دایانای عزیز، کاملا درکت می کنم. و دقیقا می فهمم چی میگی. چون تو اقوام ما هم یکی همین مشکل رو داشت. یکی از بچه هاش از اولش به لحاظ اقتصادی با پدرش با هم بودن. پسره هم هر چی زحمت می کشید اصلا به چشم پدر و مادرش نمی اومد. دائم هم بد این پسرشونو به همه فامیل و بچه های دیگه می گفتن. اصلا زحمات عروس، پسرشون ، نوشون دیده نمی شد. راضی به خوشیشون نبود. اما همین مادر در چشم بچه های دیگه فرشته بود. فک کنم هم همسن مادر شوهر شما بود... پس بدون تنها نیستی و از این موارد هر جایی هست. خوبه که همسرت هم مادرش رو میشناسه.در اين سن مدام در حال برنامه ريزيه كه خواهر و برادرهاي همسرم رو با ما بد بكنه مدام به اونا دروغ ميگه ...
اگه كمكش بكنيم اسمي از ما نمي بره اصلا بروز نمي ده... اگه مثلا يك روز كار داشته باشيم به همه جا زنگ ميزنه كه اينها نيومدن...
"من مدام باهاش بحث ميكردم" كه چرا چنين چيزي گفتيد من اين حرف را نزدم شما به ديگران چنين چيزي گفتيد...
ديگه نزديك به 8 ماهه كه منزل مادر شوهر گرامي نمي ريم و در و همسايه هستند كه دارن به داد اين پير زن ميرسند...
همسرم مدام ناراحته ميگه داره چيكار ميكنه...
اصلا نمی خوام دفاع بکنم از مادر شوهرتون ولی یه کم خودتون واقع بین باشید اگر چه سخته چون اونقد کشیدی که دیگه نمی تونی یه جور دیگه فک کنی وقتیکه رفتاراش یادت میاد حس خوبی نداری میفهمم ولی برای خودت بهتره که به نکاتی توجه کنی.
یه سنی از مادر شوهرت گذشته. بعضی از ادما وقتی پیر میشن یاد اخرتشون میافتند یا بهر دلیل دیگه ای مهربونتر میشن. اما بعضی ادما بدخلق تر میشن. انگار یه جورایی لج باز تر میشن. نمی دونم دلیلش چیه. کلافگی، چیزایی که بهش نرسیدن الان بهش فک میکنن. یا هر دلیلی. پرخاشگر میشن. ناکامی حس می کنن. که چرا باید بمیرن. چرا نمی تونن کاراشونون بکنن. و این پرخاشگری خودش رو توغالبهای مختلفی نشون میده. خب مسلمه که اون رو روی چیزایی که دم دستشونه خالی می کنن. شما الان نزدیک مادر شوهرتون بودین مسلمه بیشترین اسیب رو میبین. اگه این پرخاشگریشو تحریک کنین که بدتر میشه . مثل همون جمله ای که گفتین "من مدام باهاش بحث می کنم" ...
چرا بحث می کنی عزیزم که هم اعصاب خودت خورد شه هم همسرت و هم مادر شوهرت. اخه یه نفر که 90 سال عمر داره که نمی تونی تغییرش بدی. بحث می کنی بدتر میشه که. اصلا بنظرم به روش نیارین. باور کنین هیچ اتفاقی نمی افته. بزار بگه به بچه های تهرانش چی میشه. هر کی میخوان باشن. مهم مادرهمسرتون هست. اون بیشترین حق رو الان به گردنتون داره. چرا دائم به فکر اثبات کردن دروغهاش هستین. میگه اینا برام کاری نمی کنن. بزار بگه . مگه غیر از اینه که خدا میگه کار نیک رو مخفیانه انجام بدین بهتره حتی. خب شما با خدا معامله کنین. نه با برادر خواهرای همسرت.
8 ماه به مادر شوهرت سر نزدین. خب عیب نداره از بس شما هم مشکلات خاص خودتون رو داشتین تحمل نمی کردین. ولی طولانی ترش نکنین خواهشا. شما الان بزرگی کنین. برین ولی خیلی بهش نزدیک نشین. احترام بزارین بهش نیازاشو براورده کنین. اصلا بروی خودتون نیارین این مدت رو . از اول شروع کنین. ممکنه اول که رفتین تحویلتون نگیره. عیب نداره عزیزم شما کارتو بکن.
"همسرم مدام ناراحته"
دایانای عزیز این ناراحتی الان همسر شما بعد فوت مادر شوهر شما بشکل عذاب وجدان خودش رو نشون میده ها. اونوقت زندگیت تلختره ها. اگر چه الان همسرت باهات را میاد ولی بعدا شما رو مقصر میدونه. ببین کی بهت گفتم.
بعد دختر خوب میدونی ارزوی مرگ برای یه مسلمان بزرگترین گناهه.
اینکه شما به ادمای خوب، خوبی کنی اصلا هنر نکردی. مهم این که جواب بدی رو با خوبی بدی.
موفق باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)