی که تو را و مهربانی تو را نیز درک کند. تا متوجه حضورت در زندگی خودش بشود.
    او مانند کودکی هست که هنوز وابسته به شیر مادر است. باید غذایی لذیذتر و گواراتر را تجربه کند تا از آن وابستگی جدا شود. یعنی باید خونگرمی و کشش شما، فارغ از کارهایی که او می کند ، موجب جذب او شود.
    شما نسبت به والدین همسرت، ابزار قویتری برای جذب شوهرت داری، اگر نمی توانی به اندازه خانواده اش او را جذب کنی، معلوم میشود که آن ابزار را به خوبی به کار نگرفته ای یا کم به کار گرفته ای و به جایش از ابزار سخن و رفتار و استدالال بهره گرفته ای که فوق العاده در زندگی زناشویی ناکارامد هستند.

    سوم:
    شما پیشفرض ها یا انتظاراتی نسبت به زندگی، ازدواج و همسر خود داشته ای، که هم اکنون می بینی که به آنها نرسیده ای، همچنین زندگی هایی را در اطرافت دیده ای که فکر می کنی، نسبت به زندگی تو بهتر هستند.
    اینها از اشتباهات رایج نحوه تفکر شما هست. تا وقتی که انتظارات خاص و پیشفرضهای خاص در مورد زندگی داشته باشی، آرامش نخواهی داشت. و احساس بدبختی اجتناب ناپذیر است.
    خوشبختی وقتی حاصل می شود. که به جای خیالات و ذهنیات و آرزوها با واقعیات سازگار شویم. و سازگار شدن شما یعنی حل این مسئله با درایت و استمرار.
    به همین منظور به جای متمرکز شدن روی بخش منفی همسرتان و بزرگنمایی آنها، سعی کن از محسنات همسرت بهره ببری، اینطوری امیدوار می شوی که با تائید و جذب همسرتان می توانی در آینده نقاط ضعفش را کاهش دهی.
    فراموش نکن. تغییر یک شبه ی یک فرد بالغ غیر ممکن است و فقط یک توهم هست. شما اگر خویشتندار و صبور باشی و از ابزار جذب و احساسات رقیق خود بهره بگیرید و بدون محکوم سازی همسرت او را همواره در آغوش بکشی، پس از مدتی متوجه جوانه های تغییر خواهی شد.


    خلاصه و نتیجه گیری:
    - انتظارات خود را نسبت به زندگی بازسازی کن. فکر مقایسه همسرت با دیگران، فکر تغییر یک شبه او، فکر بحث کردن و استدلال کردن و راهنمای کردن او را از ذهن خود بیرون کن.
    - به جای روشهای مخرب بالا و به جای احساسات منفی که داری، سعی کن از احساسات خود به جا و قوی در جذب همسرت استفاده کنی، او را مورد تاکید و تایید قرار دهی. در عمل به او نشان دهی که پول و .... برایت ارزش ندارد، و صرفا او را دوست داری و به خواسته هایش احترام می گذاری. اجازه بده که او بیشتر جذب شما شود، اجازه بده که بیشتر در آغوش شما آرامش را تجربه کند، اجازه بده که نیازهای عاطفی اش بیشتر با شما سیراب شود. و معمولا اگر چنین شود ، چنین آقایی سعی در راضی نگه داشتن چنین خانمی را خواهد داشت. بدون اینکه شما دستوری صادر کنید یا او را راهنمایی کنید.
    - فراموش نکن که باید صبور باشی ، اما صبوری که با قوت به جذب همسرش مشغول هست. نه صبور منفعل و ساکت. بلکه صبوری عاشق و پر احساس. بدین ترتیب بدون اینکه عجله کنی و منتظر باشی یکی دو ماهه اوضاع تغییر کند، به روش جذب همسرت حداقل بین 6 ماه تا یکسال ادامه بده، تا کم کم شاهد نتیجه مطلوب باشی.
    فراموش نکن عجله، احساسات منفی و کلامهای گزنده و اخمها و قیافه های در هم کشیده شده آفت زندگی ات بوده و موجب تغییر همسرت نخواهد شد.

