RE: اشعار برگزیده
بشنو سخن از عشق،آن باده ی ناب
مستی وجودم همه از جام شراب
تو که خود دانی مستی را چیست.
بحری از جامه ی سبز و کام نیست
تار و پودش ز حریری نایاب
جام این دل زشراب و نیست آب
تو که از عشق، گویی همه حال
هوس و باغ کویر است و خیال
باده ی ناب تو را چیست،وجودت مستي
در عالم عشق،تو را هیچ ندانی مستی
گفتند مرا بوی خوشش خواب کند
هر دو چشمان مرا از قفس آزاد کند
لاله را از جامه،لون تنش آگاه شد
.نظری کرد و خمیده به زمین،نالان شد
به کجا بار سفر بست، کبوتر پی آب
ندانست بودش لانه،پر از جام شراب
لاله را نور،شد ز روشنایی مجذوب
داغی عشق بر برگ تنش شد مکتوب
سخن از عشق او بر دل ما آزاد کرد
کبوتر پی این عشق فقط آواز کرد
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
علاقه مندی ها (Bookmarks)