mahastyجان,عزیزم خوشحالم که خواهری مثل تودارم.حرفاتوقبول دارم ولی ازتنهاییم میترسم.
امروزباهاش به هم زدم ولی بازم خودش اومدجلو و زنگ زدوگفت:
"جدایی واسم سخته,باهات جورشدم میخوام باهات باشم وبه فکررفتن نیستم,توچه طورمیتونی به همین راحتی ول کنی وبری؟؟؟؟؟؟؟"
منم بهش گفتم:همون طوری که بامن دوس شدی بروبایه دختر دیگه ازشهری که توش هستی دوست شو وراحت..من دارم احساساتی میشم ونمیتونم ادامه بدم
گفت:چه جوری میتونم برم بایکی دیگه؟من تورودوس دارم ومیخوام باتوباشم ولی به خاطردرسم تاحدود5سال نمی تونم ازدواج کنم
منم گفتم:همین جوری که ندیده ونشناخته باهام دوس شدی بروبایه نفردیگه دوس شو.درضمن خانواده منم قبول نمیکنن که این همه مدت بایکی باشم,اصلاخودمم رابطه دوستی طولانی رودوس ندارم............
خلاصه حرفامون همین جوری ادامه پیداکرد ولی میگه به زودی میام ببینمت............
من خودمم موندم.دوسش دارم چون وقتی آدم چن روزیه چیزوداشته باشه بهش عادت میکنه چه برسه به اینکه 2ماه با1آدم باشه..
لطفا راهنماییم کنید..منتظرجواباتون هستم