سلام ghamze خانوم
تصور کن گلی رو می کاری تا مدتها فکرتو مشغول می کنه منتظر جوانه زدن و گل دادنشی. چه احساس خوبیه. حالا در نظر بگیر موجودی بسیار پیچیده تر از گل رو داری با هر حرکتی، لبخندی و قدمی نشانه جدیدی رو می بینی. با اولین لبخندش بیدار موندنات و خستگیهای زایمان یادت میره. با اولین کلمه هاش راههای ارتباطی تازه ای برات باز میشه. و وقتی که اولین قدمهارو برمیداره حس بزرگ شدن اونو درک می کنی.
منم مثل تو هستم چرا با اینهمه کار، خونه داری بازم مال منه حتی بچه داری هم همینطوره. ولی با گذشت زمان تونستم کارارو مدیریت کنم.
منم شاغلم حتی میشه گفت دوشغله، دانشجویم و خونه داری هم سرجاشه ولی وقتی می رسم خونه و دخترم بغلم می کنه همه خستگیهام فراموشم میشه مثل اون 2 ساله میشم و بازی می کنم. اون مثل یه کاست خالیه براش هر حرفی قصه ای که می گم ضبط میشه و برام بعدا تعریف می کنه.
این اوج خودخواهی بشره که بخوای بچه دار بشی فقط بخاطر اینکه تو آینده کمکت باشن یا مثلا اسمتو زنده نگه دارن. بعد از روزی که وارد جامعه شد دیگه مال تو نیست.
از زندگی لذت ببر و بچه رو هم به عنوان یک تغییر بزرگ و دلخوشی بپذیر.








علاقه مندی ها (Bookmarks)