برادر عزیز، آقای۱تا۷گرامی. رفتی یه قسمتهایی رو ازنوشته های تایپیکهای مختلف برداشتی به میل خودت تفسیرکردی ،هرکی بره تایپیک منوتا آخربخونه،متوجه منظورو نتیجه ی من میشه،که اینجا شما ۱۸۰درجه برعکس نتیجه گیری کردید.من چهارسال پیش که خام بودم به اصرارخود دختر،راه آشنایی خارج ازخانواده رورفتم،ته دلم یه شک بودکه این راه درست باشه،دخترهم بسیار زیبابود هم نجیب هم تحصیلاتش روازسراسری گرفته(ملاکهایی که چشم منو اون موقع گرفت) به هرحال بعد مدتی نشد،نتونستیم بهم اعتماد کامل کنیم اگه ازکانال خانواده ومشروع میرفتیم جلو ،نه احساس درگیرمیشد _که بعدا بخاطرش زجرکشیدم_نه بی اعتمادی بیجایی ایجادمیشد،قدم اول رواشتباه کردیم(خشت اول راچون نهد معمارکج،تاثریاکج رود)،اما درتایپیک بعدیم،قبل وبعدازپست مدیرهمدردی که تأکیدکردن ازاول ملاکهارومعلوم کنید تاموارداضافه حذف بشه.ایشون متوجه منظورم شد من گفتم خواستگاریهای زیاد هم واسه خانواده دخترهزینه برهست هم یه سختی های داره_گفتن وقتی مثلاشما بگید که دختره باید چادری باشه دیگه مواردی که مثلا چادری نیست ودیگران معرفی میکنن حذف میشه.
- - - Updated - - -
نه اینکه بزنم به جاده خاکی بگم بخاطراینکه زیاد خواستگاری نرم ازاول بادختره منهای اطلاع خانواده آشناشم،من ،هم ،بعد قضیه ی چهارسال پیش که تجربه شخصی بود و هم پستهاومقالات بیشماری توی این تالار ثابت میکرد که دوست شدن وآشنایی بادختر قبل ازخانواده اشتباه هست گفتم عمرا دوباره چنین اشتباهی کنم. امادرموردخواستگاری دوس دارم توی اولین خواستگاریهابه نتیجه برسم ولی اگه پاش بیفته صدبارهم خواستگاریهای مختلف میرم سختیشو اینجابکشم بهتره تا سختی انتخاب اشتباه رو.دوس ندارم ولی مجبوربشم زیاد خواستگاری میرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)