سلام عزيزم
من هنوز بعد دو ماه سختمه با اينكه چند ماه اخرقبل جداييمون ديگه برام سخت بود اما عادت بيش از حدم باعث ناراحتيم بود
تو اين دو ماه اوايل عصبى بودمو از جدايي نااراحت نبودم بلكه تو شوك يه دفعه اى بودم كه چرا يه دفعه اينكرارو كرد
تا اين حد عصبى بودم كه جواب تكس هاشم ندادم
بعد كم كم دلم اروم شد و ديدم وابستش از دوريش ناراحت ،منى كه عاشقش نبودم غمگين ،اون كه عاشقم بود چهجوره
اما با بيرون رفتن با درس خوندن سعى در فراموشى كردم
حتى گاهى اينقدر غمگين بودم كه خواستم تلافى رفتنش و بكنم و با همكلاسى هاى پسرم رفتم ديسكو ولى اونجا فهميدم ادمى نيستم كه بهخوام باز به كسى اعتماد كنم و اونجا همه فهميدن و بهم پيشنهاد دادن باهاش حرف بزنم ولى اينقدر رفتنشو توهين به خودم ميدونم كه جوابشو ندادم چه برسه به زنگ زدن
و اون ميدونم ديگه مرد زندگىم نيست واسه همين هر بار مياد تو ذهنم ميگم رفت و رفت
ولى رفته اما از ذهنم نرفته و ميدونم نميره چون اون منو از دورانه دخترونگى در اورد اما يادشو تو خاطرات تلخم دفع ميكنم و بر نميگردم چون طاقت ندارم و ميدونم زندگىمون درست نميشه و اون عوض نميشه
اما گلم اون اذزش اينقدر عصبى شدن و قرص خوردن و نداره تو ارزشت خيلى بيشتر پس فراموشش كن و سراغ قرصم نرو توام سعى كن بين خاطرات تلخت دفنش كنى و درسى بشه تو انتخاب بعديت
ببخش كه پر حرفى كرد اميدوارم زوتر به روال عادى و شاد زندگى بر گردى![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)