یک ماه دیگه عروسی برادرمه.خدا میدونه چقدر دوست داشتم عروسیش بشه اما طبق معمول پر از استرس و اضطرابم از یه طرف تا روز قبل عروسیش امتحان دارم هنوز شهریه دانشگاهم رو نریختم.چقدر برای عروسیش ارزو داشتم اما الان حتی نمیتونم لباس هم بخرم دلم گرفته کار پیدا نمیکنم.دوسال مجبور شدم دم عیدها برم پیش خواهرم کار کنم اونم چه کاری.دلم میخواد حداقل امسال یه کار خوب پیداکنم اما نمیشه.شهریه ام مونده پول برای عروسی داداشم ندارم.شبها تا صبح از فکر و خیال خوابم نمیبره.انقدر استرس دارم که حتی نمیتونم روی درسم تمرکز کنم.دلم میخواد بمیرم همش باخودم میگم این نیز بگذزد ولی با چه غم و دردی میگذره.
نمیدونم چرا باز دارم اینجا پست میذارم اینجاکه کسی جوابمو نمیده.میدونم از سر بی کسی وتنهاییه حداقل اینجوری خالی میشم.جلوی مادرم که نمیتونم حرف بزنم همش میگم درست میشه اما چه طوری؟؟حداقل تو این یه مورد کمکم کنید تورو خدا بهم ذکری چیزی بگید برای رفع استرس و غم... .
این همه اینجا مشاور هست یکی به داد من برسه.اخه یه ادم چقدر توان غم رو داره؟دارم میبرم کم اوردم هنوز یکیش تموم نشده یکی دیگه شروع میشه.بگید چه طوری استرسم رو کم کنم؟؟چه طوری راحت زندگی کنم.فصل امتحاناست استرس نمیذاره درس بخونم.تورو خدا یکی درکم کنه یکی همدردی کنه پس کجایید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