ممنونم دختر مهربون.

1- بخشیش از پس اندازمون و بخشی هم از پروژه هایی که هر از گاه همسرم به دستش می رسید. درآمد ثابتی وجود نداره و هیچ اطمینانی که پروژه بعدی هم در کار باشه. همچنان که مدتی است خبری نیست...

2- من ادامه تحصیلم رو پی گیری کردم و ایشون هم به جاهای مرتبط با حرفه اش سر زده و می زنه.

3- قبل از ازدواج نظرش رو پرسیدم و گفت که مساعده. الان هم گمانم اگر من بخوام، نه نگه. اما مشاوره چه کمکی می تونه تو این موضوع به من کنه؟ (ادامه در سوال بعد)

5- دو راه حل برای این موضوع می تونم تصور کنم: الف) راضی شدن ایشون به نقل مکان. ب) من روی خودم کار کنم و وابستگی رو از سمت خودم به حد اقل برسونم ( هر چند هنوز از طرف او این وابستگی ها ادامه یابد) ...
من راه دوم را پیش گرفتم و منجر به همین تاپیک شد. این تحمل ها و سرکوب خواسته ها مرا آنقدر نسبت به او دلسنگ کرده که مثل امشبی پیش می آید که هر چه تلاش کرد با حرف زدن به من نزدیک شود، نگذاشتم و نخواستم ... مشاور در چه زمینه دیگری می تونه به من کمک کنه؟

6- چرا. علی رغم اینکه به دخترها خوابگاه متاهلی نمی دن، من با این و آن حرف زده بودم و قرار بود با چند نامه نگاری موضوع پی گیری شود. اما پای اقدام عملی که رسید، همسرم گفت: "امنیت ندارد، چرا که من همیشه نخواهم توانست بمانم. از ان گذشته دور از شهر است و فاصله با دانشگاه زیاد و برای تو مشکل درست می شود" .... و از این دست بهانه ها! ...


7- باور کن نمی دانم! خیلی فکر کردم در این مورد. تنها حدسی که می زنم خانواده اوست. او دوری از مرا به دوری از پدر و مادرش ترجیح داده ... اوابل می گفت: "به من فرصت بده فکر کنم، تغییر محل زندگی ماست خریدن از سرکوچه نیست!" ...

8- چندان از مسیر را نرفته ام. قسمت اعظم، یعنی چیزی حدود 4 سال هنوز باقیست!

9- گفت که همراه دوستانش شرکتی ( در شهر ب) همان محل تحصیلش، زده و از این طرف و آن طرف پروژه می گیرند. در مورد درآمد میانگینش هم حرف زد. من مطرح کردم که "می خواهم درسم را ادامه بدهم و بعد ها هم در هر شهری که فرصت کار داشتم اقدام می کنم" و در جواب من گفت که " می ریم و مشکلی نیست". همه اینها تعهد کلامی بود و یکی از حسرت های بزرگ امروز من، این است که ای کاش این تعهدات کاملا حقوقی بود. به هر حال پس از مدتی از ازدواج، گفت که "شهر (ب) دلش را زده و جاهایی که پروژه می گرفت، اکنون دیگر به او کار نمی دهند، هزینه های زندگی در شهر (ب) زیاد است و " ...