سلام دوستان ممون از راهنمایی هاتون
در مورد همیشه بهش بله گفتمو این چیزا که اصلا اینطور نبوده تا حالا.به نظرش احترام میذارم و نظرشو در اولویت قرار دادم ولی تا جایی که باب میل خودمم هم باشه اگه از چیزی خوشم نیاد به شدت مخالفت میکنم
مثلا یکی از دوستان حجابو.... مثال زد مخصوصا روی این مورد اصلا بهش رو ندادم روی حجابو ارایشو این چیزا تا به حال کوتاه نیومدم....
ولی خب دست خودم نیست نمیتونم باهاش بد اخلاق باشم و بهش ابراز محبت نکنم و نخندمو اخم کنو این چیزا......خودش هم داره میبینه فقط با اون رفتارم اونطوریه و جلو بقیه حتی خانوادم اصلا حتی یه لبخند هم به زور میزنم...حتی به خاطر اینکه من همیشه توی کلاس جدی بودم خانومم قبل از اشنایی به شدت ازم میترسیده(خودش گفت)میگه همون هم باعث شد عاشقت بشم... ولی نمیدونم چرا الان جلو خانومم نمیتونم اونطوری باشم.....
در مورد وابستگی هم راستیتش نمیدونم چقدر وابسته شده یا نه ولی اگه در ملاقتمون یکی دو روز فاصله بیفته میشینه گریه میکنه حتی یه بار به شدت مریض بود ولی به من نگفته بود تا بیرون رفتنمون به تاخیر نیفته
فکر نکنم ایراد از وابسته نشدنو این چیزا باشه....نمیدونم شاید این چیزا ملاک وابستگی نباشه
در مورد اون قضیه خرید هم یه جورایی قضیه کلید اسرار شد
خواهرش رفته گوشی خریده بعد اومده بهش گفته از وقتی این گوشیو خریدم فهمیدم چقدر گوشیه تو اشغاله
همینطوری بهش گفته بود....
خانومم هم اومده بود به من گفت من اونیکه اون گفت خریدم حالا داره بهم اونطوری میگه منم گفتم منظوری نداشته و بد برداشت نکنو دلداریش دادم....







میگه همون هم باعث شد عاشقت بشم... ولی نمیدونم چرا الان جلو خانومم نمیتونم اونطوری باشم.....

علاقه مندی ها (Bookmarks)