سلام اقا مرتضی، این موضوعی که برای شما پیش اومده تا حدی مشابهش برای من اتفاق افتاده. من 2 ماه پیش رفتم به یک خانم پیشنهاد ازدواج دادم، ایشون هم گفتن که 3 هفته زمان لازم دارن تا فک کنن و به خانوادشون بگن، بعد از این مدت با دختر خانم یک جلسه صحبت کردم که حین صحبتاش فهمیدم که هفته قبل ی نفر دیگه اومده خونشون خواستگاری، منم تا اینو شنیدم کلی عصبانی شدم که با وجود ایشون چرا پای منو کشیدی وسط و من کنار میکشم تا تکلیف اونو اول معلوم کنید... خلاصه دختره جا خورد و شروع کرد به ابراز علاقه به من که من شما رو میخوام و ... و من ساده ارووم شدم. خلاصه اخر همون هفته به دعوت پدرش من به همراه والدین گرامی جهت ملاقات با خانواده ایشون و نه خواستگاری رفتیم خونشون بعد از اون چند جلسه ای حضوری صحبت کردیم و از جمله گفت که موضوع اون یکی خواستگارش منتفی شده... بعد چند جلسه ی روز اومد گفت ی مشکل شخصی داره و باید در مورد تصمیمش درباره ازدواج فکر کنه، منم ازش خواستم بگه مشکلشو که با اصرار من گفت... در ضمن در بین جلسات همیشه نسبت به من ابراز علاقه می کرد و من هم با وجود اینکه در چند موضوع اختلاف نظر داشتیم اما بهش علاقه داشتم و اینو ابراز کردم... سرتو درد نیارم بعد 2 هفته فک کردن گفت که از ازدواج منصرف شده و از من معذرت خواهی کرد... البته من کوتاه نیومدم و گفتم که این مشکل از دید من جزعیه، ولی خوب از نظر ایشون خیلی بزرگ بود... من گفتم اگه مشکلت چند ماهه حل میشه من صبر میکنم اما ایشون باز گفتن که نه شما به پای من سردرگم نشو و اگه مورد بهتر از من بود بهش فکر کن... منم دوزاریم افتاد که جواب ایشون رد محترمانه است و اینو در قالب داشتن مشکل بیان کردن... من هم مثل تو خیلی سردرگم بودم، تعادلم به هم خورده بود... دختری که خودش منو به خانوادش معرفی کرده بود و اون همه ابراز علاقه... اخرش با یک بهانه مسخره کنار کشید .. سخته و قابل درک نیست شاید اگه طرف روراست بیاد بهت بگه ما به درد هم نمیخوریم ادم بتونه راحتتر باش کنار بیاد... بین حرفش تا رفتارش فاصله بود... بعد از اون ذهنم دلیل ردش رو از ده ها جنبه بررسی کرد، طوری که زندگی روزانه ام رو برای چند روز مختل کرد سر دوراهی دوباره پا پیش گذاشتن و فراموش کردن بودم و این ازارم می داد.. در نهایت تصمیم گرفتم که فراموشش کنم، رابطه ای که اولش با این همه ابهام شروع بشه وای به حال آخرش... ممکنه چند هفته ناراحت باشی اما میارزه به اینکه یک مورد نامناسب رو از زندگیت کنار میزاری.
در مورد موضوع شما، اقا مرتضی چون میگی بهش علاقه داری پا پیش بزار اما حساب شده و منطقی...
اول از همه اصلا وارد فاز احساسات نشو ... دوم اینکه دلیل رد رو از خودش سوال کن و اینکه در مورد خواستگارش سوال کن که چرا منتفی شده... خلاصه هر چی ابهام و سوال بی پاسخ از این دختره تو ذهنت هست با لحنی ارام و مودبانه ازش بپرس... ازدواج شوخی بردار نیست حرف ی عمر زندگیه ازش بخواه چندین جلسه با هم در مورد کلیات و مهمتر از اون جزییات معیاراتون صحبت کنید... در گفتن شرایط و معیارات یک ذره کوتاه نیا و اغماض نکن... توام مثل من پسر با احساسی هستی اما سعی کن کنترل ارتباط رو به عقلت بدی ن احساست ...
موفق باشی...








علاقه مندی ها (Bookmarks)