سلام خوش خبر الان ن پسرم یک ماه دیگه میشه دوسالش تجربه ام بهتون گفتم ولی امگار همین دیروز بود که نا امید بودم از کل عالم خوش خبر یه چند ماهی که راضی بود اما خدا نداده بود هم بسته به شرتیط روحیش باز میگفت نمیخوام و ... جلوگیری میکرد .... حتی دلیل زیادی میاورد اما من واقعا سر سخت بودم و خیلی وقتا از کاراش خسته میشدم و اطمینان داشتم دست خودش نبود.نگفتی وازکتومی قابل برگشته?یادمه به خدا همیشه برنامه خانواده نگاه میکردم شاید یه راه حلی برا راضی کردن همسرم برا بچه بدنیاده یه روز همین سوال منو مطرح کردن که همسرم راضی نمیشه گفت به اونا مردا میگم اگه همین الان بری مطب دکتر و بگه هیچ وقت قادر به بچه دار شدن نیستید باز هم همین تصمیم میگرفتید?و نمیخواستیدخوش خبر حرف بزن بگو از نیاز به مادر شدن بگو که من تو رو دوستدارم از مسولیت پدیریت لدذت میبرم بگو من از تو بچه میخوام بگو از خدا ممیخوام به من چنین هدیه ای بده حتی نگرانیت باب سنت هم بگو و ... یه جرای نگرانش کن بگو .... گفتگوی صمیمانه نه دعوا نه کایه به صراحت اما معدبانه البته باید اول متمعا باشی که از با هم بودن خوشحالیدیادم میاد نامه به فرزند نیامده نوشتم چقدر گریه میکردم میگفتم تو انتظار دعوت مای اما نمیگذارن .خدایا به حق این شب هر کس نداره صلاح ببین و بدش هر چی نداری و میخوای سخته برخوری اسرافقان چیه








علاقه مندی ها (Bookmarks)