ثبات فکری،با معنای اصلی ایی که از زندگی دریافت کردی،اهداف دائمی که در زندگی داری وروش مطمئنی که برای رسیدن بهشون درنظرگرفتی.این یه تعریف کلی هست. عدم ثبات خودشو اینجوری نشون میده.به عنوان مثال؛فرد تاروپود مذهبی داره یاحداقل دیندار.باورود به دانشگاه اولویتهاش تغییرمیکنه و یه خرده فرهنگ جدید رو میپذیره،بنابرین دختری که به نظرش زیبا وجذاب به نظرمیرسه متناسب با این فرهنگ جدیدی هست که بهش رسیده،حالا وارد بازارکارمیشه دوباره متوجه میشه اولویتهای دوره دانشجویی ماندگار نبوده،ناخودآگاه به یه فرهنگ وبینش التقاطی وترکیبی میرسه باز فردی که براش جذاب وزیباباشه متأثرازاین فرهنگ جدیدهست. بخصوص درکشورما این بحران وجود داره،این کاملابه خودت بستگی داره الویتت چیه؟چه جور فردی هستی؟از زندگی چی میخای؟تعاریفت از زن زندگی رو ازکجا دریافت میکنی؟به غیرازمسائل بیرونی،مسأله درونی (شخصیتی وروانی)فرد بسیارمهم هست.درقالب چه شخصیتی ازکودکی تا حالا احساس راحتی میکنه؟مجموع اینهاباعث میشه فرد به یه خودشکوفایی نسبی برسه،دیگه میدونه کلیت مسیرآینده زندگیش چیه وبراون تمرکز داره ناپایداریهاش کمترمیشه،دراین شرایط به اون رشدوبلوغ فکری برای ازدواج رسیده واگه درست معیارهاشو بسنجه از شخصیتی که برای زندگی مشترک انتخاب میکنه پشیمون نمیشه.
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)