به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و تشکر از kamr، تمنای من، پاییز68، بی همدم و زهرا
    من تو این مدت سعی کردم به همسرم محبت کنم، اما زندگی ما طوری شده که هر شب بحث و دعوا داره، مثلا دیشب دوباره واسه مسئله اجاره کردن خونه جدید بحث شد. ایشون یه خونه رو پسندیدن که انباری نداره و عملا کابینت و کمد دیواریش هم خیلی کمه و وقتی من بهش اعتراض کردم و گفتم که تو زن نیستی بفهمی من دارم چی میگم و من چطوری اون همه وسایل رو تو خونه بدون انباری جا کنم ، شروع به داد و بیداد کرد. و امروز من مجبور شدم بهش بگم باشه قبوله.
    خسته شدم دیگه و عملا هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم.احساسم نسبت بهش از بین رفته و مثل قبل دوسش ندارم و دیگه اگه ناراحت و اذیت باشه، اصلا برام مهم نیست، اصلا.

    من تو این مدت سعی کردم به همسرم محبت کنم، اما زندگی ما طوری شده که هر شب بحث و دعوا داره، مثلا دیشب دوباره واسه مسئله اجاره کردن خونه جدید بحث شد. ایشون یه خونه رو پسندیدن که انباری نداره و عملا کابینت و کمد دیواریش هم خیلی کمه و وقتی من بهش اعتراض کردم و گفتم که تو زن نیستی بفهمی من دارم چی میگم و من چطوری اون همه وسایل رو تو خونه بدون انباری جا کنم ، شروع به داد و بیداد کرد. و امروز من مجبور شدم بهش بگم باشه قبوله.
    خسته شدم دیگه و عملا هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم.احساسم نسبت بهش از بین رفته و مثل قبل دوسش ندارم و دیگه اگه ناراحت و اذیت باشه، اصلا برام مهم نیست، اصلا.
    اون هم نسبت به من سرده و هر روز میگه حوصله نداره و میگه ارزوی مرگ دارم(به خاطر ازدواج با من)
    وقتی رفتیم پیش مشاور(از چند ماه پیش) فقط میگفتیم علاقمون هست که ما رو کنار هم نگهدشته
    اما حالا دیگه اون تنها سرمایه ای هم که واسه ادامه زندگی داشتیم از بین رفته.

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    دوستان کسی نیست که به من کمک کنه
    با اینکه خیلی دلشکسته هستم، اما دلم میخواد زندگیم رو بسازم
    به یاد اس ام های شوهرم به خانم همکلاسیش میفتم دیوونه میشم، اما میخوام فراموش کنم.
    نمیتونم دیگه مثب قیب شوهرمو دوست داشته باشم، اونم همینطوره، میگه که خیلی سرد شده
    چیکار کنم که زندگیم درست بشه؟
    ممنون میشم کمک کنید

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamhasani نمایش پست ها
    ایشون یه خونه رو پسندیدن که انباری نداره و وقتی من بهش اعتراض کردم و گفتم که تو زن نیستی بفهمی من دارم چی میگم (با این مدل حرف زدن انتظار داشتی جز داد و بیداد چی بشنوی؟؟؟ )

    امروز من مجبور شدم بهش بگم باشه قبوله. اگه حق با تو بود چرا روی حرفت واینستادی؟؟؟
    دوست عزیز هر چزی یه راهی داره. اگه تو از خونه اجاره ای خوشت نیومده و به خاطر نداشتن انباری ناراحت شدی بجای اینجور حرف زدن میتونستی این کمبود رو بهش گوشزد کنی و بگی اینجا انباری نداره و من نمیدونم وسایل اضافه رو کجا جا بدم. اونم نه با داد و بیداد و اعصاب خوردی فقط در حد یه جمله و نظرخواهی از همسر تا می دیدی چی جواب میده؟ و اگه راضی میشد واسه تعویض که هیچ و اگه نه بقیه امور رو میسپردی به عهده خودش و بعد از چیدن خونه ازش خواهش میکردی فکری به حال وسایل اضافه بکنه که اون موقع خودش به اشتباهش پی میبرد.