  12. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 دی 92 [ 16:17]
    تاریخ عضویت
    1391-9-05
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    1,411
    سطح
    21
    Points: 1,411, Level: 21
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    16

    تشکرشده 30 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم از همتون دوستای خوبم. Nik شیوا
    فعلن. برای مراسمی اومدم منزل پدری. شوهرم هم زنگ نمیزنه. بد و بیراه میگه اگرم جواب بده. چطوری برگردم خونه هیچ امیدی ندارم. سه سال افسرده شدم. میگه قبولت ندارم. هیچ چیز مثبت هم نداشتی صحبت هم دیگه فایده نداره چون قانع نمیشه. چون فقط تحقیر میکنه. فعلن هستم کمی اروم بشم. سرهرموضوعی هر چند وقت یکبار همینه. دیگه علاقه ای به من و خانوادم نداره میگه باید تضمین بدی برای زندگی. مهریت رو صفر کنی. همون حرف ها. بس گریه کردم چشمام خون افتاده. کمکم کنید

  13. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 دی 92 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-26
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    398
    سطح
    7
    Points: 398, Level: 7
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    92

    تشکرشده 77 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    انشالا که مشکلاتتون زودتر حل بشه.
    گریه کردن و غصه خورن مشکلاتتون را حل نمی کنه.
    بهتره سریعتر برید مشاوره حضوری. اینترنتی خوبه ولی حضوری خیلی بهتره. تا کارشناسان اصلی سایت به شما پاسخ بدن خیلی طول میکشه و از طریق چند جمله هم نمی تونن کامل مشکلاتت شما را پیدا و حل کنند. برای همین تا دیرتر نشده برید مشاوره.
    نظر خانوادتون چیه؟
    شما به ایشون هنوز علاقه دارید؟ با خصوصیات اخلاقی که دارند حاضرید کنار بیاید و باهاشون زندگی کنید؟؟؟؟؟
    به نظر من مهریه تون را نبخشید. یا حداقل اخرین گزینه تون باشه.
    من خیلی با قوانین حقوقی اشنایی ندارم, ولی اگه ببخشید, حق طلاق هم نخواهید داشت دیگه؟
    اگه مهریه را ببخشید, حق طلاق بهتون میدن؟
    البته نمی خوام بگم که به طلاق فکر کنید. و روی حل مشکلاتتون فکر کنید تا طلاق و مهریه. ولی با توجه به مشکلاتی که تا حالا داشتید, باید واقع بینانه تصمیم بگیرید و به همه جوانب فکر کنید. اگه الان بخشیدید و به تفاهم رسیدید ولی خدای نکرده دوباره در اینده دچار مشکل شدید, ان وقت چی
    جواب سوالای پست قبلی مو ندادیناااا
    ولی باز هم میگم به جای اینترنت, برید مشاوره حضوری
    ویرایش توسط N.I.K.I : چهارشنبه 06 آذر 92 در ساعت 12:16

  14. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 دی 92 [ 16:17]
    تاریخ عضویت
    1391-9-05
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    1,411
    سطح
    21
    Points: 1,411, Level: 21
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    16

    تشکرشده 30 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم دوستای خوبم
    من اگه بدی داشتم خوبی هم داشتم ولی شوهرم میگه هیچی نیستی اون من رو تو اولویت زندگیش نزاشته من ناراحتم از این موضوع فوق العاده وابسته به مادرشه مادرش ازاین مورد سواستفاده میکنه هروقتوچکترین ناراحتی یا حرفی ببینه فوری اخم میکنه بی شومحلی میکنه بعد شوهرم هم حق رو به اون میده درصورتی که جاریم وبقیه هم به شوهر

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط fakhteh1365 نمایش پست ها
    ممنونم دوستای خوبم
    من اگه بدی داشتم خوبی هم داشتم ولی شوهرم میگه هیچی نیستی اون من رو تو اولویت زندگیش نزاشته من ناراحتم از این موضوع فوق العاده وابسته به مادرشه مادرش ازاین مورد سواستفاده میکنه هروقتوچکترین ناراحتی یا حرفی ببینه فوری اخم میکنه بی شومحلی میکنه بعد شوهرم هم حق رو به اون میده درصورتی که جاریم وبقیه هم به شوهر
    تشر میرن داد میزنن ولی فقط زورش به من رسیده همش اونجاییم جلوی ماشینمون میشینه و من عقب من احساس بی ارزشی میکنم. اینا کدومش بده. بخاطر وابستگیش به خانواده هرچی محبت میکنم نمیبینن تازه من رو یک ادم ساده میبینن. این وسط شوهرم هم میگه بدذاتی. چطوری تحمل کنم همیشه مادرش اول باشه. زندگیم رو دوست دارم ولی با نیش دار حرف زدنش نمیتونم کنار بیام

  15. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    نباید مادرشو رقیبت بدونی
    تو هم بهش محبت کن اون جای مادرته تا زمانی که بخوای همسرت بین تو و مادرش یکی رو انتخاب کنه اوضاع همینه
    همون طور که تو هم مادرتو دوست داری و هم همسرت رو .
    کاری نداشته باش جاریهات باهاش چطور برخورد می کنن تو احترام بذار .. بدگویی نکن
    محبت کن
    درست میشه


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 اسفند 92, 10:36
  2. موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند
    توسط ani در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آبان 88, 18:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.