چی بگم والا
اگه شدم چشم
تشکرشده 440 در 186 پست
چی بگم والا
اگه شدم چشم
تشکرشده 6,549 در 1,838 پست
سلام .شما نقدا همون ارشد فنی رو دارید که این همه زحمت براش کشیدید.یه استاد داشتیم میگفت وقتی پژوهشی دنبال میکنید اگه مثلا نیازبود ازجامعه شناسی هم استفاده کنید تحت الشعاع جامعه شناسی قرارنگیرید که تا آخر خط جامعه شناسی بخونیدورشته ی خودت رهاکنی.توی یه دوره هایی از رشد، آدما توانایی تحلیل درجنبه های دیگه هم پیدامیکنن.مثل حقوق،علوم سیاسی یاتاریخ اما این دلیل برتبحر اساسی دراین رشته ها نیست.اما بحث موسیقی جداست که میتونی واسه دل خودت درکنارمهندسی ادامه بدی نه صرفا واسه حل مشکلات جامعه. امادرکل احتمال افسردگی هم درشماهست که منجر به این بی هدفی شده.که تشخیص بودونبودش باخودتون.
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
خانوم مجرد (پنجشنبه 14 آذر 92)
تشکرشده 440 در 186 پست
اگه افسرده باشم که هستم
درمانش چیه؟ دارو؟
من دوست ندارم ادم داغونی باشم که دارو خور بشه
چرا من باید انقد ضربه رو تحمل کنم ضربه روحی منظورمه
دارم ارزوی مرگ میکنم
چرا من نباید هیچ وقت سرزنده باشم
- - - Updated - - -
چرا من ارشد بهترین دانشگاه بودم اما به زور تمومش کردم؟ همون موقع هم استرس داشتم که چرا قدر دانشگاهمو نمیدونم؟
چرا مثل بقیه نخواستم زبان بخونمم برم خارج؟ وقتی مطمئنم بورسیه میشم
چرا یکسال از دفاعم میگذره اما مقاله رو ننوشتم استادم منتظره مقاله است.. فقط استرسش باهامه اخر شبا .. میگم مونده.. اما فردا که بیدار میشم نمینویسمش بازم
چرا هیچ ارزویی ندارم؟
چرا قانع ستم به هر شرایطی؟
نه شان شغل برام مهمه نه حقوقش؟
تشکرشده 440 در 186 پست
کسی کمکی نمیکنه![]()
تشکرشده 6,549 در 1,838 پست
خانوم مجرد.اگه واقعا هم افسردگی داریدبهتره جلو افکارمنفی ازیک طرف وجلو کمالگرایی روازطرف دیگه بگیرید چون دستاوردی جز افسردگی بیشترنداره.من تعجب میکنم اگه واسه ارشد فنی یک دانشگاه خوب یک کارمتوسط نباشه،شما تا اینجا صحبت ازشاخه دیگه کردید وکالت،موسیقی،زبان خارجه.من منکرامکانات برخی کشورهای دیگه نیستم.اگه تمایل هم به تقویت زبان درسطح یک فرد خارج ازکشور دارید راهش کلاسهای زبان ونرم افزارهاوسی دی های خودش هست.نه اینکه حالا صرفادنبال مترجمی باشید.واسه یه لیوان شیر که نبایدیه گاوخرید.وقتی مایه راه طولانی میریم شاید بخشهایش روباعلاقه وانگیزه زیادبریم ولی جاهایی رو نه تنها علاقه نداریم که شایدمتنفرهم باشیم ولی چاره ای نیست برای رسیدن به اون هدف.فک نمیکنم کسایی که مثلا توی عسلویه واون سایت نفتی وگرما کارمیکنن ازشرایطی که هستند راضی باشن ولی اونو به عنوان مرحله ای از زندگیشون پذیرفتن.
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
خانوم مجرد (پنجشنبه 14 آذر 92)
تشکرشده 440 در 186 پست
ممنون از شما
کار که نیست
حداقل برای من که 7 8 بار رفتم مصاحبه و قبول نشدم
توروخدا نگید برو دوره ببین و ببین راهکار قبول شدن در مصاحبه چیه !! چون اصلا حرصم میگیره از این حرفا
منظورتون از اینکه برای یک لیوان شیر نباید گاو خرید چیه؟ من اینجوریم؟
تشکرشده 6,549 در 1,838 پست
توی عصرودهه حاضرهمه ما به نتایج و نکته های روانشناسی نیازپیداکردیم برای کسب این،مثلا چندتا کتاب روانشناسی میگیریم یامشاوره میریم یاچندتا مصاحبه از دکترهای این رشته رودنبال میکنیم.اما برای دریافت این نیاز لازم نیست بریم تغییر رشته ودر روانشناسی کسب تبحرکنیم.دراین صورت،ضرب المثل قدیمی میگه واسه یه لیوان شیر رفته یه گاوخریده.به موسیقی علاقه داری ؟درکنارشاخه اصلی زندگیت برو کلاس موسیقی،شایدبعد یه هفته حس ت اشباع شد ودیگه نرفتی شایدهم تا جاهای خوب موازی بارشته اصلیت ادامه دادی.اگه واسه تحصیل درخارج تمایل به مترجمی داری میتونی درکنارش بری کلاس زبان یاراه دیگه.کسی که ارشد یه رشته روگرفته واسش دشواره یه رشته دیگه بره مگه ضمانت محکم بگیره که ازاون رشته جدید کارپردرآمدو مناسب پیداکنه ودرکنارش علاقه ،انگیزه وانرژی زیادتا آخر داشته باشه.واسه کاراگه فکرمیکنی شایستگی ومهارت اون کاروداری راههای دیگه رو امتحان کن.
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
خانوم مجرد (پنجشنبه 14 آذر 92)
تشکرشده 440 در 186 پست
ممنونم جناب ammin
من نخواستم گاو بخرم
ولی زندگی همش هی یک لیوان شیر خریدن نیست
منظورم اینه که من دنبال یه راهم.. نه چیزی موازی
دارم دنبال یه هدف بلندمدت میگردم
مثلا واقعا اگه برم و سر یه هفته اشباع بشم دیگه بدتر میشم چون به خودم سرکوفت میزنم که باز هم نتونستی هدفتو درست انتخاب کنی
- - - Updated - - -
یه نکته
من حرف از مترجمی نزدم
گفتم چرا مثل بقیه نرفتم دنبال زبان؟ یعنی انگیزه نداشتم زبانمو تقویت کنم و برم خارج
تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
سلام عزیزم
من فکر می کنم چیزیکه برات ایجاد مشکل کرده، تعریفت از "هدف برای زندگی" هست.
دنبال فیلد یا مسیری هستی که به کلیت زندگیت مفهوم بده. در واقع ارزشش با ارزش بقیه کارهایی که میتونی انجام بدی تفاوت فاحش داشته باشه.
یا اینطور بگم: هدفی که تو رو به اوج برسونه.
در واقع چیزیکه همه ابعاد یک زندگی بصورت یکپارچه می تونن برای یه انسان فراهم کنن (اونم شاید نه اون اوجی که مدنظر توه)، تو انتظار داری در یک مسیر جریان پیدا کنه. و تو اون مسیر رو به عنوان فیلد کاری یا تحصیلیت یا علاقت انتخاب کنی.
این نگرش کمال گرایانه، وقتی با افسردگی جمع می شه، این حالت سکون و سردرگمی و ارضا نشدن رو ایجاد می کنه.
برداشتم تا چه حد درسته؟
هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...
تشکرشده 440 در 186 پست
سلام میشل عزیز
کاملا درسته![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)