    ما خانم ها نمیدنم چرا زود جوش میاریم و یه کم صبوری به خرج نمیدیم تا همسرمون عملا به اشتباه خودش واقف بشه و فکر میکنیم همه چی با داد و بیداد و ناراحتی و اعصابی خوردی حل میشه

  4. 2 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 27 آذر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 28 آذر 92)

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    kamr عزیز ممنون از توجه و پاسخ شما
    چند تا نکته را میخواستم بگم
    1- من اصلا با داد وبیداد و لحن بد به ایشون نگفتم که خونه مشکل داره، با ملایمت گفتم و از ابتدا هم ما به دنبال خونه ای با

    انباری بودیم. اما ایشون چون مرد هست و کاملا شلخته، اصلا براش مهم نیست که وسایل اخرش قراره کجا بره.
    2- چرا من باید بگذارم بعد از اینکه کار از کار گذشت و بعد از اسباب کشی تازه ایشون بفهمه که اشتباه کرده و جایی برای وسایل اضافه نداریم و من شاید تا 2-3 سال تاوان این موضوع رو بدم که ایشون اشتباهش رو بفهمه و البته اگه بعدا قبول کنه(عذر میخوام به نظرم این فکر، منطقی نیست)
    من اشتباهاتم رو قبول دارم و دارم سعی میکنم اصلاح کنم، اما راهکار میخوام برای اینکه شوهرم هم به حرف من که در خیلی مواقع درست هست توجه کنه و غرور و لجبازی و کینه ای بودنشو بذاره کنار، فقط خانوادشو نبینه، بهم خیانت نکنه(چون قبلا این کار رو کرده و این مسئله اثبات شده) و اخلاقش رو اصلاح کنه. چون اخلاق و رفتارش به معنی واقعی کلمه منو عذاب میده.
    بازم ممنون از توجهتون

  6. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    اخه چرا هیچکس راهکار نمیده به من
    باور کنید حالم خیلی بده
    هر روز و هر شب جنگ و دعوا
    دیگه فقر مرگ شده ارزوی روز و شبم
    دیشب بازم دعوا شد با این تفاوت که مثلا دیشب تولدم بود و شوهرم یه حال اساسی داد و دعوای درست و حسابی راه انداخت
    اونم میگه از من خسته شده و منم واقعا هیچ حسی نسبت بهش ندارم، فقط به خاطر ابروم و تنها نموندن دارم باهاش زندگی میکنم
    اخلاقش هر روز بدتر میشه، زود قاطی میکنه و شروع میکنه مثل دیوونه ها خودشو زدن
    حتی میتونم بگم حالم ازش بهم میخوره و هیچ انگیزه ای برای زندگی باهاش ندارم

    ما قبل ازدواج رفتیم پیش مشاور گفت شما به درد هم نمیخورید
    بعد ازدواج هم رفتیم و این مشاور گفت دعواهای شما دعواهای روزمره هست و حل میشه
    اما روز به روز بیشتر شده و برتر شده و احترامی دیگه نداریم واسه هم
    علاقه ای هم دیگه نمونده و زندگی سرو و بیروح و فقط عذاب و عذاب
    دیگه اگه بخوام هم نمیتونم بهش محبت کنم، چون کاملا مشخصه که دارم نقش بازی میکنم، ادم نمیتونه به کسی که عشقی بهش نداره محبت کنه
    به نظرتون طلاق میتونه راه خوبی باشه
    خواهشا جواب بدید
    من واقعا به کمک و راهنمایی نیاز دارم

  7. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 مرداد 93 [ 19:26]
    تاریخ عضویت
    1391-5-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    2,111
    سطح
    27
    Points: 2,111, Level: 27
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    98

    تشکرشده 139 در 65 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگر با این رویه پیش برین هیچ چیز عوض نمیشه، راهکارم فایده نداره!من شرایط شما رو کاملا درک می کنم ولی واقعیت اینه که ما تا خودمون تغییر نکنیم و خودمون نخوایم تغییر کنیم عملا هیچ اتفاقی نمیفته. من بهت پیشنهاد میدم هر روز قبل از اومدن شوهرت برا خودت تجسم کن که الان که میاد چه رفتاری داره وشما چه عکسل العملی نشون میدی بعد سعی کن اون رفتاری که میدونی انجام میدی را با 1 رفتار دیگه جایگزین کنی. امتحانش ضرر نداره.

    - - - Updated - - -

    مشکل من که فکر می کنم مشکل شما هم باشه اینه که وقتی 1 اتفاقی میفته سریع 1 عکس العمل احساسی نشون میدیم. در صورتی که اگر سعی کنیم 1 کم حساب شده تر و با تعقل بیشتر عکس العمل نشون بدیم همه چیز بهتر میشه.

  8. 4 کاربر از پست مفید mignonne تشکرکرده اند .

    maryamhasani (چهارشنبه 23 بهمن 92), tamanaye man (شنبه 23 آذر 92), بالهای صداقت (چهارشنبه 27 آذر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 28 آذر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.